به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ طهورا در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:
اصلا چه چیزی بهتر از اینکه در این ایام نورانی اعیاد شعبانیه کام خاننده هایمان را شاد کنیم ؟
بجان شوما هرچه بر مخچه و قلممان فشار آوردیم و حس گرفتیم که از کربلا بنویسیم و خاطراتش چیزی از مخمان به قلممان نتراوشید (کلمه جدید ساخت طهورا از واژه تراوش ) .
لذا بر آن شدیم که فتوایی جدید در این وبلاگستان صادر کنیم که بلکه این چند روز عید سهمی داشته باشیم در مسرور کردن امت بلاگفا ٬ بحمدالله !
آقا بروید خوش باشید برای رضای خدا برقصید ! فکر نکنید این جمله را الکی می خوانید ها ! این یک جمله ی صادر شده از یکی از مشهورترین خطیبه هاست!
در همین ایام گل و بلبل یکی از دوستان صبح زمانی که خروس با آن سحر خیزی اش هنوز بیدار نشده بود ٬زنگ زد به ما و انگار نه انگار که ما هی زیر لب درود می فرستیم بر روح پر فتوح و وقت نشناسش ٬ به سرعت از ما قول گرفت که به جشن مولودی در منزل شمس الملوک متعلقه ی آمیز فریدون خان سلطان زاده از متمولان طهران بزرگ برویم ! ما هم از آنجایی که آدم خواب با میت نمی تفاوتد(کلمه جدید ساخت طهورا از واژه تفاوت) نفهمیدیم چطوری بدون هیچ اراده ای فقط به جهت اینکه زود قطع کند و بگذارد ما بخوابیم یک " باشه " ناقابل نثارش کردیم و القصه !
در پی قول خابالوده ای که ما دادیم ناچار شدیم در یک مجلس عظیم در کاخ خاندان سلطان زاده حاضر شویم .
ساعت ۱۰ صبح که ما وارد کاخ شدیم ٬ همان جلوی در خواستیم بر گردیم و قوم یاجوج و ماجوج همراه ما نگذاشتند ! حالا هی از ما انکار بر برگشت واز آنها اصرار !
جلوی در ورودی پر بود از کفش های سیندرلایی با پاشنه های قریب ده سانتی و نوک سوزنی . از همان نوع کفش های فخیمه ای که ما برای یک ثانیه هم نمی توانیم بپوشیم ٬آن هم چه رنگ هایی !!! قرمز وطلایی و بنفش و بیا و ببین .. حالا ما هی نگاه می انداختیم به کفش های خودمان که به قول خان جان علیها الرحمه چیزی کم از گالش نداشت و هی نگاه می انداختیم به آن همه پاپوش های سیندرلایی و از شرکت در مراسم خودداری می نمودیم و هی این قوم یاجوج وماجوج ما را هل می دادند به اندرونی !
خلاصه !
وارد کاخ که شدیم دور تا دور راهروی ورودی مجسمه های جغد و شیر و پلنگ و گوزن بود که خود نمایی میکرد وگویی ما آمده ایم Vienna Zoo در ناف اتریش ! کمی جلوتر یک تالار آیینه کاری بود و لعبتانی که در مجلس نشستیده بودند (کلمه جدید ساخت طهورا از واژه نشسته )
خلاصه ما با چاشنی درود بر روح وروان همراهان در میان جمعیت جلوس نمودیم .و عین این بیماران روانی که هی خودشان را وارسی می کنند هی به سر تا پای خودمان نگاه می انداختیم وهی لعنت می فرستادیم بر یاجوج و ماجوج.
و اما مراسم !
یک خانم مَکُش مرگ مایی که شبیه مجری های تی وی های آنور آب بود بر یک مبل اشرافی تکیه زده بود و چند تا بلند گوی پدر مادر دار درست و حسابی جلویش قرار داشت وکمی که گذشت ما یافتیم که اع ! ایشان خانم جلسه ای مذکور می باشند که این همه سیندرلا برای استماع مدیحه سراییشان به این کاخ آمده اند !
