۰۵ تير ۱۳۹۱ - ۱۶:۱۹

عنوانی برای دلتنگی نیست!

کد خبر : ۶۹۱۷۱

به گزارش سرویس وبلاگ صراط؛ نویسنده وبلاگ پروانگی در وبلاگ خود نوشته است:


چقدر روزها پیچیده می شوند


حکمت این همه پیچیده گی رفتار


زمانه چیست؟


به ناگاه دلتنگ می شوی ...


آنقدر زود که


....


بماند


هنوز هم باد می آید


پرده اتاق


رها .. فارغ از هر چیزی


رقص میان باد را تجربه می کند


و من نظاره می شوم این همه


طنازی را ..


هر روز بیشتر از روز پیش


به این می اندیشم


که من


همانم؟!


:)


باید هم بخندی!


حقیقت همیشه تلخ نیست!


از پنجره صدا می آید


باد امان پرده را بریده!


مثل درد که امان مرا!


درد .. سه حرف است


اما حرف ها دارد!


به کوتاه بودنش اعتباری نیست


عمق دارد!


مادربزرگ همیشه می گفت


آخر بچه .. تو را چه به فهمیدن درد!


فقط می خندیدم


راست می گفت


حتی درد را هم نفهمیدم


فقط برای درمان واژه ها


میان سطر سطر


متن جایش می دهم!


پنجره را می بندم


پرده آرام می گیرد


درمان دل نا آرام بستن چیست؟


کمی می لرزم


پنجره را بستم؟!


گیج میزنم


در گیجی کلمات گیج دفترم


درد هست


حتی اگر ندانی چیست!


هر دردی


درمانی ندارد


هر درمانی هم شیرین نیست


اما خیلی از دردها شیرین است


مثل دلتنگی!


اخر دلتنگی درد بود یا درمان؟


دلتنگی درمان شیرین دردهای من است!


پ.ن : شُ ک ر


.