"صراط" - عبارتهاي «سينماي دولتي»، «فيلم ساز دولتي» و «سينماگر حكومتي» را بارها شنيده ايم. از كساني شنيده ايم كه منتسب به بدنه سينماي ايران هستند. آنان بر آن اند كه در صورت سلطه دولت به سينماي ايران، عرصه خلاقيت بر سينماگر ايراني تنگ مي شود، سينماگر از انديشه ورزي باز مي ماند و در نتيجه سينماي ايران استقلال خود را از كف مي دهد و از بالندگي به دور مي افتد! آنان همچنين بر اين باورند كه فيلم ساز و سينماگر وابسته به دولت و حكومت، هنرمند توجيه گر قدرت و مبلغ اهالي عرصه سياست است و با ذات هنر يعني حقيقت گرايي و استقلال نفس فاصله دارد.
به گزارش سرویس اجتماعی صراط نگارنده با قاطعيت تأكيد مي كند نكوهش گران سينما و سينماگر دولتي، دانسته و ندانسته در مسير خواست كلوني هاي صهيونيستي گام برمي دارند. اين نكوهش گران متأثر از انديشه «جدايي» هنر از سياست اند! انديشه اي كه پافشاري مي كند «شأن هنر اجل از سياست است. هنر خلاقيت را ابزار تبلور ارزشهاي انساني قرار مي دهد اما سياست به سركوب انديشه و ارزشهاي بشري در مسير دستيابي و تثبيت قدرت مي پردازد.»
«جدايي هنر از سياست» از يك منظر درست است!
سياستي كه به دور از آموزه هاي الهي- اسلامي است، بي شك با ارزشهاي متعالي نسبتي ندارد. از تعهد و مسئوليت فردي و اجتماعي برنمي خيزد و قدرت را صرف علائق شخصي و حزبي پي مي جويد. طبيعي است هنري كه در خدمت سياست غير الهي قرار گيرد، موجد و تصويرگر ارزشهاي متعالي نيست و در خدمت بشريت معنا نمي پذيرد.
از اين رو مي توان گفت شأن هنر اجل از سياستي است كه منشاء غيرالهي دارد. البته نه هرگونه هنري بلكه هنر ناظر بر ايمان و آموزه هاي آسماني!
هنر زميني، هنري كه از نفسانيت آدمي برخاسته است و رو به نفسانيت آدمي دارد، شأن و ارجمندي ندارد! «هنر براي هنر» است. وبال فطرتهاي خداجوست. مانع خلاقيت متعهدانه است و حقيقت گرا تلقي نمي شود.
اما وقتي هنر و سياست هر دو برخاسته از متن دين الهي (=اسلامي) است، در اين صورت آيا مي توانيم بگوييم، اين دو از يكديگر متأثر نيستند و مي توان با مرزي پررنگ، هر دو مقوله را جدا فرض كرد؟!
مي توان حكم داد كه شأن هنر متعهد يا همان هنر راستين از سياست الهي يا سياست ديني، اجل است و نبايد هنر را ابزار سياست ورزي الهي قرار داد؟!
صهيونيست ها به منظور دور كردن ابزار تأثيرگذار هنر از سياست و براي در امان ماندن سياست ورزي هاي مزورانه و نفساني و نامشروع خود از نقد هنرمندان متعهد ، هنر و سياست را جدا تعريف مي كنند و هنر اعم از سينما را بي نسبت با دغدغه هاي دولت و سياست توصيف مي نمايند و سينماگر سياسي را نكوهش!
اما اين در حالي است كه صهيونيستها هنر را كاملا در جهت خواست سياسي و سياستهاي منفعت طلبانه دنيوي خود به كار گرفته اند. به همين دليل است كه تأكيد كردم كساني كه در داخل زبان به نكوهش «هنر سياسي» و «سينما و سينماگر دولتي» گشوده اند- خواسته و ناخواسته- گسترش دهنده انديشه اي صهيونيستي هستند.
آنها سينماي دولتي را نكوهش مي كنند اما در عين حال و به گفته برخي از دوستان منتقد، از پول دولت در مسير سينماورزي خود سود مي جويند. و جالب اينكه با پول دولت عليه دولت و اي كاش تنها دولت، عليه نظام سياسي ديني فيلم مي سازند.
