به گزارش سرویس وبلاگ صراط،نویسنده وبلاگ روشن دل در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:

- باباجون نفس بکش..
میدونی که نفسم به نفست بنده..
میدونی که بدون تو دیگه نمیتونم تحمل کنم..
همونطور که مامان نتونست تحمل کنه...
نتونست ذره ذره آب شدنت رو تحمل کنه... نتونست ببینه باهر سرفه یک ثانیه از عمرت کم میشه... نتونست هفته ای دوروز بستری بودنت رو تاب بیاوره... نتونست اشکهای دختر کوچولوشو تحمل کنه...
دیگه نتونست... نتونست به زور بخنده تا من غصه نخورم..
روز آخر رو یادته بابا؟
چقدر گریه کرد... از دست قلبش ناراحت بود که چرا دیگه نمیتونه طاقت بیاره... ولی قلبش دیگه خسته شده بود...دیگه نمیزد...
باباجون!
اگه تو بری من هم دیگه نمیتونم تحمل کنم... نمیتونم این همه زخم زبان... مهر سهمیه ای بودن ... دلسوزیهای ظاهری مردم.. دیگه هیچ کدومو نمیتونم تحمل کنم.
باباجون!
یادمه که میگفتی یاد عباس (ع) بهت آرامش میده...
بابا اگه برات از عباس (ع) بگم خوب میشی؟؟
یادته میگفتی تا وقتی علم از دست عباس نیفتاده بود کسی جرات بد نگاه کردن به اهل حسین رو نداشت... یادته؟؟
بابا.. علم زندگی من شمایید ...اگه بیفتید من تنها میشم...
باباجون...
باباجون، چرا دیگه نفس نمیکشی؟؟
یعنی دیگه علم زندگیم افتاد؟؟
میدونی که نفسم به نفست بنده..
میدونی که بدون تو دیگه نمیتونم تحمل کنم..
همونطور که مامان نتونست تحمل کنه...
نتونست ذره ذره آب شدنت رو تحمل کنه... نتونست ببینه باهر سرفه یک ثانیه از عمرت کم میشه... نتونست هفته ای دوروز بستری بودنت رو تاب بیاوره... نتونست اشکهای دختر کوچولوشو تحمل کنه...
دیگه نتونست... نتونست به زور بخنده تا من غصه نخورم..
روز آخر رو یادته بابا؟
چقدر گریه کرد... از دست قلبش ناراحت بود که چرا دیگه نمیتونه طاقت بیاره... ولی قلبش دیگه خسته شده بود...دیگه نمیزد...
باباجون!
اگه تو بری من هم دیگه نمیتونم تحمل کنم... نمیتونم این همه زخم زبان... مهر سهمیه ای بودن ... دلسوزیهای ظاهری مردم.. دیگه هیچ کدومو نمیتونم تحمل کنم.
باباجون!
یادمه که میگفتی یاد عباس (ع) بهت آرامش میده...
بابا اگه برات از عباس (ع) بگم خوب میشی؟؟
یادته میگفتی تا وقتی علم از دست عباس نیفتاده بود کسی جرات بد نگاه کردن به اهل حسین رو نداشت... یادته؟؟
بابا.. علم زندگی من شمایید ...اگه بیفتید من تنها میشم...
باباجون...
باباجون، چرا دیگه نفس نمیکشی؟؟
یعنی دیگه علم زندگیم افتاد؟؟