به گزارش صراط به نقل از تسنیم، محمد امین حقگو در یادداشتی آورده است: در شطرنج دیپلماسی و امنیت بینالملل، جغرافیا از جایگاه ایستا و سنتی خود به عنوان بستر وقوع حوادث فاصله میگیرد و در قامت ابزاری فعال برای تولید قدرت و مهار رفتارهای بازیگران ناهمساز تجلی مییابد. در این منظومه، اهمیت تنگه هرمز برای ایران از چهارچوب تعاریف کلاسیک «آبراه حیاتی» میگذرد. این موقعیت سوقالجیشی، در حقیقت ترازوی تنظیم فشار بر بازارهای جهانی انرژی و یکی از گرهگشاترین «برگهای برنده» در کوران مواجهههای اقتصادی است. بازگشایی یا انسداد تدریجی این رگ حیاتی، همانند کوک کردن یک ابزار دقیق است که هرگونه لرزش نابجا در دست نوازنده، میتواند طنین نهایی را مخدوش کند.
اکنون که پس از گذشت سه ماه از مدیریت سختگیرانه و کنترلشده عبور و مرور در این آبراه، زمزمههای تفاهم و کاهش تنش به گوش میرسد، باید با نگاهی مبتنی بر عقلانیت سرد و محاسبهگر، به سراغ مرحله «گذار» رفت. تجربه تاریخی و ملی ما در دهههای اخیر نشان داده است که به دست آوردن یک امتیاز راهبردی، به مراتب دشوارتر از حفظ آن است. اما ظریفتر از آن، «تولید قدرت» درست از آن امتیاز در پای میز مذاکره است. سرمایهای که طی نود روز پرهزینه، با خونجگر و زیر سایه سنگین تهدیدها و تحریمها فراهم شده است، نباید در یک لحظه شتابزده و ذوقزده دیپلماتیک، به سادگی از کف برود.
منطق تداوم فشار و خطا بودن بازگشایی دفعی
در نظام اقتصاد سیاسی بینالملل، «اطمینان» کالای گرانبهایی است. زمانی که ایران با تدبیری چندلایه، مدیریت تنگه هرمز را به اهرم فشاری علیه عهدشکنیهای غرب تبدیل کرد، در واقع هزینه رفتارهای مخرب را در سبد محاسباتی رقیب افزایش داد. حال اگر بازگشایی این مسیر پس از یک تفاهم احتمالی به صورت آنی و سراسری رخ دهد، حامل پیامی ناصواب به طرفهای مقابل است. آن هم اینکه ابزارهای راهبردی ایران، کوتاهمدت، هیجانی و فاقد عمق استراتژیک هستند.
یک بازه زمانی دستکم دو ماهه برای عادیسازی تردد، ضرورتی گریزناپذیر است. ریشه این درنگ را نباید در لجاجت جست. این وقفه در واقع تلاشی است برای بهدستآوردن ضمانتی نقد در قبال تعهداتی که غالبا میان جوهر روی کاغذ و واقعیت سخت میدان، فاصله بسیاری دارند. ذهنیت کنشگران جهانی باید به این باور برسد که فرآیند بازگشت به وضعیت عادی، همانند مسیر پیچیده توافقات، «زمانبر» و «گامبهگام» است. این استراتژی تأخیر محور ، نوعی راستیآزمایی عملیاتی است. به عبارت دیگر، همانگونه که لغو تحریمها در پیچوخمهای اداری و بانکی غرب با درنگ همراه است، روانسازی تردد در تنگه نیز باید بازتابی از «حسن انجام تعهدات» طرف مقابل باشد.
تقدم یاران و ضرورتهای ملی در مدیریت گزینشی
ایران در قامت نگهبان باستانی خلیج فارس، این حق قانونی و عرفی را دارد که در شرایط حساس، ایمنی تردد را اولویتبندی کند. در نخستین گامهای پس از تفاهم، قطعاً باید میان دوستان روزهای سخت و عهدشکنان ایام عسرت قائل شد. تهیه و اجرای یک «فهرست اولویتدار» برای عبور کشتیها، هوشمندانهترین روش برای پاداش دادن به کشورهایی است که در تنگناهای اقتصادی، راه مدارا با ملت ایران را پیش گرفتند.
هماهنگی پیشینی با کشورهای همسو برای دریافت اطلاعات لجستیکی و اولویتبخشی به تردد آنها، ضمن استوارسازی پیوندهای راهبردی، گویای استقرار نظمی نوین در خلیج فارس است. نظمی اصیل که بر مدار «مبادلات سازنده» میچرخد و با تبعیت محض از اراده قدرتهای فرامنطقهای مرزبندی آشکاری دارد. این اقدام، تصویری مقتدر و در عین حال معقول از جمهوری اسلامی به نمایش میگذارد که قادر است منافع متحدان خود را در دل سختترین چالشهای ژئوپلیتیک تأمین کند.
توازن بازار نفت و دیپلماسی تانکرها
یک تحلیلگر منصف اقتصادی نمیتواند نوسانات قیمت نفت و اثرات آن بر تورم جهانی و به تبع آن، بر فشار ایالات متحده بر ایران را نادیده بگیرد. نبض بازار انرژی اکنون تحت تأثیر خبرهای تنگه هرمز میتپد. برای حفظ وزن سیاسی ایران در طول دوره اجرای تفاهم، پیشنهاد میشود در فازهای اولیه بازگشایی، اولویت با کشتیهای غیرنفتی و کالاهای اساسی باشد.
