۱۲ تير ۱۳۹۱ - ۱۴:۰۳

دشمن!

کد خبر : ۶۹۹۰۳
به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ چهارده نور آسمانی در وبلاگ خود نگاشته است:

اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب، عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم. جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس می زند. کم مانده بود از ترس سکته کنم. فهمیدم که همان عراقی سرپران است. تا دستِ طرف رفت بالا، معطل نکردم. با قنداق سلاحم محکم کوبیدم تو پهلوش و فرار را بر قرار ترجیح دادم. لحظاتی بعد، عملیات شروع شد.

روز بعد در خط بودیم که فرمانده گروهانمان گفت: «دیشب، اتفاق عجیبی افتاده، معلوم نیست کدام شیر پاک خورده ای به پهلوی فرمانده گردان کوبیده که همان اول بسم الله دنده هایش خرد و روانه عقب شده.»

از ترس صدایش را در نیاوردم که آن شیر پاک خورده، من بوده ام!