به گزارش صراط به نقل از رویداد ۲۴، در سینمای ایران، حاشیه اغلب بر متن غلبه دارد و همین غلبه حاشیه بر متن باعث شده نگارنده درباره فیلمی ضعیف و سطح پایین به نام «تهران کنارت» سه مطلب در قالبهای مختلف بنویسد. فیلمی که اگر اصولگرایان آن را اینقدر جدی نمیگرفتند و برایش کمپین راه نمیانداختند، بعید بود حتی به اندازه دستمزد بازیگرانش هم فروش کند. اما مطابق انتظار، همان کسانی که در ظاهر خود را دوستدار نظام و انقلاب میدانند، در حرکتی به ظاهر دغدغهمند کاری کردند که یک فیلم درجهدو به بحران فرهنگی تبدیل شود و کارگردانش هم با سری افراشته و از موضع طلبکار، ویدیویی منتشر کند با این مضمون که: «من فیلمی درخشان ساختهام و این شما تماشاگران هستید که توانایی درک آن را ندارید!»
اما تقصیر بروز چنین بحرانی را نمیتوان صرفاً به گردن یک جناح سیاسی انداخت و از مدیریت فشل فرهنگی کشور سخنی نگفت؛ مدیریتی که با هر تهدیدی خیلی زود تسلیم میشود و حتی حاضر است رئیس سازمان سینمایی خود را راهی دادگاه کند تا خط و خشی به عقاید دوستان اصولگرا وارد نشود.
مسئله این نیست که فیلمی مثل «تهران کنارت» مشکل دارد یا نه؛ مسئله، بیاعتبار شدن مجوزهای وزارت ارشاد است. مجوزهایی که بهراحتی قابلیت لغو شدن دارند و ردپای این بیاعتباری را میتوان در ماجرای کنسرتهای موسیقی هم مشاهده کرد. اگر «تهران کنارت» فیلمی مسئلهدار و حساسیتبرانگیز بود، چرا برای آن مجوز اکران صادر شد؟ و اگر فیلم مشکلی نداشت، چرا وزارت ارشاد با یک اعتراض ساده تسلیم شد و فیلم را از پرده سینماها پایین کشید؟
این شکل از مدیریت فرهنگی باعث شده حوزه فرهنگ بهصورت جزیرهای و ملوکالطوایفی اداره شود؛ وضعیتی که هرکس از بیرون به آن نگاه کند، با خود میگوید وزارت ارشادی که حتی توان دفاع از مجوزهای خودش را ندارد، اساساً چرا باید وجود داشته باشد؟
البته توقیف و جنجالهایی از این دست، در سینمای ایران اولین بار نیست که رخ میدهد و سابقهای طولانی دارد. به بهانه حواشی «تهران کنارت»، نگاهی انداختهایم به فیلمهایی که با جنجال فراوان از پرده سینما پایین کشیده شدند.
«برزخیها»؛ اولین جنجال بزرگ سینمای بعد از انقلاب
مدیریت دهه ۶۰ سینمای ایران را نابود کرد؟ یا آن را حفظ کرد؟ | نگاهی دوباره به کارنامه و زمانه بهشتی و انوار در سازمان سینمایی
سینمای ایران در سه چهار سال نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی وضعیت آشفتهای داشت و این آشفتگی باعث شده بود ستارههای سینمای قبل از انقلاب تکلیف خود را ندانند و در بلاتکلیفی بمانند. ایرج قادری تلاش کرد با ساخت «برزخیها» و جمع کردن تمام ستارگان سینمای ایران پیش از انقلاب ــ بهجز بهروز وثوقی ــ در قالب فیلمی انقلابی و مملو از شعارهای مورد پسند حاکمیت جدید، سینمای ایران را از رکود خارج کند.
نتیجه این اقدام، فیلم «برزخیها» بود که در بهار سال ۱۳۶۱ اکران شد و نتیجهاش حیرتانگیز بود. فیلم در مدت کوتاهی و در دوران دلار دهتومانی، هشت میلیون تومان فروخت و دقیقاً بعد از همین فروش رویایی بود که همهچیز به هم ریخت.
