به گزارش سرویس وبلاگ صراط ، مسعود رضا نژاد فهادان در آخرین به روز رسانی وبلاگ خود نوشته است:

حضرت رسول صلوات الله علیه و آله فرمودند:
إذا أرَدتَ أن یُحِبَّکَ اللَّه فَابغِض الدُّنیا و إذا أردت أن یحبّک النّاس فما کان عندک من فضولها فانبذه إلیهم ؛ اگر می خواهى خدا ترا دوست دارد دنیا را دشمن دار و اگر مى خواهى مردم ترا دوست دارند آنچه از زواید دنیا دارى پیش آن ها بریز . «نهج الفصاحة؛ حدیث 170»
توضیح مختصر:
قبلاً در ذیل حدیث 1193 نهج الفصاحة بیان کردیم که محبّة، مأخوذ از حَبَّ به معنای تلازم و ثُبات است از طرف دیگر کلمه تلازم به معنای چسبندگی می باشد و گفتیم کسی که به دیگری محبّت داشته باشد، چون دائماً همراه و چسبیده به او می باشد از او به مُحبّ یاد می کنند.
برای کلمه دُنیا، دو ریشه و مأخذ بیان شده است: برخی آن را مأخوذ از دنو به معنای نزدیکی و برخی مأخوذ از دنیء به معنای پستی گرفته اند؛ ولی با شواهدی که از قرآن موجود است معنای اوّل صحیح تر به نظر می رسد. کلمه «دُنیا» مؤنّث کلمه أدنی به معنای نزدیک تر می باشد و چون حیات در این دنیا نسبت به حیان در برزخ و سرای آخرت نردیک تر است به آن دُنیا می گویند.
از آنجا که دنیا و برزخ و آخرت، قسیم یکدیگرند وقتی دُنیا را در کنار بزرخ و آخرت در نظر می گیریم متوجه نکته بسیار ارزشمندی می شویم و آن اینکه برزخ، جایی است که دُنیا نباشد همچنین آخرت جایی است که برزخ نباشد پس نتیجه می گیریم دُنیا و برزخ تمام شدنی و فانی هستند مثل شب و روز که قسیم یکدیگرند و شب زمانی را گویند که روز به پایان رسیده باشد پس برزخ من زمانی رُخ می دهد که دنیای من تمام شده باشد و با عنایت به این مطلب که بر خلاف روز و شب، که دائماً در حال چرخش و تکرار است مسیر از دنیا به آخرت، تکرار نمی گردد و یکبار اتفاق می اُفتد پس استفاده می کنیم که دنیا و برزخ، فانی و تمام شدنی هستند ولی حیات اُخروی، هرگز فانی و تمام شدنی نیست و سرای آخرت، سرای بقاء است.
در این حدیث شریف، نبیّ مُکرم اسلام صلی الله علیه و آله، الله و دنیا را که دارای دو وصف متناقضِ بقاء و فناء هستند ترسیم نموده و می فرمایند اگر می خواهی به بقاء (الله) بچسبی یعنی تو، خدا را دوست داشته باشی و او نیز تو را دوست بدارد بایستی خود را از هر چیز فانی و تمام شدنی واکنی! زیرا دو وصف باقی و فانی، نمی توانند همسفر و ملازم یکدیگر قرار بگیرند.
لذا حضرت در ادامه این حدیث گُهربار، می فرمایند: ولی اگر محبّت اهل دنیا را می خواهی، دنیا را به پایشان بریز؛ زیرا میان اهل دنیا و دنیا، سنخیّت و همگونی وجود دارد و هر دو فانی و تمام شدنی هستند.
پس محبوب خدا گشتن، نیازمند «گُذر» است گُذر از هر چه رنگ فناء پذیرد به ساحت بقاء؛ محبت، چسب دو قلوست یک قُلش تو، قُل دیگرش دنیا و اهل دنیا، که فناء محضند و تو را هم به فناء و نابودی می کشانند امّا محبّت خداوند سبحان، چسبیدن به وجود باقیست که دیگر یک قُلش تو نیستی و قُلِ دیگرش خدا، بلکه تمامش خداست و تو فقط رهیده ای، رهیده از فناءبه بقاء.
قاسم انوار، این مطلب را اینچنین به نظم کشیده است:
رفت ازین دیر فناء، جانب محبوب ازل رو به درگاه خدا کرد که نعم المشهود