مصدع اوقات شریف نشوم .مولودی خوانی شروع شد . یکهو یک نفر از میان جمعیت یک عدد " دف " بالا آورد و بفرمایید مجلس خودمانی است و دست وسوت وهل هله و در این میان ٬ خانم جلسه ای دستشان را به نشانه سکوت بالا بردند و حضار ساکت شدند !
آن بانوی بزرگوار یحتمل دچار حالتی روحانی گشته بود و از فرط این حال معنوی بر آن شدند که مسئله ای شرعی برای حضار بیان فرمایند . ما هم که جز جمعیت محسوب می شدیم لبخندی به یاجوج و ماجوج زدیم و گفتیم بابا خیلی هم اینجا اوضاع خراب نیست ها ! اقلن مسئله شرعی می گویند .
- ما در دینمان هر کاری را برای خدا انجام میدهیم درست است ؟
حضار : بعله بعله
- خب چه بهتر از این که در این ایام شادی اهل بیت برای رضای خدا برقصیم !؟
حضار : کف و سوت و دو سه نفر که سبقت می گیرند برای انجام عمل عبادی رقص به نیت قربه الی الله !
و ما که آن وسط دو دستی کمرمان را چسبیده بودیم که از فرط اعجاز باندها و اکوهای قوی مجلس یک وقت تکانی چیزی نخورد چرا که قربه الی الله بر زبانمان هنوز جاری نگشته بود و به سختی از میان جمعیت که نمیدانیم چطور شد همه شان یکهو (!) نیت قربه الی الله کردند٬ آمدیم بیرون و بعد از بین آن همه کفش سیدرلا ٬ گالش خودمان را به سهولت یافتیم و در حالیکه درود می فرستادیم به روح حضار و خانم جلسه ای وهمه و همه از کاخ شمس الملوک خارج شدیم ...
یکی ازابیات این اشعار سراسر الهی و عرفانی که در وصف این اعیاد خوانده شد چنین بود :
خدا منو قربونش کنه ایشالا ٬ کربلا مهمونش کنه ایشالا !
و ما عجیب این بیت افتاده سر زبانمان !
وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ .
اصلا چه چیزی بهتر از اینکه در این ایام نورانی اعیاد شعبانیه کام خاننده هایمان را شاد کنیم ؟
بجان شوما هرچه بر مخچه و قلممان فشار آوردیم و حس گرفتیم که از کربلا بنویسیم و خاطراتش چیزی از مخمان به قلممان نتراوشید (کلمه جدید ساخت طهورا از واژه تراوش ) .
لذا بر آن شدیم که فتوایی جدید در این وبلاگستان صادر کنیم که بلکه این چند روز عید سهمی داشته باشیم در مسرور کردن امت بلاگفا ٬ بحمدالله !
آقا بروید خوش باشید برای رضای خدا برقصید ! فکر نکنید این جمله را الکی می خوانید ها ! این یک جمله ی صادر شده از یکی از مشهورترین خطیبه هاست!
در همین ایام گل و بلبل یکی از دوستان صبح زمانی که خروس با آن سحر خیزی اش هنوز بیدار نشده بود ٬زنگ زد به ما و انگار نه انگار که ما هی زیر لب درود می فرستیم بر روح پر فتوح و وقت نشناسش ٬ به سرعت از ما قول گرفت که به جشن مولودی در منزل شمس الملوک متعلقه ی آمیز فریدون خان سلطان زاده از متمولان طهران بزرگ برویم ! ما هم از آنجایی که آدم خواب با میت نمی تفاوتد(کلمه جدید ساخت طهورا از واژه تفاوت) نفهمیدیم چطوری بدون هیچ اراده ای فقط به جهت اینکه زود قطع کند و بگذارد ما بخوابیم یک " باشه " ناقابل نثارش کردیم و القصه !
در پی قول خابالوده ای که ما دادیم ناچار شدیم در یک مجلس عظیم در کاخ خاندان سلطان زاده حاضر شویم .
ساعت ۱۰ صبح که ما وارد کاخ شدیم ٬ همان جلوی در خواستیم بر گردیم و قوم یاجوج و ماجوج همراه ما نگذاشتند ! حالا هی از ما انکار بر برگشت واز آنها اصرار !
