یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها.
همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایستاده؛ گفتم:" اینجا چیکار می کنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟"
دو زانو کنار حوض نشست و دست های یخ زده ام رو از توی تشت آورد بیرون و گفت:" ازت خجالت می کشم. من نتونستم اون زندگی ای که در شان تو باشه برات فراهم کنم. دختری که تو خونه پدرش با ماشین لباسشویی لباس می شسته حالا نباید تو این هوای سرد مجبور باشه..."؛ حرفش رو قطع کردم و گفتم:" من مجبور نیستم، با علاقه دارم کار می کنم. همین قدر که درک می کنی و می فهمی و قدرشناس هستی، بارم کافیه".
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطره ای از شهید سید عبدالحمید قاضی میر سعید/نشریه امتداد، شماره 11، ص35
منظور از کمک فقط شستن ظرف و ... نیست.البته این ها
هم کمک است ولی بیشتر کمک روحی است؛ کمک معنوی و فکری است. مرد باید ضرورت های زن
را درک کند، احساسات او را بفهمد و نسبت به حال او غافل
نباشد.
ـــــــــــــــــــــــــــ
مطلع عشق/ص81و82