۰۴ تير ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۹

دانی که چیست دولت؟دیداریاردیدن...

کد خبر : ۶۸۹۵۵

به گزارش سرویس وبلاگ صراط، نویسنده وبلاگ نجوای من در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:


یا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَان


به زیارت که می‏روی، باید مدام این بیت را با خودت زمزمه کنی که:

دانی که چیست دولت؟! دیدار یار دیدن ... در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن

تا بدانی دولت چیست و به دیدار که میروی...

به زیارت که می‏روی، باید مدام به خودت یادآور شوی که دولت چیست...

دیدار یار دیدن.... در کوی او گدایی، بر خسروی گزیدن...

باید گدای آستان دوست شوی...

به زیارت که میروی، باید نگران جدایی بعدش هم باشی... که؛

از جان طمع بریدن، آسان بود ولیکن .... از دوستان جانی، مشکل توان بریدن

به زیارت که میخواهی بروی، میتوانی با خودت زمزمه کنی:

خواهم شدن به بستان، چون غنچه با دلِ تنگ...وانجا به نیک نامی، پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل، رازِ نهفته گفتن ... گه سرِّ عشق‏بازی؛ از بلبلان شنیدن

به زیارت که می‏روی، باید مدام به خودت یادآور شوی که:

بوسیدنِ لب یار، اول ز دست مگذار .... کاخر ملول گردی، از دست و لب گزیدن

فرصت‏ شمار صحبت، کز این دوراهه منزل ... چون بگذریم دیگر، نتوان به هم رسیدن

از زیارت که برمیگردی، معنی دست و لب گزیدن را می فهمی...

از زیارت که برمیگردی، تازه میفهمی فرصت ها را بر باد کردی و غنیمت نشمردی...

چند صباحی بعد هم، یك روزی میشود كه دل ت یك هو هوایی میشود و مدام با خودت یک چیزی شبیه این که حافظ زمزمه کرده را، با اسم خودت و آن یار و آن امام، زمزمه می‏کنی:

گویی برفت حافظاز یاد شاه یحیی...

و مدام از خدا مي‏خواهی که دوباره یادش اندازد و تو را بطلبد...

یا رب! به یادش آور، درویش پروریدن...