مدیران فرهنگی جدید، از جمله سیدمحمد خاتمی، و چهرههای فرهنگی تازهواردی مانند محسن مخملباف شروع به حمله به فیلم کردند. روایت عبدالمجید معادیخواه، وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از دلایل توقیف «برزخیها» روایت جالبی است: «آن زمان دعوای مفصلی به وجود آمد که از آقای مخملباف گرفته تا آقای مسیح مهاجری علیه من موضع میگرفتند. دعوا بر سر اکران فیلم برزخیها بود. این مسئله خودش پروندهای شد که به همهجا، از جمله مجلس، کشیده شد. بسیجیها علیه بنده راه افتادند و بخشی از آن در مطبوعات آن دوران ثبت شده است. هم مطبوعاتی که آقای خاتمی اداره میکردند، مثل کیهان، به ما میتاختند و هم امثال آقای مخملباف فریاد وااسلاما سر میدادند. در آن هیاهو هیچکس نیامد ببیند اصلاً داستان فیلم برزخیها چیست.»
نتیجه این حملات، خانهنشینی و ممنوعالکاری تقریباً تمام بازیگران فیلم بود. قادری نیز تا سالها نتوانست بازی کند و پس از ساخت «تاراج» هم مدتی طولانی از کارگردانی محروم شد. جالب آنکه محسن مخملباف، که خود از عوامل شکلگیری چنین روندی بود، چند سال بعد گرفتار همان سازوکار شد.
پدیده مخملباف؛ از «توبه نصوح» تا «نوبت عاشقی»
مخملباف نمونهای قابلتأمل در سینمای ایران است؛ کارگردانی که به تعبیر یوسفعلی میرشکاک «از سطحیت مسلمانی به سطحیت روشنفکری رسید.» فیلمسازی که روزگاری «توبه نصوح»، «استعاذه» و «دو چشم بیسو» میساخت، کمکم به «شبهای زایندهرود»، «نوبت عاشقی» و در نهایت آثار فلسفی و ساختارشکن رسید.
چهرهای جنجالی که زمانی، بنا به روایت مهدی فخیمزاده، آرزو میکرد نارنجک به خود ببندد تا همراه داریوش مهرجویی کشته شود، در دوران اصلاحات و انتخابات خانه سینما تمام تلاشش را میکرد که مبادا حزباللهیها در انتخابات پیروز شوند.
«شبهای زایندهرود» و «نوبت عاشقی» را باید آغاز شک یک چهره فوقتندرو به آرمانهایی دانست که زمانی حاضر بود برایشان آدم بکشد. شکهایی که او را ــ به تعبیر نشریه گلآقا ــ از «آقای مخملباف» تبدیل کرد به «محملباف».
سرنوشت مخملباف میتواند درس مهمی باشد برای تمام تندروهایی که هنوز منش مخملباف دهه شصت را راه نجات فرهنگ و هنر کشور میدانند؛ هرچند بعید است این افراد هم مانند خود او گوش شنوایی برای نصیحت داشته باشند.
توقیف «مارمولک»؛ تاوان شوخی با روحانیت
کمال تبریزی با هر متر و معیاری، یک کارگردان خودی به حساب میآمد؛ فیلمسازی که در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا حضور داشت و بعدها با ساخت چند فیلم مورد پسند نگاه رسمی، جایگاه تثبیتشدهای پیدا کرد.
اما از دهه هفتاد، تبریزی کمکم به سمت ساخت فیلمهای متفاوت رفت. البته تغییر نگاه او مثل مخملباف رادیکال نبود و به همین دلیل هم «لیلی با من است» ــ که نوعی شوخی با جنگ محسوب میشد ــ توسط مدیران فرهنگی تحمل شد.
