به گزارش فارس، صبح امروز مراسم رونمایی از مستند «ننه قربون» که به بازنمایی ناگفتههایی از جنگ و زنان فداکاری که در دوره 8 سال دفاع مقدس در مکانی به نام چایخانه به شستشوی لباس رزمندگان میپرداختند در خبرگزاری فارس برگزار شد.
این مراسم که با حضور کارگردان و عوامل تولید این مستند و تعدادی از زنان شیمیایی شده برگزار شد، ابتدا با نمایش این مستند در خبرگزاری فارس آغاز شد و در ادامه به پرسش و پاسخ حاضران با مستندساز و دو تن از زنان حاضر اختصاص داشت.
یاسر عرب در این برنامه در پاسخ به این سؤال که سوژه ساخت چنین مستندی را چگونه به دست آوردید، گفت: گاهی مستندساز دنبال سوژه میرود گاهی هم خداوند اراده میکند که برنامهای ساخته و پرداخته شود. فردی نکتهای را درباره چایخانه به من گفت بعد هم امکانات و تجهیزات را خداوند جور کرد، کار هم آنقدر که منطبق با اراده خداوند بود خوب درآمد. من ایده این کار را پس از مصاحبهای که با خانم موحد انجام شده بود به دست آوردم.
ضمن اینکه نکتهای که برای من در روایت جنگ بسیار مهم بود این است که چرا هیچکس به پشت جبهه نمیپردازد و کسی راوی زندگی رزمندگان در آن دوره نبوده است.
* مشکل ما حرف نزدن این خانمها بود
این مستندساز در پاسخ به این سؤال که جمع کردن و هماهنگ کردن جمعی با تعدادی زیاد از این خانمها و گفتوگو با آنها چه مشکلاتی را در پی داشت، گفت: شما وقتی صبحها تلویزیون را روشن میکنید در همه کانالها، مجریها در حال حرف زدن هستند. شب هم که تلویزیون را روشن میکنید همه در حال حرف زدن هستند مشکل ما این بود که این خانمها برخلاف بقیه جامعه اهل حرف زدن نبودند بلکه اهل کار کردن بودند و خدا میداند ما چقدر تلاش کردیم تا آنها برای ما سخن بگویند. واقع قصه این بود که من پروژهای برای تهیه این مستند نداشتم که از قبل همه کارها روشن باشد. این مستند مثل قطعات پازلی بود که میخواستم آن را کامل کنم. تاکنون بارها قهرمان ملت را برای ما ساخته و پرداخته کردهاند اما من میخواستم به سراغ ملت قهرمان بروم و آن را به مردم نشان بدهم.
وی افزود: تهیهکننده ما شخص فهیمتری بود که درباره نامگذاری این مجموعه اسم «ننه قربون» را انتخاب کرد؛ از «ننه قربون» هیچ عکس، تصویر و یا حتی سخنی در این مستند نیست بلکه خاطرههایی از او بیان میشود. من البته از بسیاری از خانمها هم عذر میخواهم، به دلیل اینکه خیلیها صحبت کردند و در مجموع 17 ساعت فیلم گرفتیم اما مجبور بودیم از این 17 ساعت تنها 45 دقیقه را تبدیل به فیلم مستند بکنیم.
* فیلمهایمان از بهشت هویزه را پاک کردند
کارگردان مستند «نان جنگ را که خورد» درباره دیگر مشکلات ساخت این مستند اظهار داشت: من در هماهنگیبا خانمها خیلی مشکل نداشتم، خانم علمالهدی و موحد هماهنگیها را انجام میدادند، بیشترین سختی من سختیهای روحی بود که یکسری پلانهایی را از بهشت هویزه گرفتیم اینکه آنجا خون شویی شده یک بحث است اما اینکه بالای 300 قطعه از بدن شهدا در آنجا دفن شده بحث دیگری است، ما وقتی برای فیلمبرداری از بهشت هویزه رفتیم هرچند که تعدادی از برادران سپاهی همراه ما بودند و بسیار اذیت شدیم ولی تا وقتی فیلمهایی را که ما از آنجا گرفته بودیم را پاک نکردند نگذاشتند که از آن مجموعه خارج شویم. البته ما بعد از آن فیلمها را ریکاوری کردیم!