چرا باید ورود به خلیج فارس بر خروج از آن اولویت یابد؟ پاسخ در مدیریت غیرمستقیم بهای نفت نهفته است. زمانی که مسیر ورود برای کالاهای تجاری هموارتر باشد، تنشهای معیشتی در منطقه کاهش مییابد. اما ابقای محدودیتهای نسبی بر خروج تانکرها، قیمت را در سطحی نگه میدارد که برای آمریکا و غرب، همچنان گزنده باقی بماند. این یک «دیپلماسی متوازن» است. یعنی نشان دادن چراغ سبز به تجارت عمومی و نگاهداشتن ترمز انرژی برای تضمین ثبات در اجرای قراردادها. از منظر اقتصاد بینالملل، این حرکت یعنی تبدیل «تنگه هرمز» به یک «رگولاتور زنده» برای تحقق منافع ملی.
تثبیت حاکمیت قانونی و مسیرهای ابداعی
ایران نباید از فرصت پیشآمده برای تثبیت مسیرهای عبوری مورد تأیید خود بهراحتی عبور کند. به واسطه حفظ ایمنی دریانوردی و جلوگیری از سوانح در دوران شلوغی پس از بازگشایی، باید کشتیها را ملزم کرد تا دقیقا از دالانهایی عبور کنند که توسط نهادهای حاکمیتی ایران تعیین شدهاند. این اجبار، لایهای از تثبیت حاکمیت ملی را در این آبراه بینالمللی ایجاد میکند که در بلندمدت، وزن قانونی ایران را در سازمانهای دریانوردی بینالمللی ارتقا میدهد. در واقع، بازگشایی هدایتشده، یک تمرین قدرت برای تثبیت نظم ایرانی در این منطقه است. به گونهای که هر ناخدا در پل فرماندهی کشتی خود حس کند که عبور امن، مدیون انضباط و اقتدار سرزمینی ایران است.
صدای واحد؛ علاج آسیبزاییهای پیشین
تجربه تاریخی به ما آموخته است که گاه زخمهای خودی، عمیقتر از ضربات بیرونی است. عدم هماهنگی میان تریبونهای دیپلماتیک و نهادهای اجرایی، سمّی مهلک برای یک استراتژی کلان است. حافظه کوتاهمدت سیاست ما، تناقض میان یک توییت عجولانه و یک اطلاعیه فنی را به یاد دارد. لرزشی که به طرف مقابل این پیام را میدهد که در داخل، ارادهای متفرق حکمفرماست.
بازگشایی تنگه هرمز باید یک «ارکستر واحد» باشد. هماهنگی دقیق میان دستگاه دیپلماسی، نهادهای نظامی و سازمانهای بنادر و دریانوردی، ستون فقرات این طرح است. هر واژه که از زبان یک مقام مسئول خارج میشود، باید قطعهای از یک نقشه بزرگ باشد. در فردای تفاهم، سخن گفتن از بازگشت «عادی» به شرایط پیشین، یک خطای راهبردی است. ادبیات ما باید بر واژه «انتقال مرحلهبندی شده و مسئولانه» تأکید کند. وحدت کلمه در داخل، موجب میشود تا لابیهای ضد ایرانی در خارج، نتوانند از شکافهای مدیریتی برای دور زدن الزامات ایران استفاده کنند.
فرجام سخن
تنگه هرمز برای ایران امروز، شأنی به مراتب کلانتر از یک نشان جغرافیایی دارد. این پهنه میراثی ملی است که پاسداری از آن با امنیت معیشت و سربلندی ملت گرهی استوار خورده است. گذر از شرایط انسداد به بازگشایی، در جوهر خود تفاوتی بنیادین با پایینآوردن پرچم اقتدار دارد. این تحول، در حقیقت نقطه عزیمتی به سوی فصلی نوین از «مدیریت فعال» در پهنههای راهبردی است.
اگر خشاب این ابزار دفاعی در سه ماه پرحادثه پر شده است، نباید آن را در راهروی هتلهای مذاکره، پیشخور کرد. بازگشایی تدریجی، گزینشی و مشروط، ضامن بقای هر تفاهمی است که امضا میشود. ایران با تکیه بر این راهبرد، به جهانیان ثابت میکند که نه به دنبال اخلال در امنیت جهانی است و نه از حق حاکمیتی خود برای تأمین معیشت و امنیت فرزندانش عقبنشینی میکند. ما باید با طمأنینه و وقارِ یک قدرت منطقهای، دروازه را به روی جهان باز کنیم. اما به شیوهای که کلید این دروازه، همیشه و تحت هر شرایطی، در دستان ایران باقی بماند. اقتصاد ایران برای بالندگی، بیش از آنکه به بازگشایی دفعی یک آبراه نیاز داشته باشد، به تثبیت «اعتبار بینالمللی اقتدار خود» نیاز دارد. تنها با این منطق است که میتوانیم هزینههای مادی و معنوی گذشته را به سرمایهای برای رفاه و پیشرفت آیندگان تبدیل کنیم.