به گزارش سرویس وبلاگ صراط؛ نویسنده وبلاگ پناه نوشت :
صدای سرفهی تو توی آسمان پیچید
دل فرشته تهی شد،دل خدا لرزید
تو چشمهای نجیبت پر از اجابت بود
به وقت غسل شهادت خدا تو را میدید
دلم به خس خس سینه،به سرفه ات بند است
همیشه دختر جانباز آرزومند است
پدر تمام دعایم شده شفای شما
همیشه حرفهای عجیبت کتابی از پند است
همیشه حرف"نبودن"،همیشه "دل بکنم"
همیشه حرف"حجاب" و دل و "غبار تنم"
"حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم"
چرا همیشه همین یک غزل تفال توست؟
چرا همیشه غم و درد در تغزل توست؟
چرا تمام غزل های ناب دلگیرند؟
و داستان فراق و سفر تامل توست؟
پدر تو ای گل سرخم،تو رنگ رویت کو؟
صدای محکم و ابرو و تار مویت کو؟
درون عکسهای جوانت محاسنت پیداست
محاسنت،نفست،ای پدر گلویت کو؟
تو را به مهر ولایت به یاد می آرم
تو را به ذکر و دعایت به یاد می آرم
شب عروج تو و حرف رهبر و حامی
تو را به دغدغه هایت به یاد می آرم
پدر پس از تو شبی قلب رهبرم لرزید
برای ثانیه ای چشم دشمنان خندید
تمام بینش بعضی سکوت بود،ولی
صدای سرفه ی تو توی آسمان پیچید