* لباسهای شیمایی شده را به صورتمان میمالیدیم تا اگر مشکلی نبود آن را برای رزمندگان بفرستیم
عرب درباره وضعیت درمانی خانمهای شیمیایی هم اظهار داشت: این قصه سر دراز دارد، خانم برادران میگفت ما آمار دقیقی از تعداد خانمهایی که شیمیایی شدهاند نداریم، میدانیم دو نفر شهید شدهاند و مابقی اصلا بیمه نداشتند و همه هزینهها را خودشان تقبل میکردند. وقتی از این خانمها میپرسیدیم شما پس از شستشوی لباسها در دوران دفاع مقدس چگونه میفهمیدید که این لباسها شیمیایی نیست، میگفتند ما لباسها را به صورتمان میمالیدیم اگر مشکلی پیش نمیآمد آن را برای رزمندگان میفرستادیم. از خودگذشتگی این افراد اینگونه است، الان هم اگر از این خانمها نپرسید که آیا شیمیایی هستند یا نه هیچ یک از آنها حاضر نیستند که مشکلاتشان را با شما در میان بگذارند. من نمیدانم با چه ادبیاتی باید در این باره صحبت کنم، روحیه این افراد جوری نیست که پیگیر کار خودشان باشند. یک نفر باید دنبال کار این افراد باشد.
* بازگشت همه چیز به قبل از انقلاب در بهشت هویزه
نکته دیگری که از این کارگردان مستند پرسیده شد، درباره شیرینترین خاطرههای ساخت این مستند است که عرب در پاسخ گفت: برخوردهای مدیرانه خانم موحد برای ما بسیار جذاب بود و ما جزء عوامل ایشان را به حساب میآوردیم. دائما درس میگرفتیم و رفتار ایشان مانند یک مادر مذهبی این بود که مراقب اخلاق و رفتار ما باشند، خاطره تلخی ندارم آشنایی با خانمهای مختلفی از سراسر کشور با شیوههای زندگی متفاوت برای من بسیار شیرین بود. خاطرههایی هم که بعضی از این خانمها برای ما تعریف کردند و در مستند قابل استفاده نبود، بعضیها در ذهن من به یادگار مانده است مثلا یکی از خانمها به من گفت همه چیز به حال اولش برگشته، قبل از انقلاب اینجا عشرتکده بود، رستوران مدرن طاغوتی برپا بود، ما در یک دوره کوتاه در دوران دفاع مقدس اینجا خون شستیم اما الان هم اینجا برگشته به حالت اولش، یک رستوران طاغوتی.
* مستند بعدیام کاروان زینب است
عرب همچنین در ادامه خبر از ساخت سری دیگری از این مستند با عنوان کاروان زینب داد که بخشی از فعالیتهای این زنان در آن دوران بوده و چهارشنبههای هر هفته 8 تا 10 نفر از این افراد به خانه شهدا میرفتند و خبر شهادت شهیدشان را به خانوادهشان اعلام میکردند. همچنین در نشریه راه که این هفته منتشر میشود مجموعه کاملی به ماجرای چایخانه اختصاص داده شده که مطالبی که به عنوان خاطرات شفاهی ارزش حفظ کردن دارند همراه با عکسها در این شماره منتشر میشود.
این مراسم که با حضور کارگردان و عوامل تولید این مستند و تعدادی از زنان شیمیایی شده برگزار شد، ابتدا با نمایش این مستند در خبرگزاری فارس آغاز شد و در ادامه به پرسش و پاسخ حاضران با مستندساز و دو تن از زنان حاضر اختصاص داشت.
یاسر عرب در این برنامه در پاسخ به این سؤال که سوژه ساخت چنین مستندی را چگونه به دست آوردید، گفت: گاهی مستندساز دنبال سوژه میرود گاهی هم خداوند اراده میکند که برنامهای ساخته و پرداخته شود. فردی نکتهای را درباره چایخانه به من گفت بعد هم امکانات و تجهیزات را خداوند جور کرد، کار هم آنقدر که منطبق با اراده خداوند بود خوب درآمد. من ایده این کار را پس از مصاحبهای که با خانم موحد انجام شده بود به دست آوردم.
ضمن اینکه نکتهای که برای من در روایت جنگ بسیار مهم بود این است که چرا هیچکس به پشت جبهه نمیپردازد و کسی راوی زندگی رزمندگان در آن دوره نبوده است.
* مشکل ما حرف نزدن این خانمها بود
این مستندساز در پاسخ به این سؤال که جمع کردن و هماهنگ کردن جمعی با تعدادی زیاد از این خانمها و گفتوگو با آنها چه مشکلاتی را در پی داشت، گفت: شما وقتی صبحها تلویزیون را روشن میکنید در همه کانالها، مجریها در حال حرف زدن هستند. شب هم که تلویزیون را روشن میکنید همه در حال حرف زدن هستند مشکل ما این بود که این خانمها برخلاف بقیه جامعه اهل حرف زدن نبودند بلکه اهل کار کردن بودند و خدا میداند ما چقدر تلاش کردیم تا آنها برای ما سخن بگویند. واقع قصه این بود که من پروژهای برای تهیه این مستند نداشتم که از قبل همه کارها روشن باشد. این مستند مثل قطعات پازلی بود که میخواستم آن را کامل کنم. تاکنون بارها قهرمان ملت را برای ما ساخته و پرداخته کردهاند اما من میخواستم به سراغ ملت قهرمان بروم و آن را به مردم نشان بدهم.
