۰۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۰

عاصم پیام ایران را گرفت

عاصم پیام ایران را گرفت
آمریکایی‌ها مدعی پیشرفت در مذاکرات هستند؛ مشابه خرداد و اسفند ۱۴۰۴. مقامات کاخ سفید از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه گرفته تا جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و حتی خود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا ادعا کرده‌اند «پیشرفت‌های زیادی» در مذاکرات حاصل شده است. بااین‌حال در هیچ‌کجای روایت ایران از وضعیت حاکم بر مذاکرات، احتمال قابل توجهی برای دستیابی توافق وجود ندارد.
کد خبر : ۷۳۸۳۷۳

به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان، آمریکایی‌ها مدعی پیشرفت در مذاکرات هستند؛ مشابه خرداد و اسفند ۱۴۰۴. مقامات کاخ سفید از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه گرفته تا جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور و حتی خود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا ادعا کرده‌اند «پیشرفت‌های زیادی» در مذاکرات حاصل شده است. بااین‌حال در هیچ‌کجای روایت ایران از وضعیت حاکم بر مذاکرات، احتمال قابل توجهی برای دستیابی توافق وجود ندارد. صف‌کشی آمریکایی‌ها برای سفید نشان‌دادن وضعیت مذاکره در حالی است که نشانه‌هایی مبنی بر از سرگیری حملات نظامی علیه ایران در روز‌های گذشته وجود داشته است. ترامپ در این باره مدعی شده بود که به درخواست سران کشور‌های عربستان، قطر و امارات حمله را به تعویق انداخته و یکباره هم او و هم مقامات ارشدش، بدون آنکه گفت‌وگوی مستقیم و مستقلی میان طرفین برگزار شود، متوجه شده‌اند که در مذاکره پیشرفت کرده‌اند.

تهران فراموش نکرده که ترامپ، ۵ ساعت قبل از آغاز جنگ ۱۲ روزه گفته بود: «ما متعهد به یافتن راه‌حل دیپلماتیک برای مسئله اتمی ایران هستیم.» و ونس هم مدعی «پیشرفت در مذاکرات» شده بود. واقعیت امروز این است طرفین در سه حوزه اختلافات جدی دارند که هسته‌ای اصلاً جزوی از آنها نیست و بعد از حل و فصل این اختلافات، نوبت به بحث درباره هسته‌ای می‌رسد که آنجا هم با تأکید بر حفظ حق غنی‌سازی، ابتکارات خاص خود را دارد. بااین‌حال، واشنگتن با تمرکز بر موضوع اورانیوم‌های غنی‌شده، اهداف مشخصی را دنبال می‌کند که هرکدام نیازمند بررسی‌های جداگانه است. پس از سفر فرمانده ارتش پاکستان و حضور هیئت قطری، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه تصویری از لایه‌های پیچیده این مذاکرات ارائه داد.

بقایی با تکیه بر منطقی که می‌گوید ایران زیر بار فشار و تهدید مذاکره نمی‌کند، اعلام کرد «ما به توافق، هم خیلی دور و هم خیلی نزدیک هستیم.» او صراحتاً گفت: «تمرکز ما در این مرحله بر خاتمه جنگ تحمیلی است» و با تبیین راهبرد مرحله‌بندی شده ایران، توضیح داد «بنای ما بر این بوده که ابتدا تفاهم‌نامه‌ای مشتمل بر ۱۴ بند را نهایی کنیم که مهم‌ترین موضوعات آن، خاتمه جنگ و مواردی است که برای ما اهمیت اساسی دارد.» طبق این طرح، فقط پس از امضای این تفاهم‌نامه، یک بازه زمانی ۳۰ تا ۶۰ روزه برای گفت‌و‌گو درباره جزئیات سایر موضوعات آغاز خواهد شد.

گره‌های باز نشده

در فرایند پرفشار مذاکرات فعلی، ما در دو یا سه حوزه راهبردی با مسائل جدی و حل‌نشده روبه‌رو هستیم که مانع از نهایی‌شدن هرگونه تفاهم پایدار می‌شود. این موارد هسته اصلی درگیری‌های دیپلماتیک پشت پرده را تشکیل می‌دهند.

