۰۸ تير ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۵

کمی از زندگی بگو...

کد خبر : ۶۹۵۵۰

به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده نگاهم برای تو در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:


آهای دنیا.....دستم به نوشتن نمی رود....دنیا چرا انقدر وارونه است....چشم هایت را که بر هم بزنی می بینی هزار حرف جور و واجور دور و برت ریخته که با هیچ دارویی هضم نمی شوند......من نمیدانم کجا پناهنده شوم....تو هم که نیستی.......


خیلی وقت است می شنوم درون سینه ام گریه می کنی دلکم.....خیلی وقت است می شنوم هق هق هایت گوش بغض هایم را کر کرده و چشم اشک هایم را کور.....تو حرارتت دارد تنم را می سوزاند....دلکم ...حرارتت دارد تنم را آتش می زند.....


قول گرفته بودم ، به آسمان تو را ندهم.... قرار بود تو از ستاره های زمین باشی....قرار بود تو از فرشته های زمین باشی.....من زیر قولم نزدم.... روزگار وارونه شد.....زندگی کمرش شکست....من حتی برایش عصا هم گرفتم ...نشد که نشد....سرا پا نشد....


نمیخواهم باور هایم را از دوش این نوشته ها بردارم ولی تو خودت خوب میدانی دارد این آب شور از سرم می گذرد.....حالا فرقی نمیکند اهل کجا باشم....دارد حرف هایی قلبِ آدمکِ غرورم را می شکند....من که دست بردار تو نیستم ولی دارد آسمان گرم احساسم به زمین سرد طعنه ها میچسبد.....این وسط من زیر بار حرف هایم له می شوم.....


می خواهم حتی وقتی له شدنم را میبینی با همان غرور همیشگی ات روی خرده هایم قدم برداری ....آنوقت من باز هم پیروز این میدانم.....دستم به تقدیرها نمی رسد ....اگر روزی کنار همین حرف هایم بی نفس افتادم.....کمی برایم از تــــــــــــــــــو بگو....


کمی از زندگی بگو.....