۰۶ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۴:۵۴

به چشمهای این جادوگر نگاه نکنید

اگر تغییر نگاه پاچینو در "پدرخوانده ها" را دنبال کنید، متوجه می شوید که او چطور سیر تدریجی استحاله مایکل از یک جوان محجوب و عاشق پیشه به یک جنایتکار مقتدر و خونسرد و سپس به یک پیرمرد پشیمان و تنها را با احساسات نهفته در چشمهایش بازسازی می کند.
کد خبر : ۵۹۹۴۳

 اگر با دقت به عکسهای آل پاچینو  که 25 آوریل سالروز تولد اوست نگاه کنیم، می بینیم آنچه بیش از هر چیزی جلب توجه می کند، چشمهای اوست که از چنان قدرت عجیبی برخوردار است که از داخل قاب بیرون می زند و ما را به درون خود می کشاند و همه احساسات پنهانی نقشی را که در آن فرو رفته، به ما منتقل می کند.
آل پاچینو قادر است چنان حالات و لحن های متفاوت و پیچیده ای را به نگاهش ببخشد که فقط با اتکا به بازی چشمهایش شخصیت کاملی بیافریند و دنیای درونی و بیرونی او را بازنمایی کند. یک قاب خالی در اختیار پاچینو قرار دهید تا ببینید چطور می تواند صحنه ای را با چشمهایش به آتش بکشاند!
اگر تغییر نگاه پاچینو در "پدرخوانده ها" را دنبال کنید، متوجه می شوید که او چطور سیر تدریجی استحاله مایکل از یک جوان محجوب و عاشق پیشه به یک جنایتکار مقتدر و خونسرد و سپس به یک پیرمرد پشیمان و تنها را با احساسات نهفته در چشمهایش بازسازی می کند.
آن نگاه ساده و مهربان مایکل بعد از اینکه مجبور می شود برای حمایت از خانواده اش از پیله امن و پاکش بیرون بیاید، کم کم جایش را به تردید و دودلی می دهد که می توان آن را از گیجی و بیقراری که در نگاهش موج می زند، دریافت. بعد که یاد می گیرد چطور در این دنیای خشن از خود و خانواده اش محافظت کند، بتدریج با اعتماد به نفس و خویشتن داری همراه می شود که خودش را در نگاه سرد و بی حالت وی نشان می دهد و هرچه قدرت مایکل بیشتر می شود، تنهایی هولناک تری او را در برمی گیرد و غم و تلخی دردناکی بر نگاه خسته پدرخوانده سنگینی می کند و او را وامی دارد تا چشمهایش را پشت آن عینک سیاه پنهان کند تا کسی نتواند مستقیم در چشمهایش نگاه کند.
اما در نگاه تونی مونتانا دیگر خبری از آن متانت و وقار پدرخوانده که از پشتوانه اصالت خانوادگیش می آمد، نیست، بلکه یک جور سرکشی لجام گسیخته توام با نفرت و بیزاری از نگاهش فوران می کند که ما را با خلافکار سرخورده ای مواجه می سازد که می خواهد با چشمهایش انتقام همه ناکامی ها و تنهایی هایش را از دنیا بگیرد. پاچینو چنان ما را به رگبار نگاه های خشمگین و خشونت بارش می بندد که با همه علاقه ای که به او داریم، مطمئن می شویم که این بار دعاهای ما هم برای نجات او فایده ای ندارد!
وقتی به "راه کارلیتو" می رسد، دیگر خسته شده و می خواهد دست از خلافکاری هایش بکشد. پس نگاهش به نفس نفس افتاده است و دو دو می زند برای فرار به سوی رویایی که او را به آرامش برساند. انگار بار تمام ناکامی های مایکل کولئونه و تونی مونتانا بر نگاهش سنگینی می کند. بعد وقتی آن آرامش خلسه وار را در آخرین نگاهش می بینیم، احساس می کنیم شاید در این خواب ابدی بالاخره بتواند به قالب همان مرد عاشق پیشه ای که دنیا از او گنگستری تنها ساخت، بازگردد. 
اما وقتی سانی را در "بعد از ظهر سگی" می بینیم، دوباره با همان چشمهایی روبرو می شویم که آرام و قرار ندارد و این بار مدام میان حس ناشی گری و هوشمندی و ترس و لذت نوسان دارد. انگار هزار پرنده وحشی اسیر شده در نگاهش پرپر می زند و او را قهرمان ناکامی می نمایاند که ناخواسته وارد بازی خطرناکی شده و حالا مجبور است با همه نابلدی اش، خودش را مسلط بر اوضاع نشان دهد و تا آخر راه برود. به همین دلیل در آن خشم و عصیانی که از چشمهایش می بارد، نوعی شوریدگی معصومانه پنهان است که ما را نسبت به عاقبت شومی که برایش رقم خورده، نگران می کند.
