به گزارش صراط به نقل از ایسنا، «لیندون بی جانسون» رئیس جمهور وقت آمریکا در سخنرانی سال ۱۹۶۵ خود در توجیه جنگ ویتنام استدلال کرد که هدف، تضمین این است که «هر کشوری میتواند سرنوشت خود را رقم بزند»، زیرا تنها در چنین جهانی است که ایالات متحده میتواند آزادی خود را تضمین کند. متاسفانه این ضعف انسان است که همواره زور مقدم بر عقل بوده و تا جنگ و ویرانی نبوده راهی به صلح وجود نداشته است.
گاردین با اشاره به این سخنان جانسون نوشت: این نوعی توجیه زیبا از مأموریت ظاهرا اخلاقی واشنگتن بود که نویسندگان سخنرانیهای روسای جمهور ایالات متحده در زمان جنگ به آن روی میآورند.
روسای جمهور آمریکا با اطمینان از برتری نظامی بیحد و حصر و سرشار از چنین نیت والایی، بارها به سوی آغاز جنگها کشیده شدهاند، اما خود را گیج، گرفتار و سپس شکسته از ناتوانی در غلبه بر حریفی یافتهاند که کاملاً در مورد او اشتباه قضاوت کردهاند.
به نوشته روزنامه چاپ لندن، به نظر میرسید که میشد با اطمینان فرض کرد که این سرنوشت هرگز گریبان «دونالد ترامپ» (رئیس جمهور آمریکا) را نخواهد گرفت. او سرسختانه با جنگهای بیپایانی که به نظر میرسید با زندگی روزمره هوادارانش بیارتباط هستند، مخالف بود. او هرگز قدرت نظامی را با پیروزی نظامی برابر نمیدانست.
با این حال، «سفر ترامپ به ایران»، با توجه به پیشنویسهای توافقنامههای صلح بالقوهای که در حال گردش بودند، به طور جهانی به عنوان یک شکست تلقی میشود و حتی در صورت بازگشت به وضع موجود قدیمی - این جنگ نسنجیده، یادآور اهداف گیجکننده، برنامهریزی بد و فرضیات نابجا خواهد بود.
گاردین در ادامه آورده است: البته، از نظر مقیاس، درگیری فعلی با جنگ ویتنام که سالها ادامه یافت و منجر به کشته شدن ۵۸،۲۲۰ سرباز آمریکایی شد، قابل مقایسه نیست و اغلب به عنوان نمونهای کلیشهای و بینظیر از غرور ایالات متحده تلقی میشود. جنگ علیه ایران در مقایسه با ادیسه ویتنام، بیشتر شبیه یک سفر یک روزه است.
اما از نظر پیامد، هنوز هم ممکن است که این «گشت و گذار» نقطه عطف ژئوپلیتیکی بزرگتری برای ابرقدرت بیرقیب باشد، لحظهای که ایالات متحده مجبور شود بپذیرد که جنگ را نه تنها به دلیل نداشتن هیچ برنامه جنگی قانعکننده، بلکه به دلیل نداشتن هیچ استراتژی کلانی که با نحوه عملکرد جهان معاصر مطابقت داشته باشد، به درستی مدیریت نکرده است. در یک جهان به هم پیوسته، ترامپ معتقد است که پیشرفت از طریق درگیری حاصل میشود، نه همکاری.
رسانه انگلیسی با بیان اینکه «واضح است که پیامدهای جنگ با ایران در داخل ایالات متحده هرگز با ویتنام قابل مقایسه نخواهد بود» خاطر نشان کرد:، اما میتوان استدلال کرد که پیامدهای بینالمللی جنگ علیه ایران میتواند طولانیتر هم باشد. به نظر میرسد جنگ انتخابی ترامپ نشانهای از شکست باشد که در چندین زمینه تأثیر خواهد گذاشت.
این جنگ نشاندهنده فروپاشی استراتژی ۲۰ ساله اسرائیل در قبال ایران برای تغییر نظام است و کاهش سریع نفوذ این دولت اسرائیل در واشنگتن را تسریع خواهد کرد. «دنی سیترینوویچ» رئیس سابق شاخه ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل، این جنگ را یک شکست استراتژیک برای اسرائیل توصیف میکند.
این جنگ همچنین باعث میشود که پادشاهیهای خلیج فارس روابط ژئوپلیتیکی خود را عمیقاً ارزیابی کنند، از جمله این سوال که آیا وجود پایگاههای آمریکایی امنیت لازم برای تنوعبخشی به اقتصادهای آنها را به ارمغان میآورد یا خیر. بهعلاوه، ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه کشورهایی مانند عربستان سعودی یا قطر اکنون روابط خود را با اسرائیل عادیسازی میکنند یا به توافقنامههای ابراهیم میپیوندند، پوچ به نظر میرسد «دن شاپیرو» سفیر سابق آمریکا در اسرائیل نیز این امر را توهمزا دانست.
گاردین در ادامه با اشاره به تاثیرات جنگ علیه ایران بر اقتصاد اروپا، بهویژه در حوزه تامین انرژی نوشت: برای تشکیلات سیاست خارجی ایالات متحده که نمونه بارز آن شورای روابط خارجی است، گامهای اشتباه در ایران تأیید نهایی این است که سیستم دیپلماسی غارتگرانه و بهشدت شخصیسازیشده ترامپ، تنها بینظمی بیشتری ایجاد میکند.
بنابراین، جای تعجب نیست که قضاوتهای جهانی در مورد جنگ ترامپ آنقدر محکومکننده است که او از امضای سندی که در اصل او را به همان نقطهای که شروع کرده بود، با هزینه ۵۰ میلیارد دلار بازمیگرداند، عذاب میکشد و امتناع میکند.
مخمصه او یادآور وضعیتی است که جانسون در سال ۱۹۶۵ برای همسرش توصیف کرد: «من این انتخاب را دارم که با فهرست بزرگی از تلفات وارد شوم یا با رسوایی بیرون بیایم. مثل این است که در هواپیما باشم و باید بین سقوط هواپیما یا پریدن از آن یکی را انتخاب کنم در حالیکه چتر نجات ندارم.»
در واقع، به گفته «گیدئون رز» از شورای روابط خارجی، به نظر میرسد ترامپ در عرض چند ماه کوتاه مراحل مختلف غم و اندوهی را که جنگ ویتنام ایجاد کرده بود، به سرعت پشت سر گذاشته است. رز معتقد است که ترامپ ابتدا داستان ویتنامِ جانسون را که شامل «ورود، تشدید، بنبست ناامیدکننده و مذاکرات» بود، تکرار کرد. سپس او به رویکرد دولت نیکسون-کیسینجر مبنی بر «تهدیدهای شدید و به دنبال آن درک تدریجی نیاز به رهایی از طریق یک معامله ساختگی و نامطلوب» روی آورد.