به گزارش صراط به نقل از تسنیم، جنگ ایران با آمریکا و رژیم اسرائیل، که از 28 فوریه 2026 آغاز شد، دیگر صرفاً یک جنگ خاورمیانهای به معنای محدود نبود. این جنگ خیلی زود به نبردی تبدیل شد که هم بازار انرژی را تکان داد، هم مسیرهای مرسوم کشتیرانی و تجارت را مختل کرد و هم به بازیگران منطقهای و پیرامونی فهماند که «فاصله جغرافیایی» لزوماً به معنای «مصونیت ژئوپلیتیکی» نیست.
اختلال گسترده در تردد از تنگه هرمز، جهش قیمت نفت تا بالای 110 دلار، هشدارها درباره شوک تورمی و حتی بحث احتمال نفت 150 دلاری، نشان داد که بحران کنونی، همزمان یک جنگ نظامی، یک جنگ انرژی و یک جنگ بر سر مسیرها و گرههای راهبردی است.
در همین چارچوب، اگر تنش به جای فروکشکردن، تداوم یا تشدید پیدا کند، طبیعی است که دامنه اثرات آن از خلیج فارس و شامات فراتر برود. قفقاز جنوبی، بهویژه به دلیل نزدیکی به ایران، حضور پروژههای ترانزیتی تازه، وابستگی آذربایجان به صادرات انرژی و پیوندهای راهبردی باکو با آمریکا، اسرائیل و ترکیه، یکی از نخستین مناطقی است که میتواند از «حاشیه جنگ» به «منطقه اثرپذیر مستقیم از جنگ» تبدیل شود.
این احتمال دیگر صرفاً فرضی انتزاعی نیست، چون همین حالا نیز قفقاز جنوبی نشانههای روشنی از سرایت بحران را تجربه کرده است.
نخستین نشانه، اصابت پهپادهای مهاجم به نخجوان در اوایل مارس 2026 بود. باکو اعلام کرد چند پهپاد از سمت ایران وارد حریمش شده، به فرودگاه بینالمللی نخجوان و یک منطقه غیرنظامی اصابت کرده و چند نفر زخمی شدهاند. ایران مسئولیت را رد کرد، اما همین حادثه برای آذربایجان یک هشدار واقعی بود: جغرافیای این کشور، بهویژه نخجوان، در صورت گسترش جنگ، عملاً در معرض آثار مستقیم بحران قرار دارد. بستهشدن موقت آسمان جنوب آذربایجان و مرزهای باری با ایران و سپس تخلیه دیپلماتهای باکو از ایران، نشانه آن بود که دولت آذربایجان، خطر سرایت جنگ را جدی گرفته است.
از اینجا به بعد، یکی از مهمترین گرههای قفقاز جنوبی، یعنی کریدور موسوم به زنگهزور یا TRIPP، معنای تازهای پیدا میکند. این مسیر که در چارچوب توافق آمریکا، ارمنستان و آذربایجان در سال 2025 مطرح شد، قرار است از جنوب ارمنستان بگذرد و آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل کند.
بر اساس توافقنامه امضا شده بین ترامپ، علی اف و پاشینیان، آمریکا حقوق انحصاری توسعه این مسیر را به دست آورده و این پروژه قرار است به نام Trump Route for International Peace and Prosperity پیش برود. در ژانویه 2026 نیز چارچوب اجرایی آن منتشر شد؛ چارچوبی که از یک شرکت توسعه با 74 درصد سهم آمریکایی و 26 درصد سهم ارمنستانی و حق توسعه 49 ساله سخن میگوید.
تا پیش از جنگ اخیر، مخالفت ایران با این مسیر عمدتاً از جنس ژئوپلیتیکی بود. تهران با هر طرحی که بتواند مرز ایران و ارمنستان را تضعیف کند، ارزش ترانزیتی ایران را کاهش دهد، یا راهی برای دور زدن ایران در پیوند آذربایجان-نخجوان-ترکیه بسازد، مخالف بود. همین رویکرد سبب شد مقامهای ایرانی بارها نسبت به هرگونه «تغییر ژئوپلیتیکی» در جنوب ارمنستان هشدار دهند. ایران صریحاً تهدید کرد مانع پروژه TRIPP خواهد شد و آن را دخالت خارجی بیثباتکننده در نزدیکی مرزهای خود میداند.
اما جنگ اخیر، این مخالفت را از سطح ژئوپلیتیکی به سطح ژئوپلیتیکی-امنیتی ارتقا داده است. اکنون برای تهران، TRIPP صرفاً یک کریدور رقیب نیست؛ یک دارایی آمریکامحور در همسایگی شمالی ایران است، آن هم در شرایطی که ایران آشکارا اعلام کرده اگر تأسیسات انرژی و زیرساختیاش بیشتر هدف قرار گیرند، «شرکتها و داراییهای دارای سرمایهگذار آمریکایی» و نیز زیرساختهای کشورهای میزبان منافع و نیروهای آمریکا را هدف مشروع تلقی خواهد کرد.
این موضعگیری سپاه، در حکم یک چارچوب علنی برای تعمیم میدان تقابل به داراییهای اقتصادی-زیرساختی آمریکا در منطقه است. بنابراین از منظر ادراکی در ایران، این کریدور بالقوه میتواند از یک مسیر حملونقلی به یک گره هدفپذیر راهبردی تبدیل شود.
آنچه این ریسک را بیشتر میکند، فقط نام ترامپ یا سهم آمریکایی پروژه نیست، بلکه جغرافیای آن است. این مسیر در استان سیونیک، در قالب یک قطعه حدوداً 32 کیلومتری، نقطه اصلی اختلاف و مذاکره بوده است؛ یعنی دقیقاً در همان منطقهای که از نظر ایران، حساسترین ناحیه مرزی در قفقاز جنوبی به شمار میرود.
به بیان روشن، اگر تهران روزی تصمیم بگیرد فشار مستقیمتری بر منافع آمریکا در پیرامون خود وارد کند، «کریدور ترامپ» به دلیل نزدیکی، نمادینبودن و نقش عملکردیاش، یکی از دردسترسترین اهداف فشار خواهد بود؛ حتی اگر این فشار در مرحله نخست نه بهصورت حمله سخت، بلکه در قالب تهدید، جنگ روانی، اخلال غیرمستقیم، افزایش هزینه امنیتی و بالا بردن ریسک سرمایهگذاری اعمال شود.
نکته مهم این است که ایران برای این کریدور بدیل هم ساخته است. در ماههای گذشته، تهران و باکو بهطور جدی روی مسیر جایگزین از خاک ایران، در امتداد جنوب ارس، کار کردهاند؛ مسیری که در ادبیات تحلیلی اغلب با عنوان «کریدور ارس» شناخته میشود.
مسعود پزشکیان در آوریل 2025 صریحاً گفت ایران در حال آمادهسازی مسیری است تا آذربایجانیها از طریق ایران وارد نخجوان شوند. همزمان، پروژههایی مانند پل آغبند-کلاله بر رود ارس نیز پیش رفت و در فوریه 2026 اعلام شد ساخت این پل تکمیل شده و پس از تکمیل زیرساختهای مرزی و گمرکی عملیاتی خواهد شد.
تهران میگوید مشکلش «اصل اتصال» نیست، مشکلش شکل اتصال است. از نگاه ایران، اگر قرار است پیوند آذربایجان با نخجوان و ترکیه برقرار شود، بهتر است از مسیری انجام شود که نه به حاکمیت ارمنستان خدشه بزند، نه ارزش مرز ایران-ارمنستان را کم کند و نه آمریکا را به بازیگر مسلط در یک کریدور راهبردی همسایه ایران تبدیل کند.
جنگ فعلی این منطق را تقویت کرده است. هرچه خصومت ایران و آمریکا عمیقتر شود، احتمالاً تهران با صراحت بیشتری خواهد گفت که کریدور آمریکامحور در سیونیک برایش غیر قابل قبولتر از قبل شده و بدیل جنوبی ارس، از نظر او، هم مشروعتر است و هم کمخطرتر.