حتی نگاه پاچینو در "سرپیکو" که با آن ریش و موهای بلند و کلاه های عجیب و جلیقه های خرقه مانندش شمایل مسیحایی از او می سازد، نمی تواند خیالمان را راحت کند که این بار دیگر گلوله ها به بازیگر محبوبمان کاری ندارند. چون چشمهایش با نوعی حس پیشگویانه از رنج و تنهایی که پیش رو دارد، همراه است و شکلی از خودآگاهی پیامبرگونه را می نمایاند که هرچند به تکروی و مقاومتش قداست و معصومیت می بخشد اما ترس و اندوه او را نیز از مواجهه با صلیبی که انتظارش را می کشد، برجسته می کند.
حتی اگر نمی دانستیم که لی استراسبرگ استاد بازیگری پاچینو به او یاد داده که چطور برون افکنی احساسات را از حیوانات بیاموزد؛ از واکنش های  غریزی و خودجوشش می توانستیم بفهمیم که او چقدر در بازی هایش به این نکته توجه دارد.
فقط کافیست به نوع نگاه او در "وکیل مدافع شیطان" دقت کنید که چطور از چشمهایش مثل چشمان مار به عنوان عاملی برای افسونگری و اغوا استفاده می کند و ما را وامی دارد تا بسان یک کافر به نگاه شیطانی و پر وسوسه اش ایمان بیاوریم و اجازه دهیم تا او وجود ما را تحت تسخیر خود درآورد و به انجام اعمال شرارت بار وادارد.
و یا در "بی خوابی" که با آن چشمهای خواب آلود اما بیش از حد گشاده اش مثل عقاب تیزچشمی می ماند که در چشمانش تیر زهرآلود فرو رفته باشد که نه می تواند آن را درآورد و نه می تواند آن را درون چشمهایش تحمل کند و این حکایت کارآگاه تبعید شده ای است که در شهری که شب ندارد، پس از سالها مبارزه با جنایتکاران، درون خود تبهکاری را می یابد که از هر خلافکاری می تواند خطرناک تر باشد.
و یا نوع نگاه او در "مخمصه" حس تهاجم و بیقراری یک پلنگ زخم خورده را به یاد می آورد که چطور کوچک ترین حرکات شکارش را زیر نظر می گیرد  تا در وقت مناسب به او حمله کند اما وقتی درنهایت او را به چنگ می آورد، نوعی غم و حسرت در نگاهش می آمیزد که نشان می دهد هانای تنهای ما چقدر از شکارچی بودن خود بدش می آید و حسرت آزادی و گریزپایی شکارش را می خورد.
مایکل مان قدر چشمهای پاچینو را می داند و خیالش راحت است که می تواند با تمرکز بر نگاه او پیچیده ترین و متناقض ترین احساسات انسان مدرن را منتقل کند. پس تا دلمان بخواهد در "نفوذی" او را در تک قاب های خالی قرار می دهد تا آن شور و ایمانی که بتدریج رو به بدبینی و بی اعتقادی می رود، از نگاه پاچینو بیرون بریزد و ما را با جهانی روبرو سازد که برای یافتن قهرمان هایمان حتی نمی توانیم به سینمای عزیزمان اعتماد کنیم.
پاچینو در "بوی خوش زن" با چشمهای نابینا بازی می کند، انگار می خواهد به ما نشان دهد که جادوگر بدون آن چشمهای افسانه ای اش هم می تواند ما را افسون کند. پس با آن نگاه خیره، قرینه های بدون حرکت و پلک های ثابت، مرد کوری را می نمایاند که  برای تسلط و تاثیرگذاریش بر دیگران نیازی به جاذبه چشمهایش ندارد و می تواند ما را به دنبال خود بکشاند!      

نظرات بینندگان
مجید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۷:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۶
اینو دیگه از کجا کپی پیست کردید؟
ولی هرچی بگید دنیرو چیز دیگس
نورا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۶
۱
۱
آل پاچینو،رابرت دونیرو،کلارک گیبل و تونی کورتیس عشق های منن!
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۲:۰۳ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۶
۱
۱
به نظرم یکی از بهترین هنرپیشه های تاریخ سینماست آل پاچینو
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۷
۲
۱
شما که میگفتید هالیوود مستهجن و بی عفت و... است؟
صبرا بانو
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۷
۲
۳
او حقیقتاً در خدمت به ارباب سقوط کرده اش، خدمت گزار وفاداریست!
ولی
خدایی نیست جز الله خدای یگانه... و پیروزی با ماست.... هر چه می خوان جنگ رسانه ای کنند، و مکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین...یا حق