۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۸

شعرهایی که امام برای عروسش گفت

امام خمینی
یک درس کوتاه فلسفه در خانه امام خمینی(ره)، بهانه‌ای شد برای سرودن شعرهایی صمیمی و عارفانه. شعرهایی که خطاب به عروس ایشان نوشته شد و بخشی کمتر دیده‌شده از شخصیت شاعرانه امام را نشان می‌دهد.
کد خبر : ۷۳۹۱۸۰

به گزارش صراط به نقل از فارس: ماجرا از یک کلاس درس بیست دقیقه‌ای شروع شد؛ کلاسی که نه در دانشگاه برگزار می‌شد و نه در حوزه، بلکه در خانه امام خمینی (ره). فاطمه طباطبایی، عروس امام راحل، آن روز‌ها مشغول مطالعه متون فلسفی بود. هرجا در کتاب به عبارتی دشوار یا مبهم می‌رسید، فرصت را غنیمت می‌شمرد و از امام می‌پرسید. کم‌کم این پرسش و پاسخ‌های کوتاه به جلسه‌ای منظم تبدیل شد؛ جلسه‌ای روزانه که حدود بیست دقیقه طول می‌کشید. اما یک صبح، وقتی برای ادامه درس نزد امام رفت، به جای توضیح فلسفی با چند بیت شعر روبه‌رو شد؛ رباعی‌ای که هم رنگ طنز داشت و هم پیامی جدی:فاطی که فنون فلسفه می‌خوانداز فلسفه، فاء و لام و سین می‌داندامید من آن است که با نور خداخود را ز حجاب فلسفه برهانداین شعر برای فاطمه طباطبایی پایان ماجرا نبود؛ آغاز ماجرا بود. او از امام خواست شعر‌های بیشتری برایش بنویسند. چند روز بعد پاسخ رسید؛ پاسخ‌هایی که این بار در قالب شعر، از سلوک، خودشناسی و عبور از «من» سخن می‌گفت:فاطی! به سوی دوست، سفر باید کرداز خویشتن خویش، گذر باید کردهر معرفتی که بوی هستیّ تو داددیوی است به ره، از آن حذر باید کردامام در شعر‌های دیگری نیز همان مضمون را ادامه دادند؛ اینکه دانستن اصطلاحات و آموختن مباحث فلسفی، اگر انسان را به حقیقت نزدیک نکند، راه به جایی نمی‌برد:فاطی که به قول خویش اهل نظر استدر فلسفه کوشش بسی بیشتر استباشد که به خود آید و بیدار شودداند که چراغ فطرتش در خطر استیا در جایی دیگر، با لحنی صریح‌تر نوشتند:فاطی! تو حق معرفت یعنی چه؟ دریافت ذات بی‌صفت یعنی چه؟ ناخوانده «الف» به «یا» نخواهی ره یافتناکرده سلوک، موهبت یعنی چه؟

اصرار‌های فاطمه طباطبایی برای دریافت شعر‌های تازه ادامه داشت. او بعد‌ها در خاطراتش نوشت که محبت و لطف بی‌دریغ امام، جرأت این سماجت را به او می‌داد. کار به جایی رسید که از امام خواست برایش غزل بگویند. پاسخ نخست امام، نوعی عتاب محبت‌آمیز بود: «مگر من شاعرم؟» اما این پایان درخواست‌ها نبود. چند روز بعد، باز هم شعری تازه به دستش رسید:تا دوست بود تو را گزندی نرسدتا اوست غبار، چون و چندی نبودبگذار هر آنچه هست و او را بگزیننیکوتر از این دو حرف پندی نبودو پس از آن:عاشق نشوی اگر که نامی داریدیوانه نه‌ای اگر پیامی داریسستی نچشیده‌ای اگر هوش تو راستما را بنواز تا که جامی داریاین شعر‌ها امروز تنها یادگاری‌های خانوادگی نیستند. آنها گوشه‌ای از چهره کمتر دیده‌شده امام خمینی را نشان می‌دهند؛ چهره‌ای که در کنار فلسفه، فقه و سیاست، با زبان شعر نیز سخن می‌گفت.