جلوی در ورودی پر بود از کفش های سیندرلایی با پاشنه های قریب ده سانتی و نوک سوزنی . از همان نوع کفش های فخیمه ای که ما برای یک ثانیه هم نمی توانیم بپوشیم ٬آن هم چه رنگ هایی !!! قرمز وطلایی و بنفش و بیا و ببین .. حالا ما هی نگاه می انداختیم به کفش های خودمان که به قول خان جان علیها الرحمه چیزی کم از گالش نداشت و هی نگاه می انداختیم به آن همه پاپوش های سیندرلایی و از شرکت در مراسم خودداری می نمودیم و هی این قوم یاجوج وماجوج ما را هل می دادند به اندرونی !
خلاصه !
وارد کاخ که شدیم دور تا دور راهروی ورودی مجسمه های جغد و شیر و پلنگ و گوزن بود که خود نمایی میکرد وگویی ما آمده ایم Vienna Zoo در ناف اتریش ! کمی جلوتر یک تالار آیینه کاری بود و لعبتانی که در مجلس نشستیده بودند (کلمه جدید ساخت طهورا از واژه نشسته )
خلاصه ما با چاشنی درود بر روح وروان همراهان در میان جمعیت جلوس نمودیم .و عین این بیماران روانی که هی خودشان را وارسی می کنند هی به سر تا پای خودمان نگاه می انداختیم وهی لعنت می فرستادیم بر یاجوج و ماجوج.
و اما مراسم !
یک خانم مَکُش مرگ مایی که شبیه مجری های تی وی های آنور آب بود بر یک مبل اشرافی تکیه زده بود و چند تا بلند گوی پدر مادر دار درست و حسابی جلویش قرار داشت وکمی که گذشت ما یافتیم که اع ! ایشان خانم جلسه ای مذکور می باشند که این همه سیندرلا برای استماع مدیحه سراییشان به این کاخ آمده اند !
مصدع اوقات شریف نشوم .مولودی خوانی شروع شد . یکهو یک نفر از میان جمعیت یک عدد " دف " بالا آورد و بفرمایید مجلس خودمانی است و دست وسوت وهل هله و در این میان ٬ خانم جلسه ای دستشان را به نشانه سکوت بالا بردند و حضار ساکت شدند !
آن بانوی بزرگوار یحتمل دچار حالتی روحانی گشته بود و از فرط این حال معنوی بر آن شدند که مسئله ای شرعی برای حضار بیان فرمایند . ما هم که جز جمعیت محسوب می شدیم لبخندی به یاجوج و ماجوج زدیم و گفتیم بابا خیلی هم اینجا اوضاع خراب نیست ها ! اقلن مسئله شرعی می گویند .
- ما در دینمان هر کاری را برای خدا انجام میدهیم درست است ؟
حضار : بعله بعله
- خب چه بهتر از این که در این ایام شادی اهل بیت برای رضای خدا برقصیم !؟
حضار : کف و سوت و دو سه نفر که سبقت می گیرند برای انجام عمل عبادی رقص به نیت قربه الی الله !
و ما که آن وسط دو دستی کمرمان را چسبیده بودیم که از فرط اعجاز باندها و اکوهای قوی مجلس یک وقت تکانی چیزی نخورد چرا که قربه الی الله بر زبانمان هنوز جاری نگشته بود و به سختی از میان جمعیت که نمیدانیم چطور شد همه شان یکهو (!) نیت قربه الی الله کردند٬ آمدیم بیرون و بعد از بین آن همه کفش سیدرلا ٬ گالش خودمان را به سهولت یافتیم و در حالیکه درود می فرستادیم به روح حضار و خانم جلسه ای وهمه و همه از کاخ شمس الملوک خارج شدیم ...
یکی ازابیات این اشعار سراسر الهی و عرفانی که در وصف این اعیاد خوانده شد چنین بود :
خدا منو قربونش کنه ایشالا ٬ کربلا مهمونش کنه ایشالا !
و ما عجیب این بیت افتاده سر زبانمان !
وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ .
