به گزارش صراط به نقل از تسنیم، برزو ارجمند سالها روی صحنه تئاتر و قاب تلویزیون به شهرت رسید. شهرت او در میان مخاطبان و البته پدر مرحوم او (انوشیروان ارجمند) و عمویش (داریوش ارجمند) باعث شدند این مسیر را او سریعتر طی کند. شهرتی که توانسته بود در کارهای نمایشی زیادی دارای نقش و کاراکتر شود.
چند سال پیش اما او انتخاب کرد که راهی متفاوت برود؛ در ابتدای کار جلای وطن، سپس همراهی با شبکههای ضد ایرانی و پس از آن عقد اخوت با جریانهای سیاسی ضدوطن؛ همانهایی که دست کم 17 هزار ایرانی بی گناه را به خاک و خون کشیدند.
امروز اما ارجمند در گفتوگویی که دست به دست شده، با بغض و اشک از پشیمانیاش میگوید. مهاجرتی که زمانی آن را بیمعنی میدانست، امروز بزرگترین پشیمانی زندگی اوست. او خود را «بیمعنیترین آدم در آمریکا» معرفی میکند و اعتراف میکند که مسیر جدید زندگیاش پر از هزینههای مالی و روانی بوده است.
همراه با او، احسان کرمی نیز در خارج از کشور فعالیت دارد و تصاویر تازه نشان میدهد که این دو در حال اجرای سرود «آفتابکاران جنگل» گروه تروریستی مجاهدین خلق هستند؛ اقدامی که به وضوح نشاندهنده همراهی آنها با شریکان فارسی زبان صدام است و البته می توان حدس زد این اشکهای او برای این است که به روزهایی فکر می کرد که اگر آن «انتخاب اشتباه» را نمی کرد الان در ایران از این پروژه به آن یکی می رفت و احتمالا برای تهیه کننده ها ناز می آورد که فعلا سر فلان پروژه هستم!
تجربه ارجمند تنها نمونه نیست؛ پرستو صالحی، ارژنگ امیرفضلی و اشکان خطیبی نیز بارها از مهاجرت اشتباه خود ابراز پشیمانی کردهاند و این خودش موجی از سرخوردگی هنرمندان مهاجرتکرده را نشان میدهد.
یکی از نکات جالب دیگر این است که احسان کرمی و برخی دیگر از هنرمندان فراری، به فشارها و ناکارآمدی اپوزیسیون خارج از کشور اشاره میکنند و متوجه شدهاند که حمایت و جایگاه مدنظرشان محقق نمیشود. تجربه تلخ این چهرهها نشان میدهد که شهرت، اعتبار و آینده حرفهای در وطن ارزشمندتر از موقعیت موقتی و پرهزینه در غربت است.
روایت پشیمانی برزو ارجمند
برزو ارجمند در مصاحبه اخیر خود گفته است: «من بیمعنیترین آدم در آمریکا هستم… دارم تاوان میدهم… کارهایی کردهام که نمیتوانم بگویم.»
این سخنان تلخ، نمایانگر عاقبت تصمیماتی است که در لحظات وسوسه یا ناامیدی گرفته شدهاند. او زمانی یکی از بازیگران مورد اعتماد تلویزیون و سینمای ایران بود اما اکنون، تجربه غربت، همراهی با جریانهای ضدوطن و از دست دادن موقعیت حرفهای، او را به مرحلهای رسانده که هر لحظه آن، با پشیمانی و حسرت همراه است.
احسان کرمی؛ شکست و سرخوردگی در غربت
احسان کرمی، دیگر هنرمند مشهور مهاجر، نیز تجربهای مشابه دارد. او در گفتوگوی اخیر خود اذعان کرده است که زندگی در خارج از کشور بسیار سخت است و اپوزیسیون خارجنشین نیز آن گونه که وعده داده بود، حمایت و فرصت ایجاد نکرده است.
«در ایران همهکاره بودم و درآمد آسوده داشتم، اما اکنون در خارج مجبورم کارهای مختلف انجام دهم تا زندگیام بچرخد. خیلی درب محکمی را به روی خودم بستم و زندگیام را برای زن و بچهام سخت کردم.»
کرمی و ارجمند، با همراهی یکدیگر، حتی سرودهای گروه تروریستی مجاهدین خلق را اجرا کردهاند؛ اقدامی که بیش از هر چیز، نمایانگر عبور از خطوط اخلاقی و ارزشهای وطندوستانه است.
مصادیق پشیمانی دیگر هنرمندان
پرستو صالحی یکی از بازیگرانی است که البته بیشتر در تبلیغات حاضر میشد و خیلی رزومه موفقیتآمیزی در عرصه بازیگری ندارد. اگر مهران غفوریان او را برای سریال «زیرآسمان شهر» انتخاب نمیکرد حتی شاید برای حضور در عرصه تبلیغات هم شانسی نداشت. او پس از اجرای «عشق ابدی» به طور علنی ابراز پشیمانی کرده و گفته است که مهاجرت اشتباه بوده است.
ارژنگ امیرفضلی یکی دیگر از بازیگرانی است که البته کارهای خوبی در کارنامهاش دارد و کمتر هم در این زنجیرهها و طعنهها و اتفاقات سیاسی هم حاضر شد. او به اشتباهات مسیر مهاجرت خود اشاره کرده و از فرصتهای از دست رفته در ایران صحبت کرده است.
اشکان خطیبی یکی دیگر از کسانی که فریادهای ضد وطن را سر میداد، بغض و اشک او در گفتوگوها، نمایانگر حسرت روزهایی است که در ایران فرصتهای خوبی برای فعالیت هنری داشته است.
اما شاید در این میان، حمید فرخنژاد اگرچه کمتر از بقیه پشیمانی خود را فریاد میزند، اما در لحن و رفتار او نشانههای نارضایتی و سرخوردگی واضح است.
پدیده مهاجرت هنرمندان، زمانی که همراه با همراهی با جریانهای ضدوطن باشد، یک تراژدی روانی و اجتماعی ایجاد میکند. هنرمندانی که در وطن اعتبار و فرصتهای حرفهای دارند، با «انتخاب اشتباه»، علاوه بر از دست دادن جایگاه، با احساس سرخوردگی، بیمعنایی و افسردگی مواجه میشوند.
این تجربهها، درس مهمی برای جامعه فرهنگی ایران دارد؛ همکاری با جریانهای ضدوطن، به هر بهانهای که انجام شود، هزینهای سنگین برای هنرمند و خانواده او دارد. اعتبار، فرصت و آرامش حرفهای در وطن، با هیچ وعده موقتی در غربت قابل جایگزینی نیست.
همچنین، این داستانها نشان میدهد که بسیاری از جوانان و فعالان فرهنگی و رسانهای امکان دارد تحت تأثیر تبلیغات و وعدههای اغراقآمیز، مسیر اشتباه را انتخاب کنند. روایتهای واقعی و عبرتآموز از تجربههای افراد پشیمان، میتواند هشداری جدی برای تصمیمگیریهای آینده باشد.
این روایتها، تصویری روشن از هزینههای مهاجرت بدون برنامه و همراه با همراهی با جریانهای ضدوطن ارائه میدهند. هرچند این افراد زمانی نامآور و تأثیرگذار بودند، اکنون با واقعیتی تلخ مواجهاند؛ واقعیتی که تنها با مرور زمان و پنهان کردن حقیقت، قابل فراموشی نیست.