نگاه حاکمیت به فعالیت اصلاح طلبان در عرصه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم چگونه است؟
من خودم زیاد فرقی بین جریان اصلاحات و فتنه نمیبینیم چرا که هنوز لایه رهبری این جریان از جریان فتنه اعلام برائت رسمی نکرده و تا زمانی که این اعلام برائت به شکل رسمی انجام نشود به طور طبیعی همپوشانی جریان اصلاحات و جریان فتنه به شکلی است که هر کدام کپی و نسخه دیگری تلقی میشوند البته در صحبتهای عمومی و خصوصی مسئولان عالی نظام نیز بیان شده کسانی که از جریان تاریخی موسوم به اصلاحات میخواهند در فعالیت سیاسی کشور حضور داشته باشند یکی ازشروطش تبری از فتنه است. این شرط معقولی است چون در انتخابات سال 88 نظام با روی باز فضا را فراهم و آماده کرد تا هم طیفهای جریان مختلف اعم از اصولگرا و اصلاح طلب در انتخابات حضور پیدا کنند و یک رقابت بسیار پویا و زنده شکل گرفت اما جریان اصلاحات به تعبیری کافه را به هم زد و همه قوانین را زیر پاگذاشت بنابراین هیچ تضمینی وجود ندارد که جریان اصلاحات دوباره این کار را انجام ندهد اگر بخشهایی از این جریان تمایل دارند که دوباره در عرصه سیاسی کشور فعال شوند به طور طبیعی باید به نظام و مردم تضمین بدهند که وقایع سال 88 دیگر تکرار نخواهد شد. بر همین اساس اصلی ترین تضمین آن است که اصلاح طلبان از فتنه 88 تبری بجویند.
وقتی مواضع شخصیتهای جریان اصلاحات درباره نحوه ورود به عرصه انتخابات ریاست جمهوری رصد میشد، میتوان آنها را به سه طیف عمده دسته بندی کرد یک گروه با محوریت آقای عبدالله نوری هستند که با مواضع رادیکالی اهدافی حداکثری را دنبال میکنند، گروه دوم با محوریت آقای خاتمی به دنبال معرفی نامزد اختصاصی برای جریان اصلاحات است و گروه سوم با مطالباتی حداقلی به حمایت از یک نامزد اصولگرا میاندیشد، نظر شما در این باره چیست؟
من این نوع دسته بندی را رد نمیکنم اما معتقدم همه گروهها و طیفهای جریان اصلاحات در اهداف مشترک هستند و اختلافات بنیادی با یکدیگر ندارند، اما در تعریف استراتژی راهبرد و بعضا در اتخاذ تاکتیک با هم تفاوتهایی دارند هسته مرکزی پشت صحنه جریان اصلاح طلبان یک استراتژی سه وجهی را برای ورود نیروهای این جریان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم دنبال میکند. وجه اول استراتژی آنها این است که یک نامزد واحد حداکثری از شخصیتهای تاریخی اصلاح طلب همچون خاتمی را به صحنه بیاورد، به طوری که توان بالایی برای کسب آرای عمومی داشته باشد و هم به نوعی نظام مجبور به پذیرش وی شود که به نظر میرسد خیلی امیدی به این مقوله ندارند یعنی در مباحثی که در محافل داخلی اینها میگذرد با توجه به فضای سال 88 و فتنه بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم آنها به این نتیجه رسیدند چون بخشی از عناصر فعال و اصلی اصلاح طلبان در این فتنه نقش موثر داشتند بنابراین این وجه حداکثری زیاد مد نظر آنها نیست. وجه دوم استراتژی آنها بینابینی است یعنی دنبال تیپهایی هستند که چسبندگی زیادی به جریان اصلاحات ندارند و وجه تکنوکراتیک آنها غالب بر وجه سیاسیشان باشد تیپهایی همچون عارف و جهانگیری که کمتر در جریان فتنه آفتابی شدند و به نوعی میتوانند از فلیترهای نظام هم عبور کنند اما نکته آن است که اینها همه ابعاد جریان اصلاحات را نمیتوانند نمایندگی کنند ضمن آنکه قابلیت جذب آرای عمومی را نیز جهت پیروزی در انتخابات ندارند وجه سوم حداقلی است به این معنا که جریان اصلاحات به جای آنکه نامزدی مستقیما منتسب به این جریان را وارد صحنه کند در بین گزینههای موجود جریان اصولگرا آن فردی که بیشترین نقاط اشتراک را با او دارند مورد حمایت قرار میدهند یعنی گزینهای را انتخاب میکنند که اسما اصولگرا باشد اما در خیلی از وجوه پشت صحنه جریان اصلاحات این استراتژی سه لایه را برای رقابت سیاسی پیش رو تعریف کرد اما ممکن است هواداران هر چه متفاوت از هم عمل کنند یعنی عدهای همچون عبدالله نوری، موسوی خوئینیها و حزب مشارکت تاکید کنند که اصلاحات باید با حداکثری در صحنه رقابت سیاسی پیش رو حاضر شود بدون آنکه هیچ مرزبندی با جنبش سبز و جریان فتنه انجام دهند. در سطح بینابینی افرادی از شخص خاتمی تا هاشمی و حزب کارگزاران سازندگی حامی این ایده هستند.
