نيروهاي نظامي آمريكا در چهارم ارديبهشت 59 در عملياتي موسوم به «دلتا» در صحراي طبس پياده شدند. هدف از اين حمله به ظاهر آزاد كردن گروگانها در تهران و تست ضربهپذيري ايران و اندازه توان نظامي جمهوري اسلامي در مقابله با اين دست حملات بود.
آنها همه چيز را دقيقا محاسبه و تمرين كرده بودند. نيروهاي آمريكايي براي اين عمليات ويژه در «فورتبرگ» آمريكا آموزش ديده و در فرودگاه كاروليناي شمالي بارها آن را تمرين كرده بودند.
هشت هلي كوپتر نظامي به همراه سه هواپيماي غول پيكر سي 130 در عمق خاك ايران در صحراي طبس فرود آمدند تا به يك ماجراجويي نظامي كه طراحان آن در چاه جاهطلبي و غرور و تكبر غرقه بودند شكل عملي دهند.
قرار بود سرهنگ چارلي بكويث و سرگرد ميدوز قهرمانان اين ماجراجويي باشند.
هنگامي كه نيمههاي شب هشت هليكوپتر نفربر از عرشه ناو نيميتز برخاستند و در ارتفاع كم با عبور از نقاط كور رادار وارد حريم ايران شدند در 120 كيلومتري كرمان يكي از هليكوپترها دچار نقص فني شد و به ناو برگشت.
هنگام ورود به صحراي طبس هم يكي ديگر از هليكوپترها باز دچار نقص فني شد. موقعيت به ناو نيميتز و از آنجا به كاخ سفيد اطلاع داده شد كارتر دستور توقف عمليات را صادر كرد.
هنگامي كه آمريكاييها قصد بازگشت داشتند توفاني از شن برخاست با آنكه پيشبينيهاي آنها يك شب مهتابي در صحرا بود اما همه محاسبات يك دفعه به هم خورد و يك هواپيما با يك هليكوپتر با هم در ميان توفان برخورد كردند و هر دو در جا آتش گرفتند. بقيه پا به فرار گذاشتند و خود را به ناو رساندند. برژينسكي حال كارتر را اينطور توصيف كرد؛ پس از خبر برخورد كارتر سرش را ميان دو دستش گرفت و به مدت چند ثانيه روي ميز گذاشت و مثل مار زخمي به خود ميپيچيد و به اطرافيانش بد و بيراه ميگفت!
آمريكاييها پس از اشغال لانه جاسوسيشان در تهران حيثيت و اقتدار سياسي خود را بر باد دادند. آنها مجبور بودند پس از شكست نظامي در طبس ابهت و حيثيت نظامي خود را بر گردن توفان بيندازند.
آنها طعم تلخ شكست سياسي از ملت ايران را در 22 بهمن سال 57 چشيده بودند و اكنون بايد در افتضاحي كه در طبس به بار آوردهاند رسما شكست نظامي خود را ميپذيرفتند. اين بار اين ملت ايران نبود كه به آنها سيلي ميزد بلكه آنها اين سيلي را از خداوند تبارك و تعالي در صحراي طبس دريافت ميكردند.
درسي كه آمريكاييها از شكست طبس گرفتند اين بود كه در محاسبات خود حتما خدا را هم در نظر بگيرند. از آن هنگام تاكنون آمريكاييها هيچ حمله نظامي مستقيم را در دستور كار نداشتهاند و ندارند چرا كه نميدانند خداوند قرار است چه بلايي سرشان بياورد.
از عبرتهاي شگفتانگيز حادثه طبس اين بود كه براي ما و جهانيان كشف شد كه در منازعه و مناقشه ملت ايران و آمريكا خداوند با ماست حتي اگر ما در خواب باشيم و قدرت كافي هم براي مقابله نداشته باشيم. راهبرد آمريكاييها از آن پس تغيير كرد. آنها قرار گذاشتند هزينه برخورد با ايران را بين شركاي خود تقسيم كنند و از هرگونه پرداخت هزينه يك سويه بپرهيزند.
امروز آمريكاييها تحت پوشش 1+5 به مقابله با ما ميآيند حتي در اين پوشش هم براساس عبرتي كه از حادثه طبس دارند، جرات نميكنند شاخ و شانه نظامي خود را به رخ ما بكشند.
امروز آسمان ايران در تصرف فرزندان شجاع سپاه و ارتش است. امروز چشم بيدار رادارهاي ايران هر شياي را در آسمان رصد ميكنند. حتي اشيايي چون پهپاد آمريكايي كه قدرت رادارگريزي دارند.
اما با همه اقتدار سياسي و نظامي كه ايران دارد ما در مقابله با كفار و مشركين اميد به خدا و جنود الهي داريم. يقين داريم همانطور كه خداوند در طبس به ياد ملت ايران بود و بيني دشمن را به خاك ماليد امروز هم با ماست و ما را در صحنههاي نبرد نظامي، سياسي و اقتصادي با آمريكا پيروز ميكند.
هارولد براون وزير دفاع وقت آمريكا در مورد دلايل شكست نظامي آمريكا در طبس گفته بود: «آيت الله خميني (ره) در بالكن مقر سكونت خود حضور يافت و با هر حركت دست او يك هواپيما به زمين افتاد.»
وقتي ملتي اراده كرد كه خدا را اطاعت كند و وقتي ملتي اراده كرد به قرآن عمل كند، با هر حركت دست ولي خدا اتفاقاتي ميافتد كه وزير دفاع وقت آمريكا نيز به آن اشاره داشت. نميدانم چرا دشمن اين را درك ميكند اما برخي از دوستان هنوز در حقانيت راه مردم و رهبري نظام ترديد دارند. ما بايد يقين كنيم كه اگر راه خدا را ميرويم خدا با ماست حتي نزديكتر از رگ گردن!

