به گزارش صراط به نقل از کیهان، جنگ تحمیلی سوم صحنهای تاریخی از اتحاد ملی ایرانیان را به نمایش گذاشت. حضور بینظیر مردم در خیابانها و نیروهای مسلح در میدان نبرد، از یکسو ریشه فتنه داخلی را خشکاند و از سوی دیگر بلایی بر سر آمریکا و رژیم صهیونیستی آورد که به این زودیها فراموش نخواهد شد. این تنها یک ادعا نیست؛ بسیاری از متفکران، سیاستمداران و رسانههای معتبر تصریح دارند که ایران پیروز این جنگ است و حالا دیگر به عنوان یک قدرت منطقهای و چهبسا قدرت جهانی ظهور کرده است. آخرین نمونه، اعتراف صدراعظم آلمان به اثربخش بودن سیاست کنترل تنگه هرمز از سوی ایران بود؛ اظهاراتی که با انتقاد شدید ترامپ، رئیسجمهور آمریکا مواجه شد.
بسته ماندن تنگه هرمز در روزهای گذشته قیمت نفت برنت را تا رکورد ۱۲۶ دلار برای هر بشکه نیز بالا برد. البته این قیمتهای بازار آتی و کاغذی برنت است، چرا که در بازار معاملات روز، نرخها از ۱۵۰ دلار هم فراتر رفته است. البته کارشناسان بینالمللی معتقدند برنت هم بهزودی با نفت ۱۵۰ دلاری آشنا خواهد شد.
درماندگی آمریکاییها در برابر جنگ منطقهای ایران، انسداد تنگه هرمز، رکوردشکنی پیاپی قیمت انرژی بهویژه بنزین، کمبود کود شیمیایی و افزایش قیمت مواد غذایی و جهش تورم در آمریکا و سایر نقاط جهان، آنها را ناچار کرد پیشنهاد آتشبس بدهند و جنگ را به حوزههای غیرنظامی، یعنی حوزه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بکشانند.
به دنبال راه خروج از در اقتصاد
آمریکاییها بهشدت به دنبال یک نقطه خروج آبرومندانه از جنگ هستند و به همین منظور امیدوارند با محاصره دریایی و فشار اقتصادی از بیرون، همزمان با عملیات سنگین روانی عوامل خود در داخل ایران، نبض بازار ما را در دست بگیرند و با ایجاد نارضایتی عمومی، شکست در حوزه نظامی را جبران کنند. اظهارات رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اینکه در جنگ اقتصادی علیه ایران با هزینه کمتری به نتیجه خواهیم رسید را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
این رویکرد را از لابهلای سخنان بسیاری از افراد جریان حاکم در آمریکا نیز میتوان دریافت. مارک لوین، روزنامهنگار و تحلیلگر آمریکایی و از مجریان مطرح فاکس نیوز به ترامپ توصیه کرد: «به فشار اقتصادی بر آنها (ایرانیها) ادامه دهید، همه توان خود را به کار بگیرید، و مردم ایران را مسلح کنید. از نظر من، این نسخهای برای پیروزی در کوتاهترین زمان ممکن است».
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا نیز مدعی شده است که این وزارتخانه با اِعمال فشار شدید اقتصادی «زیرساختهای بانکداری سایه بینالمللی ایران، دسترسی به رمزارزها، ناوگان سایه، شبکههای تهیه سلاح، تأمین مالی گروههای نیابتی تروریستی در منطقه و پالایشگاههای مستقل چینی (تیپات) را که از تجارت نفت ایران حمایت میکنند، هدف قرار داده است».
او در پیامی که در شبکه ایکس منتشر کرد، مدعی شد که «تحت فشار حداکثری رئیسجمهور آمریکا، تورم در تهران دو برابر شده و ارزش پول ایران نیز بهسرعت کاهش یافته است».
محاصرهای که باید کاملاً شکسته شود
موضوع دیگری که آمریکاییها در این جنگ اقتصادی خیلی روی آن حساب باز کردهاند، محاصره دریایی است. رئیسجمهور آمریکا به حدی از وقاحت رسیده که صراحتاً به دزدی دریایی اعتراف میکند. او روز گذشته گفت که نیروی دریایی آمریکا در مورد توقیف کشتیها در آبهای منطقه به مانند دزدان دریایی وارد عمل میشود.