در این میان، جمهوری آذربایجان در موقعیتی دوگانه قرار دارد. از یک سو، باکو بهطور رسمی اعلام کرده اجازه نخواهد داد خاک یا آسمانش علیه ایران استفاده شود. جیحون بایراموف در ژانویه 2026 در تماس با همتای ایرانی خود همین موضع را تکرار کرد.
از سوی دیگر، این اعلام رسمی لزوماً سوءظن تهران را از بین نمیبرد، زیرا روابط نزدیک آذربایجان با رژیم اسرائیل، از دید ایران، یک واقعیت ساختاری است، نه یک مسئله صرفاً دیپلماتیک. اسرائیل سالهاست یکی از پشتیبانان مهم نظامی باکو به شمار میرود؛ افزون بر آن، بخش مهمی از نفت مصرفی اسرائیل نیز از آذربایجان تأمین میشود.
این رابطه وقتی مهمتر میشود که به محور انرژی برسیم؛ محوری که در صورت تداوم جنگ، شاید تعیینکنندهترین بخش ماجرا باشد. جنگ جاری نشان داده که ایران از «کارت انرژی» نه فقط در معنای بستن هرمز، بلکه در معنای تهدید مستقیم به زیرساختهای انرژی و داراییهای اقتصادی نیز استفاده میکند.
حمله به پارس جنوبی و تأسیسات انرژی ایران و پاسخ تهران علیه گرههای انرژی منطقه، نشان داده که در این جنگ، انرژی دیگر صرفاً موضوع بازار نیست؛ خودِ زیرساخت انرژی به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است. حمله به پارس جنوبی و واکنش ایران به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، جنگ را وارد مرحلهای جدید کرده است.
اگر این دکترین به قفقاز جنوبی سرایت کند، آذربایجان یکی از بازیگران متضرر خواهد بود. بر پایه راهنمای رسمی تجارت آمریکا، در سال 2024 حدود 87 درصد صادرات آذربایجان را محصولات انرژی تشکیل میداد.
در عین حال، GDP این کشور در 2024 حدود 74.6 میلیارد دلار بوده است؛ اقتصادی نه بسیار بزرگ و نه بسیار متنوع، که همچنان ستون اصلی آن نفت و گاز است. یعنی هرگونه اختلال جدی در صادرات انرژی، بودجه دولت، تراز پرداختها، درآمد ارزی، سرمایهگذاری و ثبات اجتماعی و مالی باکو را همزمان تحت فشار قرار میدهد.
بخش مهمی از این آسیبپذیری، به خاطر تمرکز زیرساختی است. تقریباً تمام تولید اصلی نفت و گاز آذربایجان از میادین فراساحلی خزر میآید، اما این به معنای مصونیت نیست. برعکس، وقتی یک اقتصاد انرژیمحور به تعداد محدودی از گرههای حیاتی مثل میادین عمده، خطوط لوله، ترمینال سنگاچال، پایانههای صادراتی و مسیرهای ترانزیتی متکی باشد، ضربه به هر یک از این حلقهها میتواند اثر نامتناسبی بر کل اقتصاد بگذارد. تقریباً همه تولید نفت و گاز آذربایجان از میادین فراساحلی خزر تأمین میشود؛ یعنی آسیبپذیری اصلی در اینجا از جنس «تمرکز» است، نه صرفاً نزدیکی جغرافیایی به مرز ایران.
در این میان، یک تناقض مهم هم وجود دارد: ایران خود سهامدار یکی از مهمترین پروژههای انرژی آذربایجان است، اما عملاً از منافعش بهرهمند نمیشود. سهم 10 درصدی NICO به نمایندگی از شرکت ملی نفت ایران در میدان گازی شاهدنیز همچنان برقرار است؛ پروژهای که به ترکیه و اروپا گاز میرساند و یکی از ستونهای راهبرد انرژی آذربایجان است. اما به دلیل تحریمها، ایران عملاً نمیتواند مانند یک سهامدار عادی از مزایای اقتصادی و مالی این مشارکت بهره ببرد.