یعنی شما معتقدید که آقای هاشمی دراین مورد با آقای خاتمی اشتراک نظر دارد؟
هاشمی معمولا برای خودش یک استراتژی جداگانهای هم دارد یعنی سعی میکند یک پا در جریان اصلاح طلب و یک پا در جریان اصولگرا داشته باشد اما اگر وجه اصلاحطلبانه هاشمی را در نظر بگیرم احتمالا هاشمی از گزینه دوم اصلاح طلبان حمایت میکنند گزینه سوم نیز حمایت از یک کاندیدای اصولگرا است که میتواند اهداف جریان اصلاحات را در ابعاد حداقلی تحقق بخشد و طرفدارانی در جریان اصلاحات دارد. این گروه معتقدند زمانی از فتنه و حوادث پس از انتخابات سال 88 نگذشته و احتمال کمی وجود دارد که نظام و مردم دوباره به جریان اصلاحات اعتماد کنند، ضمن آنکه چهرههای بینابینی اصلاح طلب نیز رای آور نیستند،بنابراین باید به سمت نامزد اصولگرایی رفت که شانس پیروزی دارد. برداشت من آن است که رهبری اصلاحات نیز گزینه سوم را به عنوان استراتژی اصلی پذیرفته است.
آیا احتمال دارد که اصلاح طلبان بعد از فعال کردن پایگاه اجتماعی خود با شعار تشکیل دولت آشتی ملی از یک نامزد اصولگرا حمایت کنند؟
این شعار آشتی ملی را اصلاح طلبان نمیتوانند سر بدهند.
منظور این است که برای توجیه حمایت از یک نامزد اصولگرا به این شعار متوسل شوند؟
شعار تشکیل دولت آشتی ملی، وحدت ملی یا اجماع ملی برای هاشمی رفسنجانی است و بیشتر ایشان احتمال دارد چنین پرچمی را بلند کند و بگوید همه جریانات بیایند حول آن جمع شوند ولی هدف اولی مهم و اساسی جریان فتنه و اصلاحات بازگشت مجدد به حاکمیت است. این هدف از بحث انتخابات ریاست جمهوری هم برای آنها مهمتر است. آنها معتقدند که در انتخابات سال 88 یک خبط بزرگ کردند و سابقه و صبغه نسبتا مثبتی که در نظام برای اینها وجود داشت از بین رفته و همه راهها برای بازگشتشان مسدود است. از این رو دنبال آن هستند که راه نفوذی برای برگشت به حاکمیت پیدا کند. بنابراین با وجودی که اصلاح طلبان شعار حداکثری سر میدهند اما در نهایت به گزینه سوم تن خواهند داد، البته این را از الان نمیخواهند اعلام کنند چون قبل از پذیرش این مدل میکوشند امتیازگیری کنند به عبارت دیگر تلاش آنها این خواهد بود که ضد حمایت از یک کاندیدای اصولگرا موضع هم بگیرند برای اینکه به تعبیری خود را ارزان نفروشند، بلکه با گرانفروشی از آن کاندیدای اصولگرا امتیاز گیرند.
این امکان وجود دارد که هاشمی با مدیریت صحنه اصلاح طلبان را به قبول دولت آشتی ملی راضی کند یا حتی خود را در جایگاه رهبری این جریان قرار دهد؟
جریان اصلاحات اگر احساس کند که روزنه نفوذی برای حضور خودش در نظام و انتخابات آینده ندارد به هر گزینهای تن خواهد داد، حتی اگر آن گزینه محلل و موقتی باشد. مثلا در انتخابات ریاست مجلس نهم اصلاح طلبان به چه گزینهای متمایل شدند. مشخص است که آنها به چه کسی رای دادند تا از قبل آن حمایت هویتشان پذیرفته شود و سهمی بگیرند در انتخابات دیگر هم اصلاح طلبان همین گونه عمل خواهند کرد. معتقدم دولت آشتی ملی اگر از طرف هاشمی مطرح شود در درجه اول عدهای از عناصر رادیکال جریان فتنه و جریان اصلاحات مواضع مخالفی میگیرند اما در نهایت همه آنها به آن ایده تن خواهند داد.