از خواب تا خواب
«خوابم میاد» با یک خواب نیمروزی آغاز میشود و با یک خواب عمیق نیز پایان مییابد. البته باید این آغاز را در حقیقت یک «براعت استهلال» و زمینهسازی برای پایان غافلگیرکنندهی فیلم دانست. نریشنهای ابتدایی فیلم نیز از موضوع مورد نظر فیلم حکایت دارد: «بعضیا از خواب میترسن. میگن مثل مردنه. بابا که میگه همین ترس از خوابه که باعث میشه آدم زن بگیره. دنبال جفت میگرده که تنهایی نخوابه. با همهی این حرفا من بازم خوابُ بیشتر از بیداری دوس دارم ولی کاریش نمیشه کرد. باید بیدار شی. مشکل منم همیشه درست از همینجا شروع میشه.» و این نریشن ابتدایی حکایتگر تمامی روند داستان است؛ جایی که رضا را به فکر ازدواج با دختر پاستیلفروش (با بازی مریلا زارعی) هم میاندازد و در ادامه از مرگی فانتزی که در فیلم اتفاق میافتد، سخن میگوید.
زندگی بین دو خواب
آنچه که بیننده از حضور شخصیت «رضا» در فیلم درمییابد زندگی او میان این دو خواب ابتدایی و انتهایی فیلم است. انفعال و بیتفاوتی شاخصهای است که باید رضا را با آن شناخت. این انفعال و بیتفاوتی از کودکی با رضا همراه بوده است و برخورد معلم مدرسه با او – که در فیلم به نمایش درمیآید – در شکلگیری آن بیدلیل نیست.
درست در همین زندگی است که رضا با آدمهای بعضاً مشابه خودش روبهرو میشود. وجه شبه رضا و آدمهای داستان «گرفتاری» است و دوران خوب و خوش او و همسایهها و هممحلهایهای قدیمیاش بازمیگردد به دوران کودکی. رضا در تعامل با سرهنگ و دختر پاستیلفروش متوجه گرفتاری آنان میشود و با گروگانگیری به این گرفتاری دامن زده میشود. زندگی رضا به نقطهی جدیدی میرسد و آن گرفتاری است.
اتفاقاً نمایش همین سبک از زندگی است که موجب میشود فیلم دو لحن متفاوت پیدا کند و از ماهیتی طنزگونه رو به جدیتی بیمنطق بیاورد. از گروگانگیری به این سو فیلم شلنگ تخته میاندازد و وا میرود. به هیچ وجه شخصیتپردازی روی آدمها صورت نگرفته است. زنی که گروگان گرفته میشود یا دختر پاستیلفروش که رضا عاشق او شده است در فیلم هویت مستقلی ندارند. انگار اتفاقات و آدمهای «خوابم میاد» همگی در کنار هم ماهیتی طنزگونه دارند که با نزدیک شدن به موقعیتهای واقعی در فیلم، رنگ باختهاند.
هیچ و پوچ تقلبی
فیلم دارای انگارههای سیاسی مشخصی است. فتیلهی گرایش سیاسی فیلم با شخصیتی که «سروش صحت» نقش آن را بازی کرده، روشن میشود و در ادامه میتوان از روند کلی داستان یک برداشت سیاسی هم داشت. به هر حال شخصیت رضا در جامعهی امروز زندگی میکند و با آدمهای امروزی سر و کار دارد. اجتماع کوچکی که فیلم برای خود درست کرده است و گرفتاری هستهی اصلی آن را تشکیل میدهد، را میتوان بازتابی از حضور آدمهای تسیبحبهدست دزد! مانند سروش صحتِ فیلم «خوابم میاد» دانست.
در صحنههای ابتدایی فیلم رضا را میبینیم که با کتابی از آلبر کامو در دستش به خواب فرو رفته. اعتراف رضا عطاران به علاقهی شخصیاش به کامو حضور این کتاب را در فیلم معنادار میکند. نمایش زندگی هیچ و پوچ رضا را شاید بتوان متأثر از پوچی زندگی شخصیت اصلی داستان بیگانهی کامو دانست. با این تفاوت که پوچی در داستان کامو اصالت دارد و عطاران در فیلمش نتوانسته حتی ادای پوچی را دربیاورد.
فریضه!
در خلاصهای که از «خوابم میاد» منتشر شده است نکتهی جالبی وجود دارد: «رضا معلمی ساده و درستکار که پا به سنین میانسالی گذاشته است، در برقراری ارتباط با جنس مخالف دچار مشکل است...». خوانندهی این یک سطر به طرزی با آن مواجه میشود که انگار ارتباط با جنس مخالف یک فریضه است و از مسائل درجهیک جامعهی امروز.
فاصله گرفتن فیلم از اخلاقیات نیز از مصادیق همان فریضهای است که فیلمساز این بار برای خود واجب دیده است. عطاران نشان داد که میتواند شوخی را از دستشویی آغاز کند و آن را تا جنسیت برساند. البته این از تفاوتهای مدیوم سینما و مدیوم تلویزیون است که اگر سینماگری قلباً قائل به رعایت اخلاق در هر کدام از این دو نباشد، فیلمش با کمال افتخار به سوی سینمای سخیف پیش میرود. صحنههای حضور رضا در دکتر از نقاط برجستهی همان سینمای سخیف و رکیکی است که متأسفانه عطاران به آن افتخار میکند.
رضا عطاران به خوبی در کارهای تلویزیونیاش نشان داده است که طبقهی متوسط و گرفتاریهایش را میشناسد. اما در «خوابم میاد» چیزی به جز سایهای از این گرفتاریها را نمیبینیم. گرفتاریهایی که اصالت ندارند و بیشتر به گرفتاریهایی دروغین پهلو میزنند. نگاه جامعهشناسانه و انسانی سریالها جای خود را به یک نگاه روانکاوانهی بیمارگونه داده است و امید تکرار عطاران موفق تلویزیون در سینما را به کلی از دل زدوده است. عطاران سینمایی به راستی خوابش میآید و گویا با همین چشمهای خوابآلود جامعه را دیده و فیلم را ساخته. همانطور که خودش در نریشن ابتدایی فیلم میگوید گویا همهی مشکل او از اینجا شروع میشود که خواب را بیشتر از بیداری دوست دارد!