به گزارش صراط به نقل از دانشجو؛ ترامپ که در نبرد چهل روزه برخلاف تصورات خاماندیشانه خود شکست سختی خورد و ضربالاجلهای مکررش هم راه به جایی نبرد، باز همانند کودکانی که کتک مفصلی خورده، اما حاضر به پذیرش شکست نیستند به شکل قلدرمآبانه بیان کرد: «ایران اجازه ندارد اورانیوم غنیشده با خلوص بالای خود را در خاک خود نگه دارد. وقتی آن را به دست آوریم، احتمالا آن را نابود خواهیم کرد.»
علاوه بر این، ترامپ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را که یکی از اساسیترین شروط و دستاوردهای جنگ برای ایران است نفی کرد و گفت: «ما عوارضگیری در تنگه هرمز را قبول نداریم.» این زیادهخواهیهای رئیس جمهور آمریکا و عدم اعتماد ایران به آمریکا، عملا دیپلماسی را به تنگنایی بنبستگونه کشانده که بلاهت ترامپ میتواند زمینهساز شکست آن نیز بشود.
گره بر سر اولویتها
پس از ضربالاجلهایی که ترامپ به وسیله میانجی پاکستانی ارائه کرد، اما هیچکس در ایران آن را جدی نگرفت، ایالات متحده باز هم به دلیل ترس از هزینههای بالای جنگ و تکرار یک شکست بزرگتر برای آمریکا، دیپلماسی را برای باری دیگر آزموده است. با این وجود، آمریکا کماکان بر سرفصلهایی تاکید دارد که راه به جایی نمیبرد و نتیجتا دیپلماسی را همانند پیش از جنگ، به ابزاری ناکارآمد تبدیل میکند.
یکی از این سرفصلها سختگیریها درباره ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنی۶۰ درصد ایران و تعیین وضعیت حق غنیسازی این کشور است.
در واقع، از آنجایی که آمریکا در میدان نبرد نتوانسته غنیسازی ایران را از بین ببرد و رسوایی و شکست عملیات نیروهای این کشور در اصفهان هم مانع از دزدیدن اورانیومهای ایران شد، تلاش دارد تا حداقل یکی از اهداف خود در جنگ را به وسیله دیپلماسی به دست بیاورد تا «دروغ پیروزی» که هیچکس آن را تاکنون باور نکرده، اندکی رنگ واقعیت پیدا کند.
این در صورتی است که برخلاف آمریکاییها، اساسا پرونده هستهای و مذاکره در باب آن برای ایران در اولویت نبوده و ایران بیش از هر چیز به تعیین تکلیف جنگ و احقاق حقوق خود در عین بیاعتمادی به آمریکا میاندیشد.
از همین روست که ایران پیششرطهایی را در جهت اعتمادسازی برای خود در مذاکرات گذاشته که بیتوجهی به آن از سوی مذاکرهکنندگان خسارتی فراموشناشدنی به ایران خواهد زد.
اعتمادسازی؛ شرط واجب مذاکرات
آمریکا سالیان درازی است که مکررا تعهدات خود در برابر ایران را زیر پا گذاشته و زیر هر توافقی زده است. سرآمدترین این بدعهدیها نیز معاهده برجام بود که رئیس جمهور فعلی آمریکا از آن خارج شد.
از سوی دیگر، تجربههای تجاوز در میانه مذاکرات اخیر نشان داده که دیپلماسی برای آمریکا به نوعی ابزار جنگ بدل شده است. حال علیرغم این تجارب چگونه میتوان به آمریکا باز هم اعتماد کرد؟
گذشته از این، تجربه دیپلماتیک ایران نشان داده آمریکاییها حتی با وجود امضای توافق، بعدها در اجرای تعهدات خود کارشکنی کرده و هیچ تمایلی پس از کسب عایدات خود به عملیسازی سهم خود از توافق نخواهند داشت.