آنها سينماگر دولتي را نكوهش مي كنند اما همپوشان با خواستهاي دولتهاي غربي و كلوني هاي وابسته به آن ها فيلم مي سازند. به ياد بياوريد كه مقامات آمريكايي دوبار فيلم «جدايي...» را ستودند و اتحاديه اروپا بابت فيلم ساخته نشده سازنده جدايي ...« جايزه اي كلان به او اعطاء كرد.
آنها يعني همان نكوهش گران سينما و سينماگر دولتي، دولتي بودن را مشابهت آرمان ها و اهداف و آراء دولت و فيلم ساز معنا مي كنند.
اما توضيح نمي دهند بنا به كدام اصل عقلاني حتما هنرمند و دولت و دولتمرد بايد، داراي عقايد متفاوت و متضاد باشند؟
چرا سينما و سينماگر بايد با دولت دچار فاصله اي زياد و گسستي عميق شوند؟ چرا؟
چرا آنها كه خود را روشنفكر نيز مي خوانند و معلوم نيست چرا مي خوانند، دين ورزي و روحيه انقلابي يك فيلم ساز را فضيلتي دولتي مي پندارند؟ چرا تعهد به مردم و انقلاب اسلامي را صرفا تعهدي حكومتي معنا مي كنند؟
آيا براي مستقل بودن و فوران خلاقيت، حتما بايد در برابر نظام سياسي ديني و آرمان ها و ارزش هاي آن، فرياد مخالفت سرداد؟
مي بينيد كه مخالفان «سينما و سينماگر دولتي» با «منطق» فاصله زيادي دارند. مي بينيد كه دوستان براي انديشه صهيونيستي شان به جاي استدلال، غوغا به راه مي اندازند و صرفا به شعار بسنده مي كنند.
چند روز پيش مطلبي را در روزنامه اي مي خواندم. منتقدي «مدير جشنواره دولتي بودن» را هدف تمسخر و نكوهش قرار داده بود! مضحك اينكه همين فرد كه در حلقه نكوهش گران سينما و سينماگر دولتي است، خود سالها به همكاري با دولت در عرصه سينما مشغول بوده است.
شك نكنيم كه مخالف با نسبت سازي ميان دولت و سينما، دولت و سينماگر، اگر يك دليل اصلي دارد آن؛ مخالفت با نظام سياسي و دولت وفادار به نظام است. مخالفت با مميزي برپايه آموزه هاي الهي و ارزش هاي عرفي جامعه است. مخالفت با نظارت حكومت ديني بر هنر و سينما است.
نگارنده مي پرسد:
يك- به واقع چند فيلم ساز در سينماي ايران وجود دارند كه در مسير توجيه عملكرد دولت فيلم مي سازند؟
دو- چند فيلم ساز وجود دارند كه به صورت تحميلي به تحسين نظام سياسي ديني مشغول شده اند؟
سه- چند فيلم ساز سراغ داريد كه به زور دولتيان به ساخت فيلم سفارشي اقدام كرده باشند؟
چهار- مميزي پاسدار ارزش هاي يك ملت در عرصه هنر است.
فيلمي كه ارزش ها را رعايت كند، براحتي از دروازه مميزي عبور مي كند. مخالفان سينماي دولتي چرا مميزي را سانسور و سانسور را خصلت نظام ديني و مصداق سينماي دولتي معرفي مي كنند؟ سانسور به ذات برآمده از خفقان است و با مميزي آن هم از نوع اسلامي، متفاوت است.
نگارنده آرزو مي كند روزي سينما و سينماگري مبتني بر آرمان هاي مردم و حكومت اسلامي به طور جدي در ايران پا بگيرد. چرا كه در اين صورت سينماي ما تبديل به سينماي ملي مي شود. سينمايي كه همه ارزش هاي الهي و باورهاي متعالي يك ملت را در بردارد و واتاب مي دهد. سينمايي كه نه توجيه گر سياست هاي نامشروع بلكه آگاهي دهنده و مشوق بيداري است! سينماي متعهد! سينماي مردمي!
ژانی از وقتی میری خارج و میای حواس پرت شدی دقتت کم شده ها!!!
افزودن بر شدت مميزي و تماما دولتي كردن سينما و مستقر كردن ارزشهاي الهي و ولايي در آن تنها راه برون رفت از اين فساد شديد كنوني در سينماست.
علت اصلي بي ميلي مردم به سينما همين بي تعهدي سينماي حاضر به ارزشهاي انقلابي است.