۱- ابهام در سازوکار تسویه مالی ایران: نخستین بحران جدی، روشن نبودن دقیق و شفاف سازوکاری است که بر اساس آن دارایی‌های ایران باید آزاد و تسویه شوند. در روز‌های گذشته از طریق میانجی‌گری‌های پاکستان و قطر، پیشرفت‌های نسبی در این حوزه حاصل شده بود و پالس‌هایی مبنی بر پذیرش آزادسازی بخشی از پول‌های بلوکه شده به گوش می‌رسید؛ اما دقیقاً در همین یکی دو روز اخیر، طرف آمریکایی بار دیگر از مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کرده است. واشنگتن هنوز حاضر نیست یک مسیر بانکی و مالی تضمین‌شده را معرفی کند که ایران بتواند بدون کارشکنی‌های بعدی، به منابع مالی خود دسترسی کامل داشته باشد.

۲- نحوه رفع تحریم‌های ایران: موضوع دوم که به یکی از اصلی‌ترین نقاط اختلاف تبدیل شده، «چگونگی» و «کیفیت» رفع تحریم‌هاست. ایران اعلام کرده دیگر به مدل‌های قدیمی مانند «تعلیق موقت» یا «تخفیف‌های مقطعی» که تنها با یک دستور اجرایی رئیس‌جمهور آمریکا جابه‌جا می‌شوند، باز نخواهد گشت. بحث فعلی بر سر این است که تحریم‌ها باید به‌صورت ساختاری و واقعی برداشته شوند. طرف آمریکایی تاکنون از پذیرش این واقعیت که تحریم‌ها باید از ریشه و با مصوبات قانونی لغو شوند، سر باز زده است. ایران تأکید دارد رفع تحریم باید به‌گونه‌ای باشد که فعالان اقتصادی و بازار‌های جهانی اثر آن را به طور ملموس حس کنند، نه اینکه صرفاً روی کاغذ و به‌صورت مشروط باقی بماند.

۳- تضمین عدم تکرار جنگ و پایداری رفع تحریم‌ها: ایران باتوجه‌به تجربه دو دور حملات نظامی ترامپ در میانه مذاکرات، خواهان تضمین‌های سفت‌وسختی است که پایان قطعی جنگ را رقم بزند. این تضمین باید به‌گونه‌ای باشد که واشنگتن دیگر نتواند به بهانه‌های مختلف، دوباره شعله جنگ را برافروزد یا حملاتی را علیه زیرساخت‌ها و مقامات ایران ترتیب دهد. همچنین، ایران به دنبال تضمینی است که لغو تحریم‌ها را «برگشت‌ناپذیر» کند. یعنی آمریکا نتواند پس از دستیابی به اهداف اولیه خود، دوباره با بهانه‌های جدید حقوقی یا سیاسی، محاصره اقتصادی را بازگرداند.

تا زمانی که این تضمین‌های حقوقی و میدانی برای ادامه پیدا نکردن خصومت‌ها و شروع‌نشدن دوباره درگیری‌ها محقق نشود، گره این بخش از مذاکرات باز نخواهد شد. ایران برای ورود به مراحل بعدی، تضمین‌های ملموس می‌خواهد. بقایی در گفت‌وگوی خود اشاره کرده «به موضوع پایان‌یافتن تعرضات دریایی آمریکا و موضوعات مرتبط با آزادشدن اموال بلوکه‌شده ایران در این یادداشت تفاهم پرداخته می‌شود» و تأکید کرده «در همین ابتدای امر باید آزادسازی اموال بلوکه‌شده تعیین تکلیف شود.»

اورانیوم یعنی ایران

وقتی آمریکا تمام توان رسانه‌ای خود را بر موضوع «مواد غنی‌سازی شده» و لزوم انتقال آن به خارج از ایران متمرکز می‌کند، در حقیقت به دنبال رسیدن به دو هدف موازی است که هر دو مستقیماً منافع ملی و انسجام داخلی ایران را هدف گرفته‌اند.

۱- تأثیر بر افکار عمومی داخلی ایران: اولین پیامد این تمرکز رسانه‌ای، ایجاد یک شکاف در افکار عمومی است. دولت ترامپ تلاش می‌کند این روایت را جا بیندازد که کل هزینه‌های اقتصادی، تحریم‌ها و حتی فشار جنگ، صرفاً به‌خاطر حفظ «۴۰۰ کیلو مواد هسته‌ای» است که به ادعای آنها «درد زندگی روزمره مردم را دوا نمی‌کند.» آنها می‌خواهند با بزرگ‌نمایی موضوع مواد، مردم را به این نتیجه برسانند که حفظ این دستاورد فنی که می‌تواند اثر مستقیمی بر سفره‌‎‌های مردم داشته باشد، ارزشی ندارد و باید برای ر‌هایی از فشار‌ها، آن را واگذار کرد؛ بنابراین آمریکا با این کار به دنبال «ارزش‌زدایی» از توانمندی بومی ایران در ذهن مردم است تا از این طریق، پشتوانه مردمی حاکمیت در میز مذاکره را سست کند.

