به گزارش صراط به نقل از دانشجو، در شطرنج پیچیده و هزارتوی دیپلماسی بینالمللی، آنانی برنده میدان هستند که نه با دست خالی و مواضع انفعالی، بلکه با سنگینترین کارتهای بازی و اهرمهای فشار خود پشت میز بنشینند.
در روزهایی که ماشین دیپلماسی بار دیگر روشن شده و زمزمههای مذاکره در فضای سیاسی و رسانهای کشور طنینانداز است، یک واقعیت ژئوپلیتیک و غیرقابل انکار وجود دارد که میتواند و باید به عنوان «پیششرط» و «خط قرمز» ایران در هرگونه گفتوگویی مطرح شود وآن پذیرش مدیریت و تسلط بلامنازع جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمزاست.
جالبتر آنکه افرادی که تمام رستگاری را در مذاکره بی قید و شرط با امریکاییها میبینند معتقد هستند ایستادن بر دستاورد مدیریت تنگه هرمز نتیجهای جز ایجاد تنش برای کشور ندارد و جز از دست دادن فرصتهای طلایی! مذاکرات آوردهای دیگری ندارد در حالیکه اگر قرار است مذاکرهای شکل بگیرد و امتیازی رد و بدل شود، این بار قواعد بازی را ما باید در همان گام اول تعیین کنیم. ورود به مذاکره بدون تثبیت این پیششرط، ورود به زمینی است که مختصاتش را حریف طراحی کرده است.
بدون شک تسلط بر آبراه استراتژیک هرمز نه یک زیادهخواهی بلندپروازانه، بلکه حق مسلمی است که ریشه در حاکمیت ملی و حقوق بنیادین ما دارد. از منظر حقوق بینالملل دریاها، با توجه به عبور بخش عمده و حیاتی از این تنگه از آبهای سرزمینی ایران، تامین امنیت، پایش ترددها و مدیریت آن، حق قانونی و ذاتی جمهوری اسلامی است و هیچ قطعنامه، ائتلاف نمایشی یا فشار سیاسی نمیتواند این حق بدیهی را مخدوش کند.
همانطور که در کلام رهبرانقلاب نیز بارها با درایت و ژرفاندیشی به مقوله «اقتدار منطقهای» و لزوم استفاده حداکثری از ظرفیتهای سرزمینی اشاره شده است، این مزیت ژئوپلیتیک موهبتی است که باید در خدمت منافع ملی قرار گیرد. اقتدار از منظر ایشان، تنها به معنای انباشت سلاح نیست، بلکه استفاده هوشمندانه از همین گلوگاههای استراتژیک برای مهار زیادهخواهی دشمنان است.
رگ خواب اقتصاد آمریکا!
بیایید به آن سوی میز نگاه کنیم؛ دولت آمریکا این روزها به شدت تحت فشار بحرانهای اقتصادی و کابوس نوسانات بازار جهانی نفت است. تورم و قیمت سوخت، بهویژه در آستانه رقابتهای انتخاباتی، همواره به پاشنه آشیل مستاجران کاخ سفید تبدیل میشود.
واشنگتن به شدت نیازمند آن است که خیالش از بابت باز بودن و جریان عادی انرژی در تنگه هرمز راحت باشد. آنها در این شرایط حساس، حاضرند دست به هر مانور دیپلماتیک و رسانهای بزنند تا این شاهرگ انرژی جهان بدون دغدغه برایشان بتپد.
در چنین مختصات طلایی و بینظیری، آیا عقلانی است که ایران این دستاورد بزرگ و اهرم فشار استراتژیک را در مذاکرات به ثمن بخس و با وعدههای نسیه معامله کند؟ چوب حراج زدن به این کارت برنده و تقلیل آن به یک موضوع حاشیهای، خطایی استراتژیک و غیرقابل جبران خواهد بود. ما نباید چیزی را که با خون دل و در میدان سخت به دست آوردهایم، در کاغذبازیهای دیپلماتیک و لبخندهای پای میز مفت از دست بدهیم.
پایان جولان یانکیها
از سوی دیگر، مدیریت ایران بر تنگه هرمز تنها یک مسئله اقتصادی یا ترانزیتی نیست؛ بلکه گرهخوردگی عمیقی با «امنیت پایدار منطقهای» دارد.
وقتی ایران کنترل و مدیریت بلامنازع این آبراه را در دست داشته باشد، این به معنای پایان جولان و سلب اجازه تردد از ناوگان نظامی و نیروهای مداخلهگر آمریکایی در منطقه است. امنیتی که توسط کشورهای پیرامون خلیج فارس و با محوریت ایران تامین شود، دیگر هیچ توجیهی برای حضور نیروهای فرامنطقهای و ناوهای هواپیمابر باقی نمیگذارد.
نکته قابل تامل اینجاست که این تسلط دیگر یک ادعای صرفاً داخلی نیست؛ امروز حتی اندیشکدههای غربی، استراتژیستهای نظامی پنتاگون و فرماندهان سنتکام در اعترافاتی صریح و مستند، به حق و توانمندی غیرقابل انکار ایران در کنترل تنگه هرمز و تسلط بر معادلات خلیج فارس اذعان میکنند.
وقتی خود آمریکاییها به این برتری میدانی و هژمونی دریایی ما معترفاند، چرا دستگاه دیپلماسی ما در میز مذاکره از آن به عنوان یک پیششرط قطعی و نقد بهره نبرد؟
صدای رسا از میدان تا میز دیپلماسی.
اما فراتر از معادلات پیچیده بینالمللی، این مسئله یک پشتوانه عظیم مردمی دارد که نباید از چشم تحلیلگران دور بماند. نباید فراموش کرد که خواست و اراده ملتی که بیش از۸۰ شبانهروز در میدانها ایستادند و با بصیرت تمام، فریاد تسلط بر تنگه هرمز و حفظ اقتدار ملی را سر دادند، نمیتواند و نباید در راهروهای وزارت خارجه نادیده گرفته شود.
این حضور میدانی و استقامت بینظیر، در واقع صدور یک «حکم ملی» برای مذاکرهکنندگان است تا با پشتوانهای به وسعت اراده مردم وارد کارزار
دیپلماسی شوند و صدای مردم روشن است وآن عزت ما قابل مذاکره نیست.