۱۰ تير ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۴

آقایی که ضامن آهویی...

کد خبر : ۶۹۶۵۷

به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ حرفهای خودمانی در وبلاگ خود نوشته است:

بعد سالها بالاخره قسمت شد به زیارت آقا امام رضا (ع)برم.وارد


حرم شدم.گوشه ای نشستم و با آقا دردودل کردم.کمی آن


طرف تر کودکی را دیدم که بلند بلند با آقا درد و دل می کرد.


می گفت:آقایی که ضامن آهویی،آقایی که می گن دیده و ندیده


حاجت میدی،آقایی که مرهم تموم دردایی.ببین امیر علی اومده


پیشت.شفای مامانشو همین حالا ازت می خواد.برگشتم دیدم


کنارش پیرزنی روی ویلچرنشسته.تعجب کردم،یعنی این پیرزن


مادر این کودک است؟!


درکمال ناباوری دیدم پیرزن از روی ویلچر بلندشد.مردم با دیدن


این صحنه بلند بلند گریه کردند.وقتی اطراف پیرزن خلوت شد


نزدیکش شدم.دیدم عکسی اززیر چادرش بیرون آوردو بوسید.


عکس پسر خردسالش بود.کنارعکس نوشته بود:


"شهید خردسال امیرعلی رضاپور"


اشک ریختم و با خودم گفتم:شهیدان زنده اندالله اکبر..


.

نظرات بینندگان
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۶:۳۵ - ۱۳۹۱/۰۴/۱۰
چقدر دلم هوای زیارت دارد. و هوای خلوت کردن در حرم.