۲۸ تير ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۹

روایت ژنرال و برادرش + عکس

علی که در جنگ به فرماندهی پرآوازه و محبوب تبدیل شده بود ، پس از وداع با پیکر برادرش ، پشت تریبون برای جماعت ـ قبل از تدفین امیر ـ گفت: «خدا را شکر می کنم که برادرم را دشمنان خدا کشتند، نه دوستان خدا!»
کد خبر : ۷۱۷۲۶

به گزارش صراط به نقل از مشرق، محمد امیر چیت سازیان ، به سال 1339 در همدان متولد شد . دو سال بعد ، خداوند به او برادری عطا نمود که علی نام گرفت. حدود ربع قرن بعد ، محمد امیر ،  از فرماندهان مهندسی رزمی سپاه همدان بود و علی ، فرمانده اطلاعات عملیات لشکر 32 انصارالحسین(صلوات الله علیه) .

 

 

 

 

 

در ششم تیر ماه سال 1366 ، محمد امیر در جریان عملیات نصر 4 ، خلعت شهادت پوشید. روزی که محمد امیر را برای تدفین به گلزار شهدای همدان آوردند ، علی که در جنگ به فرماندهی پرآوازه و محبوب تبدیل شده بود ، پس از وداع با پیکر برادرش ، پشت تریبون برای جماعت ـ قبل از تدفین امیر ـ گفت: «خدا را شکر می کنم که برادرم را دشمنان خدا کشتند، نه دوستان خدا! دشمنانی که با خون خدا ـ حسین (ع) ـ جنگیدند، همانان برادرم را کشتند. برادرم با چهار ماه حضور در جبهه، برگة ورود به بهشت را گرفت. برگِ برنده را گرفت اما من، هفت سال ...» گریه ی حضار و بغض خودش ، کلامش را برید. و ادامه داد: «خدا را شکر می کنم جایی ایستاده ام که برادرم پیش پایم خوابیده و...»

 

درست پنج ماه بعد ، علی را پیکری غرق در خون به گلزار شهدا آوردند و دقیقا کنار برادرش به خاک سپردند.

نظرات بینندگان
حامد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۴۹ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۸
۵
شهدا شرمنده ایم
شماها کجا بودید نسل ما کجا؟
تمام امال و ارزوی این نسل شده خوشگذرونی و مصرف گرایی و اخرش هم که دختر و پسر مثه حیوون تو هم لولیدن
رفتید و فکر مارو نمی کنید که دیگه یارای موندن تو این زمین رو نداریم؟
محمد ممل
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۸
۳
مجریان سیاستهای فرهنگی در کشور باید جواب این شهدارو بدن دیر یا زود ... که چرا جامعه رو به این وضع کشوندن
کمیل
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۳۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۸
۶
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد . انشاءالله شفاعتشان شامل حال ما شود.
مجتبی
|
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
|
۱۸:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۸
۲
الله رحمتشون کنه هر دو بخصوص علی افتخوار شهر ما همدان هستند .. علی اینقدر شجاع بود که با قایق تنهایی میرفت وسط اروند رود و شروع به خون ریختن به آب میکرد تا کوسه ها دور قایق جمع بشن سپس با رگبار کوسه ها رو میکشت و میکشید تو قایق شکشمون رو پاره میکرد تا پلاک بچه های شناسایی که توسط کوسه ها شهید شده بودند رو در بیاره .. به حرف شاید ساده و احمقانه بنظر میرسه ولی وقتی عین آدم میشینی فکر میکنی میبینی که چقدر این کار از خود گذشتگی و دل شیر که چع عرض کنم شجاعت کربلایی میخواد ... پسر عموشون معلم عربیه در سطح دبیرستان معلم ما هم بوده یکی از بهترین معلم هایی که داشتم این خاطره ی کوسه ها رو ایشون برام تعریف کرده .. البته یک همدانی این رشادت هارو میدونند ... حیف از خون این عزیزان که حالا سه هزار سه هزار میکشند بالا و اگه کسی صداش دربیاد میشه عامل استکبار و مرتد