وی افزود: تهیهکننده ما شخص فهیمتری بود که درباره نامگذاری این مجموعه اسم «ننه قربون» را انتخاب کرد؛ از «ننه قربون» هیچ عکس، تصویر و یا حتی سخنی در این مستند نیست بلکه خاطرههایی از او بیان میشود. من البته از بسیاری از خانمها هم عذر میخواهم، به دلیل اینکه خیلیها صحبت کردند و در مجموع 17 ساعت فیلم گرفتیم اما مجبور بودیم از این 17 ساعت تنها 45 دقیقه را تبدیل به فیلم مستند بکنیم.
* فیلمهایمان از بهشت هویزه را پاک کردند
کارگردان مستند «نان جنگ را که خورد» درباره دیگر مشکلات ساخت این مستند اظهار داشت: من در هماهنگیبا خانمها خیلی مشکل نداشتم، خانم علمالهدی و موحد هماهنگیها را انجام میدادند، بیشترین سختی من سختیهای روحی بود که یکسری پلانهایی را از بهشت هویزه گرفتیم اینکه آنجا خون شویی شده یک بحث است اما اینکه بالای 300 قطعه از بدن شهدا در آنجا دفن شده بحث دیگری است، ما وقتی برای فیلمبرداری از بهشت هویزه رفتیم هرچند که تعدادی از برادران سپاهی همراه ما بودند و بسیار اذیت شدیم ولی تا وقتی فیلمهایی را که ما از آنجا گرفته بودیم را پاک نکردند نگذاشتند که از آن مجموعه خارج شویم. البته ما بعد از آن فیلمها را ریکاوری کردیم!
* لباسهای شیمایی شده را به صورتمان میمالیدیم تا اگر مشکلی نبود آن را برای رزمندگان بفرستیم
عرب درباره وضعیت درمانی خانمهای شیمیایی هم اظهار داشت: این قصه سر دراز دارد، خانم برادران میگفت ما آمار دقیقی از تعداد خانمهایی که شیمیایی شدهاند نداریم، میدانیم دو نفر شهید شدهاند و مابقی اصلا بیمه نداشتند و همه هزینهها را خودشان تقبل میکردند. وقتی از این خانمها میپرسیدیم شما پس از شستشوی لباسها در دوران دفاع مقدس چگونه میفهمیدید که این لباسها شیمیایی نیست، میگفتند ما لباسها را به صورتمان میمالیدیم اگر مشکلی پیش نمیآمد آن را برای رزمندگان میفرستادیم. از خودگذشتگی این افراد اینگونه است، الان هم اگر از این خانمها نپرسید که آیا شیمیایی هستند یا نه هیچ یک از آنها حاضر نیستند که مشکلاتشان را با شما در میان بگذارند. من نمیدانم با چه ادبیاتی باید در این باره صحبت کنم، روحیه این افراد جوری نیست که پیگیر کار خودشان باشند. یک نفر باید دنبال کار این افراد باشد.
* بازگشت همه چیز به قبل از انقلاب در بهشت هویزه
نکته دیگری که از این کارگردان مستند پرسیده شد، درباره شیرینترین خاطرههای ساخت این مستند است که عرب در پاسخ گفت: برخوردهای مدیرانه خانم موحد برای ما بسیار جذاب بود و ما جزء عوامل ایشان را به حساب میآوردیم. دائما درس میگرفتیم و رفتار ایشان مانند یک مادر مذهبی این بود که مراقب اخلاق و رفتار ما باشند، خاطره تلخی ندارم آشنایی با خانمهای مختلفی از سراسر کشور با شیوههای زندگی متفاوت برای من بسیار شیرین بود. خاطرههایی هم که بعضی از این خانمها برای ما تعریف کردند و در مستند قابل استفاده نبود، بعضیها در ذهن من به یادگار مانده است مثلا یکی از خانمها به من گفت همه چیز به حال اولش برگشته، قبل از انقلاب اینجا عشرتکده بود، رستوران مدرن طاغوتی برپا بود، ما در یک دوره کوتاه در دوران دفاع مقدس اینجا خون شستیم اما الان هم اینجا برگشته به حالت اولش، یک رستوران طاغوتی.
* مستند بعدیام کاروان زینب است
عرب همچنین در ادامه خبر از ساخت سری دیگری از این مستند با عنوان کاروان زینب داد که بخشی از فعالیتهای این زنان در آن دوران بوده و چهارشنبههای هر هفته 8 تا 10 نفر از این افراد به خانه شهدا میرفتند و خبر شهادت شهیدشان را به خانوادهشان اعلام میکردند. همچنین در نشریه راه که این هفته منتشر میشود مجموعه کاملی به ماجرای چایخانه اختصاص داده شده که مطالبی که به عنوان خاطرات شفاهی ارزش حفظ کردن دارند همراه با عکسها در این شماره منتشر میشود.