به گزارش صراط به نقل از فارس، در ۷ ژوئن ۲۰۲۶، ایران در واکنش به حملات اسرائیل علیه مناطقی در ضاحیه بیروت، مجموعهای از حملات موشکی را علیه شمال اسرائیل اجرا کرد. تهران پیش از این اقدام، حمله اسرائیل به لبنان را نقض توافق آتشبسی دانسته بود که با میانجیگری پاکستان میان ایران و آمریکا شکل گرفته و شامل توقف عملیات نظامی اسرائیل علیه لبنان نیز میشد.
درحالیکه ترامپ در ظاهر چنین نشان میدهد برای دستیابی به توافق و پایان جنگ در منطقه تلاش میکند و گفت که از نتانیاهو خواسته بود از پاسخ متقابل خودداری کند، نتانیاهو مسیر دیگری برگزید و حملاتی را علیه مواضع ایران انجام داد. این اقدام، دور جدیدی از رویارویی را رقم زد که پیامدهای آن فراتر از یک درگیری نظامی محدود ارزیابی میشود.
آنچه این دور از تنشها را متمایز میکند، صرفاً تبادل آتش میان ایران و اسرائیل نیست؛ بلکه تغییر تدریجی قواعد بازی و ظهور واقعیتهای جدیدی است که میتواند ساختار قدرت در خاورمیانه را تحت تأثیر قرار دهد.
خطوط قرمز نوظهور و پایان آزادی عمل مطلق اسرائیل
برای دههها، اسرائیل از آنچه خود آن را «آزادی عمل» در محیط پیرامونی مینامید، برای انجام هرگونه تجاوز به کشورها و مناطق همجوار استفاده میکرد؛ از عملیاتهای نظامی در فلسطیناشغالی گرفته تا حملات مکرر به سوریه، لبنان و سایر نقاط منطقه، بدونآنکه با واکنشی از سوی دولتهای منطقه مواجه شود.
از سال گذشته، نتانیاهو تلاش کرد این الگو را به ایران نیز تعمیم دهد. حمله به مراکز دیپلماتیک ایران، حمله نظامی علیه ایران و نهایتاً حملات مشترک با آمریکا علیه تأسیسات هستهای تهران، همگی بخشی از راهبردی بودند که هدف آن عادیسازی حملات علیه ایران و ایجاد نوعی بازدارندگی یکطرفه بود.
اما پاسخ اخیر تهران نشان داد این محاسبه با شکست مواجه شده است. ایران نهتنها حمله به ضاحیه را بیپاسخ نگذاشت، بلکه پیام روشنی نیز ارسال کرد؛ مبنی بر اینکه حمله به متحدان راهبردیاش نیز میتواند هزینهای مستقیم برای اسرائیل ایجاد کند. این تحول، در واقع آغاز شکلگیری خطوط قرمز جدیدی است که دامنه تحرکات اسرائیل را محدودتر از گذشته خواهد کرد.
شکاف در منافع واشنگتن و تلآویو
نکته مهم اینکه رویارویی اخیر، بروز تعارض منافع میان ترامپ و نتانیاهو را آشکارتر کرد. رئیسجمهور آمریکا اکنون دریافته؛ در شرایطی قرار دارد که هر روزِ افزایش تنش با ایران، هزینههای اقتصادی و سیاسی آن را برای دولتش سنگینتر میکند. افزایش قیمت انرژی، فشار بر اقتصاد داخلی آمریکا و نگرانی از تأثیرات انتخاباتی جنگ، همگی عواملی هستند که واشنگتن را، حداقل درحال حاضر، بهسمت مهار بحران سوق میدهند.
اما نتانیاهو انگیزههای متفاوتی دارد. او تلاش میکند تصویری از یک رهبر مقتدر ارائه دهد که مقابل ایران عقبنشینی نمیکند و امنیت اسرائیل را بر هر ملاحظه دیگری مقدم میداند.
این تفاوت در اولویتها، زمینهساز شکافی بالقوه میان دو متحد سنتی شده است؛ شکافی که تعمیق آن میتواند یکی از مهمترین پیامدهای راهبردی این بحران باشد.
کفه ترازو به سود ایران
مهمترین نتیجه راهبردی تحولات اخیر آن است که در مقطع کنونی، موازنه نبرد بیشاز گذشته به سود ایران است. اسرائیل برای تداوم رویارویی، وابستگی شدیدی به حمایتهای لجستیکی و پدافندی آمریکا دارد؛ اما کاهش ذخایر تسلیحاتی واشنگتن و فشار جنگ فرسایشی، تلآویو را با چالشی جدی مواجه کرده است.
نکته کلیدی این ماجرا، تثبیت قاعدهای جدید از سوی تهران است: «حمله به متحدان منطقهای ایران بیپاسخ نخواهد ماند». این موضوع آزادی عمل اسرائیل در جبهههایی مانند لبنان را محدود کرده و تلآویو را ناچار میسازد در تصمیمات امنیتی و نظامی خود، واکنش ایران را به عنوان یک متغیر جدی لحاظ کند. موفقیت ایران در تثبیت این معادله میتواند به شکافی راهبردی میان آمریکا و اسرائیل منجر شود؛ رخدادی که یادآور بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ است، زمانی که واشنگتن متحدان خود را به توقف عملیات نظامی مجبور کرد.
بازگشت شبح انزوای منطقهای
تحولات اخیر با به چالش کشیدن جایگاه منطقهای اسرائیل، احتمال بازگشت «شبح انزوای منطقهای» را تقویت کرده است. پیش از این، انگیزه اصلی برخی از دولتها برای عادیسازی روابط، فرضِ دسترسی آسانتر به حمایتهای امنیتی و سیاسی آمریکا از طریق اسرائیل بود.
محدود شدن قدرت بازدارندگی اسرائیل در برابر خطوط قرمز جدید و بروز تنش در روابط تلآویو و واشنگتن، این محاسبات زیر سؤال خواهد برد. کشورهای منطقه که سیاست خارجی خود را بر پایه هزینه-فایده تنظیم میکنند، با مشاهده بازدارندگیهای جدید یا کاهش حمایت بیقیدوشرط آمریکا، ممکن است در همکاری با رژیم بازنگری کنند یا ملاحظات منطقهای تهران را نیز در این روابط لحاظ کنند.
در نتیجه، روند عادیسازی روابط ممکن است متوقف شده یا به عقب بازگردد. این وضعیت اسرائیل را با نوعی انزوای نوین مواجه میکند که ناشی از کاهش اعتبار راهبردی و فرسایش قدرت بازدارندگی آن در محیط پیرامونی است.
نتیجهگیری
رویارویی اخیر ایران و اسرائیل را دیگر نمیتوان صرفاً یک تبادل نظامی در زنجیره تنشهای منطقهای تعریف کرد. آنچه درحال شکلگیری است، بازتعریف قواعد بازدارندگی در خاورمیانه توسط تهران است که تثبیت آن، دامنه آزادی عمل اسرائیل را محدود کرده، شکافهایی در روابط تلآویو و واشنگتن ایجاد میکند و محاسبات کشورهای منطقه را نسبت به جایگاه اسرائیل دگرگون میسازد.
اگر دو روند «پذیرش خطوط قرمز ایران توسط اسرائیل» و «تضعیف پیوند راهبردی اسرائیل و آمریکا» همزمان تحقق یابند، خاورمیانه وارد مرحلهای جدید میشود؛ مرحلهای که در آن نه تنها موازنه قدرت به سود ایران تغییر میکند، بلکه شبح انزوای منطقهای بار دیگر بر فراز اسرائیل سایه خواهد افکند.