همانگونه که استفن والت، نظریهپرداز روابط بینالملل بیان کرده: «کسانی که بزرگترین امتیازات را میگیرند، انگیزه کمی برای پایبندی به معامله در طولانیمدت خواهند داشت.»
به همین دلیل، رویکرد ایران در هرگونه مذاکرات برای خاتمه جنگ میبایست با تغییری اساسی مواجه بشود. به سخن دیگر، برخلاف مذاکرات پیشین که طرفهای غربی از ایران توقع اعتمادسازی داشتند، این بار ایران به دلیل تجارب تاریخی و دست برتر خود در میدان نبرد باید شروط اعتمادساز را مطرح کند.
بر همین اساس ایران پنج پیششرط را مطرح کرده که عدم توجه به آن، نتیجهای بهتر از خسران برجام نخواهد داشت: برداشتن تمام تحریمها، آزادسازی پولهای بلوکهشده، پرداخت غرامت جنگ، پایان جنگ در همه جبههها به خصوص لبنان و پذیرش حق حاکمیت ایران بر تنگه هرمز.
از رهگذر عملیشدن این شروط ایران و احقاق حقوق ملت آن است که اساسا امکان مذاکره در باب دیگر مسائل باز میشود. اما در صورت عدم رعایت آن، دیپلماسی باز هم به شکستی دیگر منجر خواهد شد!
تضاد بنیادین؛ جمع محال نقیضین
ریشه تضاد ایران و آمریکا که در مذاکرات هم جلوهگر شده است، تفاوت بنیادین و سازشناپذیر ماهیت طرفین بوده است. به تعبیر دقیقتر، آمریکا نه فقط در دوره ترامپ بلکه در دورههای پیشین تلاش داشته «سلطه» خود را بر ایران همانند پیش از انقلاب اسلامی ایجاد کند و به همین علت آمریکاییها همواره در مذاکرات از ایران «تسلیم» و یا «سازش» را مطالبه میکردند. در حقیقت ترامپ با مطالبه «تسلیم بیقیدوشرط» از ایران، تنها خواستهای را صریحا بیان کرد که روسای جمهور پیشین آمریکا در لفافه آن را طلب میکردند.
از سوی دیگر، ایرانِ پس از انقلاب، به عنوان یک بازیگر «مستقل» نه برای سازش و تسلیم بلکه با رویکرد صحیح مقاومت در برابر فشارهای آمریکا دیپلماسی را به عنوان ابزاری برای احقاق حقوق خود تلقی کرده است. در نتیجه، استقلالطلبی ایران که حق اساسی این کشور است با سلطهخواهی و زیادهطلبی آمریکا مورد تزاحم و تضاد قرار میگرفته است.
از همین حیث، حتی اگر باز هم معاهدهای بین ایران و آمریکا با هر مفادی امضا بشود، نباید فراموش ساخت که «سلطهگری آمریکایی» و «استقلالطلبی ایرانی» دو نقیضی است که جمع آن محال خواهد بود.
مذاکره برای احقاق حقوق
تاریخ دهههای اخیر عیان کرده که آمریکا با رویکرد سلطهگرانه به دنبال تسلیم ایران است، اما ایران با استقلالطلبی، نه تسلیم میشود و نه باجی به آمریکا خواهد داد. این واقعیت، موضوعی است که نهتنها نباید فراموش بشود بلکه میبایست در صحنه دیپلماسی هم آن را پیادهسازی کرد.
پیشران این موضوع، رهایی از هیاهوهای رسانهای آمریکا و ترامپ و توجه به حقوق ملت ایران است. حقوقی که تجلی بارز آن در پنج پیششرط مذاکره میباشد و عدم توجه به آنها، دیپلماسی را دچار خسران محض و محکوم به شکست خواهد کرد. مذاکره برای ایران، نباید عقبنشینی از میدان بلکه میبایست به مثابه نقدسازی دستاوردهای آن باشد.