وزیر خزانهداری آمریکا نیز با اشاره تلویحی به محاصره دریایی بنادر و کشتیرانی ایران مدعی شده است «تقریباً ۱۷۰ میلیون دلار درآمد اضافی در روز از دست میرود و آسیب دائمی به زیرساختهای نفتی ایران وارد میشود».
البته این ادعای آمریکاییها همانند ادعای نابودی نیروی دریایی و سایر قوای مسلح ایران است و در حالی مطرح میشود که رسانههای آمریکایی گزارش میدهند ایران محاصره دریایی را با روشهای مختلف خنثی میکند.
با این حال مسئولان این هشدار دلسوزانه را جدی بگیرند که با وجود تلاشهای موفق برای دور زدن محاصره، نباید این وضعیت را تحمل کرد و همانطور که نیروهای مسلح کشورمان اعلام آمادگی کردهاند، محاصره دریایی بهعنوان نقض صریح آتشبس، بیدرنگ باید شکسته شود.
مسدود کردن تنگه بابالمندب تنها یکی از گزینههایی است که میتواند هر چه زودتر عملیاتی شود تا با انفجار قیمتهای جهانی انرژی، آمریکا را از محاصره ایران پشیمان کند و البته مجاهدان یمنی و سومالیایی هم آمادگی خود را برای استفاده از این ابزار راهبردی در دفاع از جبهه یکپارچه مقاومت اعلام کردهاند.
نگاهی به درون
برخی کسبوکارها در جنگ آسیب دیده و گروهی از مردم بیکار شدهاند. از طرفی قیمتها افزایش زیادی داشته و از توان خرید مردم خارج شده است. برخی تورم و گرانی را صرفاً محصول جنگ عنوان میکنند تا ضمن شانه خالی کردن از بار مسئولیت، تسلیم را عادیسازی کنند، اما بر خلاف این وارونهنماییها، بخش زیادی از گرانی و تورم امروز محصول سیاستهای اشتباه از جمله آزادسازی قیمتها، حذف ارز ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی بدون ترمیم قدرت خرید مردم، باز گذاشتن دست سوداگران و گماردن افراد نابلد در مناصب و در نتیجه افزایش هزینه واردات و کاهش درآمد حاصل از صادرات است.
کار دشمن، دشمنی است و نباید از این اصل غافل شد، اما روی دیگر این ماجرا، اقداماتی است که باید در داخل کشور برای خنثی کردن حربههای دشمن دنبال شود.
مرتضی افقه، کارشناس اقتصادی با انتقاد از حذف ارز ترجیحی در ماههای قبل تصریح کرد: «دولت در دیماه زیر بار دیدگاههای طرفداران اقتصاد آزاد رفت و ارز ۲۸۵۰۰ تومانی را حذف کردند و تلاطمی ایجاد شد که حالا به این جنگ خورده است.» این کارشناس اقتصادی با تأکید بر اینکه در شرایط محدودیت منابع ارزی باید سیاستهای حمایتی مثل ارز ترجیحی را اعمال کرد، گفت: «به دلیل اینکه منابع ارزی محدود است باید نظارت بیشتری شود».
سناریوی دشمن در کف کارخانهها
دشمن هنوز همان سناریوی ترکیب اغتشاش و حمله نظامی را که در روز نهم اسفندماه بر اساس آن تجاوز را آغاز کرد، دنبال میکند. در این راهبرد، سوخت اعتراضات، ایجاد نارضایتی اقتصادی است.
در جنگ اخیر برخی مراکز تولیدی و صنعتی مستقیماً آسیب دیدند و برخی نیز در نتیجه افزایش هزینهها تحت فشار قرار گرفتند.
بر این اساس، برخی محدودیتها اجتنابناپذیر است و دولت باید سیاستهای حمایتی خود را برای این بنگاهها گسترش دهد، اما برخی گرانیها و تعدیل نیروها مشکوک و سؤالبرانگیز است.
علیرضا پیمانپاک، کارشناس اقتصادی معتقد است: «درآمد حاصل از فروش نفت کشور در زمان جنگ بالا بوده است و با وصول این درآمد نباید بحران ارزی داشته باشیم. به گفته او، بسیاری از واحدهای اقتصادی آسیبدیده ما تا چند ماه ذخیره تولید دارند و افزایش قیمتها و اعلام شرایط بحرانی به جای ارائه راهکار برای ماههای آینده، منطقی نیست. با وجود ذخایر کالای اساسی، فولاد و پتروشیمی فضائی برای ایجاد گرانی توسط سوداگران شکل گرفته که باید با آن برخورد شود».