۲- مشروعیت‌سازی برای اقدامات جنگی: دومین اتفاقی که با تمرکز بر موضوع مواد می‌افتد، ساختن یک «پوشش اخلاقی و حقوقی» برای جنایات و تجاوزات آمریکاست. ترامپ با مطرح‌کردن مدام مسئله اورانیوم، سعی می‌کند جنگ و محاصره غیرقانونی خود را به‌عنوان اقدامی برای «امنیت جهانی» و «جلوگیری از سلاح هسته‌ای» فریبکاری کند. او با این کار، توجه جامعه بین‌المللی را از واقعیت تجاوز نظامی، ترور مقامات و بمباران زیرساخت‌های اقتصادی ایران منحرف کرده و به اقدامات خود مشروعیت می‌بخشد. در این فضا، روشن است مسئله اصلی ما با آمریکا، صرفاً مواد هسته‌ای نیست. این مواد، تنها بخشی از پازل قدرت و حاکمیت ملی ماست. همان‌طور که ایران بار‌ها در مواضع خود تأکید کرده، اگر سایر مسائل کلیدی یعنی «پایان واقعی جنگ»، «رفع ساختاری محاصره اقتصادی»، «تعیین تکلیف غرامت‌ها» و «به‌رسمیت‌شناختن نظام حقوقی جدید در تنگه هرمز» حل‌وفصل شود، آن‌گاه فضا برای گفت‌و‌گو درباره جزئیات فنی هسته‌ای باز خواهد شد.

در واقع، ایران آمادگی دارد که در صورت تأمین منافع ملی و پایان تهدیدات، در حوزه هسته‌ای هم -همانند آنچه تاکنون رخ داده- ابتکار‌های جدیدی به خرج دهد؛ اما این ابتکار عمل، تحت‌فشار، بمباران و یا به‌عنوان پیش‌شرط انجام نخواهد شد. بدون حل‌شدن ریشه‌های بحران، واگذاری مواد نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه فقط باعث می‌شود آمریکا با اشتهای بیشتری به دنبال نابودی کامل استقلال کشور برود. بقایی روز گذشته در پاسخ به فضاسازی‌های رسانه‌ای غرب که سعی دارند همه‌چیز را به اورانیوم گره بزنند، آب پاکی را روی دست آنها ریخت و گفت: «در این مرحله از مذاکرات درباره موضوع هسته‌ای و جزئیات رفع تحریم بحث نمی‌شود.» او تأکید کرد «چون در مورد موضوع هسته‌ای صحبت نمی‌کنیم، قاعدتاً در مورد جزئیات تحریم‌ها هم صحبت نمی‌شود.» هرچند که مطالبه کلی ایران برای رفع تحریم‌ها به‌عنوان یک اصل ثابت در متن وجود دارد. از نظر ایران، «موضوع هسته‌ای، بهانه دو جنگ تجاوز علیه ایران بوده است» و تا زمانی که تجاوزات متوقف نشود، نوبت به بحث‌های فنی نخواهد رسید.

حاکمیت تنگه هرمز به آمریکا ربطی ندارد

موضع ایران در مورد تلاش‌های آمریکا برای دخالت در مدیریت آبراه‌های منطقه قاطع است. بقایی اعلام کرد «تنگه هرمز به آمریکا ربطی ندارد و این موضوع بین ما و کشور‌های ساحلی است.» درنهایت ایران در مرحله «نهایی‌سازی یادداشت تفاهم ۱۴‌بندی» قرار دارد. این تفاهم‌نامه اگر امضا شود، به معنای پذیرش شروط ایران برای پایان جنگ و شکست قاطع طرف مهاجم است.

موضوع هسته‌ای هم به مرحله بعد موکول شده تا تحت‌فشار بمباران مذاکره‌ای صورت نگیرد. این نتیجه همان ابتکاراتی است که اکنون ترامپ را مجبور کرده تا به‌جای زبان آتش، از طریق میانجی‌های پاکستانی و قطری به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحران باشد. همه این موارد در خصوص نزاع دیپلماتیکی بود که این روز‌ها تمام کشور‌های منطقه از قطر و پاکستان تا مصر و ترکیه را درگیر کرده است. در خصوص گزینه‌های ماجراجویانه دیگر، توپ در زمین آمریکاست.