محمدحسين پارسا؛ پژوهشگر تاريخ انديشه/ سال گذشته بود که مصاحبهاي درباره شهيد «بهشتي» منتشر شد[1] و در آن اشاره شده بود که آن بزرگوار نگاه مدرن به دين داشته و از همين جهت با استاد «مطهري» متفاوت بودهاند.
همچنين توجه شهيد بهشتي به تأسيس مدرسه، حزب و... از نشانههاي تفکر مدرن ايشان برشمرده شده بود، به اين بيان که چون بهشتي همواره توجه به «فرم» -به عنوان شاخص اصلي نگاه مدرن– داشته است؛ از اين رو مرتب در پي تأسيس و ايجاد سازه و فرم براي دين بوده است. (نه به دنبال محتوا). همچنين ادعا شده بود که ايشان چندان از ولايت فقيه دفاع نکرده و اساس تفکر ايشان با ولايت فقيه ميانهاي ندارد.
در اين باره، چند نکته به اختصار توضيح داده ميشود: نخست؛ مقايسه استاد مطهري و شهيد بهشتي از جهات متعددي بيوجه است. استاد مطهري شخصيتي نابغه، پر کار و خستگي ناپذير در عرصه تفکر اسلامي بودهاند که ميتوان گفت بار فکري انقلاب اسلامي را ايشان تا حدي يک تنه به دوش کشيدند و هنوز هم شايد بتوان گفت با خصوصيت ايشان بديلي نيامده است.اما شهيد بزرگوار بهشتي، علاوه بر اينکه به نوعي شاگرد استاد مطهري محسوب ميشدند- چرا که استاد راهنماي شهيد بهشتي در دانشکده الهيات، استاد مطهري بودند- با توجه به ساير نيازهاي جامعه اسلامي و شخصيتي هم که داشتند، بيشتر عهدهدار کادرسازي، فعاليتهاي ترويجي -و در نهايت در دوره انقلاب اسلامي- نظامسازي و مانند آن شدند.
به همين دليل قوت و عمق مسائل مطرح شده توسط استاد مطهري- هم به دليل نبوغ ايشان و هم به خاطر تمرکزشان در حوزههاي فکري اساساً از عمقي شگرف نسبت به ساير متفکرين اسلامي برخوردار بوده است. اما اين قوت استاد در عرصه فکري، باعث نميگردد که ديگران لزوماً در فضاي غيراسلامي با چارچوبي مدرن قرار گيرند. اين نکته بخصوص در باب شهيد بهشتي به هيچ وجه پذيرفتني نيست چنانچه در بندهاي بعدي به آن خواهيم پرداخت.
به هر روي نه پرداختن به مسائل اجرايي، نشانه بيسوادي است و نه اهميت کادر سازي کمتر از کار فکري و نه کار تشکيلاتي و سازمان يافته نشانهاي از نگاه «فرميک» به دين است. اصلاح برنامههاي حوزه و روز آمد نمودن آن با توجه به نيازهاي نوين جامعه اسلامي، دغدغهاي بوده که امام خميني نيز از پيشتازان آن بوده و استاد مطهري نيز بارها دغدغه خود را در اين باب ارائه کرده بودند که نمونهاي از آن در کتاب «ده گفتار» آمده است.
در اين ميان فرصتي براي شهيد بهشتي پديد آمد که برنامهريزي خوبي براي مدرسه حقاني انجام داده و کار اصلاح حوزه را لااقل به صورت نمونه در يک مدرسه اجرا نمايند و البته به کادرسازي براي انقلاب اسلامي بپردازند. نيم نگاهي به حساسيت ساواک روي اين مدرسه و خدماتي که بعدها فارغالتحصيلان آن در حوزههاي مختلف نظام عهدهدار شدند، نشانههايي از تيزبيني و هدفيابي دقيق ايشان است.
همين نگاه اصلاحي اسلامي در مدرسه دين و دانش و بعدها در مدرسه رفاه، مرکز اسلامي هامبورگ و حزب جمهوري اسلامي بنا به مقتضيات هر يک استمرار يافت و نيروهايي براي اداره جمهوري اسلامي يا ترويج تفکر اسلامي پديد آورد. گرچه ادعايي نبوده و نيست که تمامي خروجيها بر وفق مراد بوده است. آدمي است و اختيار و راه حق و باطل.