این وضعیت برای تهران از نظر ذهنی و سیاسی مهم است: ایران در ساختار انرژی منطقه سهم دارد، اما از بهرهبرداری مؤثر محروم است؛ در عوض، همان شبکه انرژی به بازارهای غربی و حتی اسرائیل خدمت میکند. این احساس حذفشدگی، در شرایط جنگی، میتواند محاسبات تهران را سختتر کند.
نفت آذربایجان فقط برای اروپا یا ترکیه مهم نیست؛ برای اسرائیل هم مهم است. رویترز در ژانویه 2026 گزارش داد که واردات نفت اسرائیل از آذربایجان از مسیر جیحان در 2025 به بالاترین سطح سهسال اخیر رسید.
وقتی ایران در حال جنگ با اسرائیل است و همزمان میبیند بخشی از انرژی طرف مقابل از آذربایجان تأمین میشود، طبیعی است که زیرساخت انرژی باکو، در نگاه راهبردی تهران، فقط یک دارایی اقتصادی بیطرف به شمار نیاید.
این امر بهویژه در سناریویی مهم میشود که آمریکا و اسرائیل ضربات بیشتری به ایران وارد کنند و تهران به این نتیجه برسد که باید هزینه جنگ را در پیرامون وسیعتری توزیع کند. در صورت واردشدن ضربات بیشتر آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای حیاتی ایران، بهویژه در حوزه انرژی و برق، احتمال اینکه تهران زیرساختهای انرژی آذربایجان را در «دایره تهدیدات راهبردی» خود قرار دهد، کاملاً واقعی است. حتی پیش از آن هم باکو مدعی شد طرحهایی مرتبط با ایران برای حمله به یک خط لوله مهم نفتی به سوی ترکیه را خنثی کرده است. صرفنظر از صحت کامل این ادعا، خودِ طرح چنین اتهامی نشان میدهد که موضوع از سطح خیالپردازی فراتر رفته و در دستگاه امنیتی آذربایجان، سناریوی تهدید انرژی جدی تلقی میشود.
اگر چنین سناریویی ولو بهصورت محدود رخ دهد، اثر آن فقط بر باکو نخواهد بود. بازارهای جهانی همین حالا نیز از جنگ ایران، شوک گرفتهاند. اختلال هرمز، جهش نفت و نگرانی از رکود تورمی، بازارهای مالی را از آسیا تا اروپا زیر فشار قرار داده است.
در این وضعیت، هر تهدید تازه علیه نفت و گاز خزر، هرچند از نظر حجم با خلیج فارس قابلقیاس نباشد، یک پیام روانی بزرگ به بازار مخابره میکند: اینکه جنگ از قلب خاورمیانه به یکی دیگر از مسیرهای جایگزین انرژی اروپا نیز رسیده است.
در چنین سناریویی، قیمتهای نقدی و پرمیوم نفت خام آذربایجان و منطقه خزر بالا میرود، بیمه حملونقل افزایش پیدا میکند، ریسک سرمایهگذاری در کل قفقاز جنوبی جهش مییابد و حتی پروژههایی که قرار بود «راهحل تنوعبخشی انرژی» باشند، خود به کانون نااطمینانی تبدیل میشوند. رویترز در 17 مارس 2026 گزارش داد پرمیوم نفت BTC آذربایجان و CPC قزاقستان در مدیترانه، در اثر اختلالات مرتبط با جنگ ایران، جهش پیدا کرده است.
برای خود آذربایجان، چنین تحولی میتواند به معنی شوک اقتصادی چندلایه باشد. نخست، کاهش یا اختلال صادرات. دوم، افت اعتماد سرمایهگذاران و تأخیر در پروژههای توسعهای. سوم، فشار بر بودجه دولتی که هنوز به دلارهای نفت و گاز تکیه دارد. چهارم، آسیب به تصویر آذربایجان بهعنوان «تأمینکننده نسبتاً باثبات انرژی» برای اروپا و پنجم، تبدیلشدن خاک و زیرساخت این کشور به بخشی از معادله بازدارندگی میان ایران، آمریکا و اسرائیل.
