۰۷ تير ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۸
احمد نباتی

سکانس آخر

هنگام نزدیک شدن مرگ، انسان آیند­ی خود را می­بیند و به حالاتی دست پیدا می­کند که کسی از آن آگاهی ندارد. در چنین حالتی انسان هیچ توجهی به اطراف خود ندارد و در حالی که چشمش باز است اطرافیان خود را نمی­شناسد و صدایشان را نمی­شنود.
کد خبر : ۶۹۴۴۳

به گزارش  سرویس وبلاگ صراط, احمد نباتی در وبلاگ هم اندیشی دینی نوشته است:

هنگام نزدیک شدن مرگ، انسان آیند­ی خود را می­بیند و به حالاتی دست پیدا می­کند که کسی از آن آگاهی ندارد. در چنین حالتی انسان هیچ توجهی به اطراف خود ندارد و در حالی که چشمش باز است اطرافیان خود را نمی­شناسد و صدایشان را نمی­شنود. سکرات مرگ حالتی شبیه به بیهوشی است و این حالت برای هر انسانی یک بار بیشتر رخ نمی­دهد و حالت بسیار حساس و سرنوشت­سازی است. البته این حالت برای مؤمن و کافر متفاوت است.


مطلب دیگر در رابطه با سکرات موت: وقتی بنا شد که نفس انسان از بدن و دنیا جدا شود، حالت مخصوصی به او دست می­دهد. از یک طرف به تدریج جذبه­های مرگ انسان را به سوی عالم دیگر می­کشاند و از طرف دیگر به خاطر انس به دنیا و وحشت از عالم دیگر، توجهش به دنیا برمی­گردد. به این حالت دوگانه که یک لحظه با آن عالم رو به رو می­شود و یک لحظه با این دنیا، سکرات می­گویند.


در قرآن کریم در رابطه با سکرات موت چنین آمده: وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ؛ و سرانجام، سکرات (و بیخودى در آستانه) مرگ به حق فرا مى‏رسد (و به انسان گفته مى‏شود:) این همان چیزى است که تو از آن مى‏گریختى.[1]


چون سکرات از جنس عالم دیگر است با مقیاس­های این دنیا نمی­توان به واقع آن را معرفی کرد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه­السلام) در این رابطه می­فرماید: «وَ إِنَ‏ لِلْمَوْتِ‏ لَغَمَرَاتٍ‏ هِیَ أفْظَعُ مِنْ أنْ تُسْتَغْرَقَ بِصِفَةٍ أوْ تَعْتَدِلَ عَلَى عُقُولِ أهْلِ الدُّنْیَا؛ برای مرگ گرداب­هایی است که دشوارتر از آن است که به وصف آید و یا این که به عقل­های مردم دنیا خطور کند.»


یکی از منظره­هایی که انسان در سکرات موت می­بیند مشاهده­ی حقیقت برزخی و صورت ملکوتی «مال»، «فرزندان» و «عمل» است. او ابتدا رو به عمل خود کرده و می­گوید: به خدا قسم در دنیا به تو حریص و بخیل بودم. حال سهم من از تو چیست؟ مال در پاسخ می­گوید: به اندازه­ی کفن خود از من بردار! آن­گاه رو به سوی فرزندانش می­کند و می­گوید: به خدا قسم شما را دوست داشتم و حامی شما بودم. اکنون بهره­ی من از شما چیست؟ آن­ها می­گویند: ما تو را تا کنار قبر می­بریم و در آن­جا دفن می­کنیم. سپس رو به سوی عمل خود کرده و می­گوید: به خدا قسم من نسبت به تو بی­اعتنا بودم و تو بر من گران و سنگین بودی. اینک بهره­ی من از تو چیست؟ عمل در پاسخ می­گوید: من در قبر و قیامت همنشین تو خواهم بود تا هر دو به پیشگاه پروردگار عرضه شویم.


در آستانه­ی ترک دنیا کم کم پرده­ها از جلو چشم انسان کنار می­رود و انسان بیشتر از هر موقع دیگر به حقیقت اعمال و خواسته­های خود توجه می­کند و دید او وسعت بیشتری می­یابد. در این لحظات نگاهی به اعمال و گذشته­ی خود می­اندازد و بر فرصت­های از دست رفته­ی خود افسوس می­خورد.