به نظر میرسد باید تفکیک دقیقی از عملکرد بنگاهها در شرایط پساجنگ صورت بگیرد؛ از آنهائی که آسیب دیدهاند حمایت و با آنهائی که به دنبال ناراضی کردن مردم از طریق افزایش ناموجه قیمت و اخراج غیرضروری کارگران هستند برخورد شود. در بعد ایجابی نیز اخیراً در بالاترین سطح، سه دستور کار روشن برای این جنگ اقتصادی ترسیم شده است؛ سه راهبردی که اگر به باور عمومی بدل شوند، میتوانند ورق را برگردانند. این سه راهبرد، نه شعار که نسخهای عملیاتی است: مردم کالای ایرانی بخرند، کارفرمایان به نیروی کار همچون سرمایهای بیبدیل بنگرند، و دولت با سیاستهای هوشمندانه، سپر حمایتی بنگاهها و کارگران باشد.
کنار زدن جریان نفوذی
مسئولان و سیاستمدارانی که پیش از این به غربیها امید داشتند، بعد از تجاوز آمریکا و اسرائیل باید دوست و دشمن خود را شناخته باشند. کشور ما فرصتهایی دارد که گاه به دلیل بیتوجهی و گاه به دلیل نفوذ در ساختار تصمیمسازی، آنها را از دست داده است.
سید احسان خاندوزی، وزیر اسبق اقتصاد با ذکر خاطرهای از شهید لاریجانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی درباره ضرورت تحول در ساختار حکمرانی برای مدیریت پرونده چین بیان کرد: «در دیداری که دیماه ۱۴۰۴ با شهید لاریجانی داشتم، ایشان با تأسف تأیید کردند که نبودِ یک متولی نهائی و مقتدر برای اتخاذ تصمیمات قاطع و اعمال آن بر دستگاهها، مانع اصلی شکلگیری یک رابطه راهبردی و استراتژیک با چین است».
متأسفانه افراد و مشاورانی در دولت هستند که جای دوست و دشمن را تغییر دادهاند. آنها محاسبات اقتصادی مسئولان را از واقعیتها و توان داخلی منحرف کرده و رویکرد «نمیشود» و «نمیتوانیم» را تئوریزه میکنند که دولت باید بهشدت در این زمینه مراقبت کند.
محسن زنگنه، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس چند روز قبل در صفحه شخصی خود در فضای مجازی نوشت: در جلسهای، گزارشی از وضعیت اقتصادی کشور بعد از جنگ ارائه شد. ارائهدهنده معتقد بود به «فروپاشی» اقتصادی نزدیک شدیم! میگفت گزارش را برای مدیران ارشد کشور ارسال کرده! عصر امروز توئیت ترامپ را دیدم؛ «ایران به ما اطلاع داد که آنها در وضعیت فروپاشی هستند».
برای قرار دادن کشور در مسیر اصلاحات اقتصادی، گاهی نیاز به هزینهکرد بالا و یا اقدام خاصی نیست، تنها باید مسئولان به اطراف خود نگاه کنند و نفوذیها را کنار بزنند.
درک درست از جنگ اقتصادی
از زمان آتشبس به این سو، دشمن جنگ را وارد مرحله فرسایش توان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کرده است و مسئولان اجرائی هم باید متناسب با این فضا، اقدامات خود را بر تأمین معیشت مردم و فعالان اقتصادی و افزایش تابآوری اقتصادی متمرکز کنند، اما به نظر میرسد هنوز شکاف جدی در این زمینه وجود دارد.
فرشاد پرویزیان، اقتصاددان و استاد دانشگاه، در واکاوی این شرایط معتقد است که ماهیت جنگ امروز دیگر نظامی و سختافزاری نیست، بلکه دشمن جبهه خود را به طور کامل به میدان نبرد تمامعیار «انتظارات اقتصادی و روانی» منتقل کرده
است.
وی با ابراز تأسف از غفلت بدنه اجرائی کشور از این واقعیت، تأکید میکند که این بیتوجهی ناشی از سوءنیت نیست، بلکه نشاندهنده غفلت کامل و عدم توانایی در تغییر نگرش (پارادایم شیفت) از جنگ سخت و فیزیکی به نبرد پیچیده اقتصادی و روانی است.
در چنین مختصاتی، پرویزیان رسالت اصلی رسانهها را خبررسانی دقیق و آگاهیبخشی میداند تا جامعه و مسئولان دریابند که میدان اصلی نبرد تغییر کرده است.