دوم؛ آنچه در تفکر شهيد بهشتي ظهور و بروز فراوان دارد، تأکيدهاي مکرر ايشان بر حفظ اصول و چارچوبها و اهداف اسلامي بر مبناي تفقه اسلامي به معناي عميق کلمه – است به نحوي که ايشان کوچکترين کوتاه آمدني را در اين باب نميپذيرند. اين نگاه کاملاً و صد در صد در مقابل نگاه مدرن به دين –يعني ديدگاه متجدداني مانند مجتهد شبستري و سروش و امتداد سياسي آنها است. ذکر چند نمونه ميتواند ما را به بحث نزديکتر نمايد:
الف) نمونه مشهودي از مدعاي نگارنده در بحث ربا «در اسلام» آمده است. در اين بحث شهيد بهشتي ابتدا با يک بررسي دقيق عقلي، ماهيت ربا را مشخص کرده و پس از آن به دليل تحريم ربا از جانب اسلام هيچ گونه تسامحي را در برابر آن نميپذيرند. ايشان تأکيد ميکند: «من شخصاً در برخورد با مواضع مکتبي قاطع، صريح و سختگيرم. يعني چه؟يعني با ماستمالي کردن مکتب شديداً مخالفم»[2] و در اين باب به عدهاي از روشنفکران روحاني و روحانيون روشنفکر مثال ميزند و تعبير ميکند که آنها «ميکوشيدند رباي بانکي را به نحوي توجيه کنند و آن را مسلمان کنند!»[3]
اتفاقاً اين موضع برخلاف ديدگاه برخي فقهاست که حتي عليرغم اشتهار به سنتي بودن، به راحتي عمق اهداف اسلامي را ناديده گرفته و فتوا به حليت برخي معاملات ربوي به ظاهر اسلامي شده، ميدهند.[4]
ب) نمونه ديگر، بحث قرباني کردن در حج است. ايشان در کتاب پر نکته خود درباره حج که با عنوان «حج در قرآن» منتشر شده است. در بحث قرباني نقل ميکنند که در ايام حج در پاسخ به اين سئوال آنهايي که درباره قرباني و صحت آن سئوال ميکردند، گفته بود:
«با صراحت گفتم که گوسفندي را که قرباني ميکنيد، اگر ميدانيد که زير آوار خاکي که بلدوزر پس فردا از اين طرف و آن طرف به سمت مسلخ ميريزد، خواهد رفت. اين را قرباني حساب نکنيد. اين قرباني اصلاً قبول نيست، اين تبذير است ... اين اصولاًنميتواند با آيات و روايات مربوط به قرباني جور درآيد. چطور انسان ميتواند با اين عمل، تقرب الي الله کند؟ قرباني يعني انسان با اين کار متقرب الي الله شود.. مگر خدا دستور تبذير به ما ميدهد؟! مگر با گناه ميتوانيم به خدا نزديک شويم؟!»[5]
سوم؛ ديدگاه عميق شهيد بهشتي نسبت به مسئله حاکميت سياسي و ولايت فقيه، الحق جزء نکات درخشان تفکر آن شهيد بزرگوار است. ايشان ولايت فقيه و نظام جمهوري اسلامي را امتداد همان ولايت و امامت امامان ميدانند:
«نام نظام سياسي در قانون اساسي جمهوري اسلامي چيست؟ اسم آن را چه نوع نظامي بگذاريم؟... حقيقت اين است که برداشت تشيع راستين از اسلام، مناسبترين نام براي اين نظام را قبلاًپيشبيني کرده است. ميتوانيد با اين اشارهاي که کردم خودتان بگوييد تشيع راستين براي نظام سياسي اسلام چه عنوان گويايي را انتخاب کرده است؟ نظام امت و امامت؛ نظام سياسي اجتماعي جمهوري اسلامي، نظام امت و امامت است و حق اين است که با هيچ يک از اين عناويني که در کتابهاي حقوق سياسي يا حقوق اساسي آمده قابل تطبيق نيست.»[6]
آيا اين، همان عميقترين نگرش به ولايت فقيه نيست؟ به نظر ميرسد بيانصافي است شخصيتي چنين متعهد به اسلام -آن هم اسلامي متفقهانه و عميق، نه ظاهري، قشري و متجددانه- را در چارچوب مدرن تفسير کرده و متجددان سکولار را به صرف ارتباطي که با وي داشتهاند، استمرار وي بدانيم.
پينوشتها:
[1]. پنجره، سال سوم، شمارهي 97 مصاحبه با آقاي دکتر فياض
[2]. بهشتي، سيد محمد، دکتر شريعتي جستجوگري در مسير شدن، تهران، بقعه، 1379، چ سوم، ص 28
[3]. همان، ص29
[4]. براي تبيين بيشتر ر.ک ربا در اسلام
[5]. حج در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1378، چ پنجم، صص90 و 91
[6]. مباني نظري قانون اساسي، 1380، سوم، بقعه، ص 15
منبع :الف