این وضعیت میتواند نه فقط پروژههای انرژی، بلکه پروژههای ترانزیتی و حتی موازنههای داخلی باکو را هم دچار فشار کند. کشوری که 87 درصد صادراتش انرژی است، نمیتواند ناامنشدن حوزه انرژی را صرفاً یک «ریسک خارجی» تلقی کند.
در این تصویر، کریدور ترامپ نیز بیش از پیش زیر سؤال میرود. زیرا فلسفه سیاسی این کریدور، بر «ثباتسازی»، «اتصال»، و «تبدیل قفقاز جنوبی به پل تجاری» استوار شده بود. اما اگر همان منطقه به دلیل جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، در معرض تهدیدات ترکیبی قرار گیرد، این منطق وارونه میشود: کریدوری که قرار بود ثبات بیاورد، خود به محصولِ بیثباتی تبدیل میشود.
سرمایه آمریکایی، آن هم در جوار ایران، در فضایی که تهران آشکارا داراییهای آمریکایی را در صورت عبور از خطوط قرمز هدف مشروع معرفی کرده، ناگزیر هزینه امنیتی بسیار سنگینتری خواهد داشت. در چنین وضعی، حتی اگر هیچ حمله مستقیمی هم رخ ندهد، بالا رفتن ریسک امنیتی و سیاسی کافی است تا پروژه از منظر اقتصادی و سرمایهگذاری، بسیار پرهزینهتر از آن چیزی شود که در زمان طراحی به نظر میرسید.
در عینحال یکی از مهمترین آثار جنگ ایران بر قفقاز جنوبی، جهش شدید درآمدهای نفتی جمهوری آذربایجان بوده است؛ قیمت نفت آذربایجان تقریباً به حوالی دو برابر رسیده. پیش از جنگ، نفت Azeri Light در مبنای FOB جیهان حدود 68 تا 70 دلار بود، اما امروز در همان مبنا حدود 110 دلار و در مبنای CIF حدود 113 دلار گزارش میشود. این یعنی افزایش قیمت در حد حدود 58 تا 63 درصد نسبت به سطوح پیش از جنگ.
از منظر بودجه و درآمدهای ارزی، این جهش برای باکو بسیار مهم است، چون بودجه 2026 آذربایجان بر مبنای نفت 65 دلاری بسته شده است. بنابراین وقتی نفت آذربایجان اکنون بالای 110 دلار معامله میشود، قیمت واقعی بازار بسیار بالاتر از مفروض بودجهای است و طبیعتاً به نفع درآمدهای نفتی، تراز خارجی و مالیه عمومی آذربایجان تمام میشود. فیتچ نیز همین هفته گزارش داد که قیمتهای بالاتر نفت و گاز، به بهبود وضعیت مالی و خارجی آذربایجان کمک میکند.
جمعبندی این است که جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، اگر در همین سطح هم باقی بماند، هماکنون قفقاز جنوبی را متشنجتر، پروژههای ترانزیتی آن را پرریسکتر و زیرساخت انرژی آذربایجان را حساستر کرده است. اما اگر این جنگ ادامه یابد و ضربات بیشتری به ایران وارد شود، منطقه با دو تحول همزمان روبهرو خواهد شد: از یک سو، سختترشدن و صریحترشدن مخالفت ایران با کریدور موسوم به ترامپ و تلاش برای پیشبرد بدیل جنوبی ارس و از سوی دیگر، ورود انرژی آذربایجان به دایره تهدیدات راهبردی تهران، نه لزوماً به عنوان هدف فوری حمله، بلکه به عنوان اهرم فشار واقعی در جنگی که دیگر فقط درباره موشک و هواپیما نیست، بلکه درباره زیرساخت، مسیر، سرمایه و بازار نیز هست.