اما ماجرای «مارمولک» فرق داشت. شوخی با روحانیت، یکی از آن خطوط قرمزی بود که عبور از آن به قیمت توقیف همیشگی فیلم تمام شد.
رسانههای اصولگرا تلاش کردند توقیف «مارمولک» را به حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، نسبت دهند، اما روحانی بعدها این موضوع را تکذیب کرد و حتی گفت فیلم را بسیار دوست دارد و شیفته بازی پرویز پرستویی است.
خود کمال تبریزی هم بعدها گفت برای توقیف فیلم تحت فشار شدیدی قرار گرفته و حتی تهدید به اعدام شده است.
تبریزی بعدها نیز به ساخت آثار جنجالی ادامه داد؛ آثاری مانند «از رئیسجمهور پاداش نگیرید» و سریال «سرزمین مادری» که هر دو توقیف شدند. با این حال، او برخلاف مخملباف آنقدر محتاط بود که از دایره رسمی نظام خارج نشود و بتواند به فیلمسازی ادامه دهد.
«گشت ارشاد» و «خصوصی»؛ آیینه مدیریت شمقدری
پس از پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات جنجالی ۱۳۸۸، مدیریت سینمای کشور به جواد شمقدری سپرده شد؛ چهرهای که خود را فیلمساز مسلمان و حزباللهی میدانست و با انتشار دفترچهای، دوران اصلاحات را عامل ناکامی سینمای ایران معرفی کرد.
شمقدری در ابتدای کار با رفع توقیف «به رنگ ارغوان» و اهدای جوایز مهم جشنواره فجر، تلاش کرد چهرهای آزادیخواه از خود نشان دهد، اما ماهعسل او در فروردین ۱۳۹۱ پایان یافت؛ زمانی که دو فیلم «گشت ارشاد» و «خصوصی» همزمان اکران شدند و خشم انصار حزبالله را برانگیختند.
معترضان این دو فیلم را مبتذل و مستهجن میدانستند و علیه آنها تجمع خیابانی برگزار کردند. ماجرا تا جایی پیش رفت که چهرههایی مانند آیتالله سیداحمد خاتمی هم وارد میدان شدند. او در سخنانی صریح گفت: «آقایان مصاحبه میکنند که فیلم مستهجن نداریم؛ یعنی فیلم عریان و لخت نداریم! کارتان به اینجا کشیده که به این مسئله افتخار میکنید؟ آیا این مردم به شما اجازه میدهند به این سمت حرکت کنید؟ خود مسئولان اعتراف میکنند فیلم مشکلدار داریم؛ ما میگوییم همین را هم نداشته باشید، چون اینجا نظام جمهوری اسلامی است و همهچیز باید در این تراز دیده شود.»
این دو فیلم هم به سرنوشت آثاری مانند «مارمولک» و «برزخیها» دچار شدند تا بار دیگر ثابت شود حتی مجوزهای مدیرانی کاملاً خودی هم برای فیلمسازان ایرانی مصونیت ایجاد نمیکند.
البته فهرست فیلمهای توقیفی سینمای ایران بسیار بلندتر از این چند نمونه است و پرداختن به همه آنها به دهها مقاله دیگر نیاز دارد. نکته قابلتوجه اینجاست که حتی چهرههای به ظاهر موجهی مانند ابراهیم حاتمیکیا و داوود میرباقری هم از تیغ سانسور و توقیف در امان نماندهاند.
اما تمام این سانسورها در نهایت نتیجه معکوس دادهاند. همه فیلمهای توقیفی، سرانجام روزی دیده شدهاند و نه آب از آب تکان خورده و نه ارزشهای مورد نظر مدافعان توقیف از بین رفته است.
غمانگیزترین بخش این ماجرا، اتلاف وقت و سرمایه سینماگران و فرسایش ذهن و روان مردمی است که در نتیجه همین سختگیریها، بیش از پیش به سمت محتواهایی میروند که هیچ نسبتی با نهادهای فرهنگی رسمی ندارند.