به گزارش صراط به نقل از عصر امروز، ابوالقاسم طالبی کارگردان فیلم "قلاده های طلا" شب گذشته با حضور در برنامه "هفت" مطالب بسیار جالبی را پیرامون جدیدترین ساخته اش عنوان کرد.
هر چند که طی روزهای گذشته بارها اظهارات صریحی از طالبی در سایت ها و خبرگزاری ها با همین مضامین عنوان شده بود اما شنیدن جملات "انقلابی" و "مردمی" آقای کارگردان آن هم در یک برنامه زنده بسیار دلنشین بود.
وی در بخشی از صحبت های خود در خصوص تحلیل محتوایی فیلمش گفت: "من واقعا دغدغه داشتم و براساس دغدغه، باورها و مومنانه این فیلم را ساختم، ایمان فروشی هم نمی کنم و از کسی چیزی نمی خواهم. میخواستم خدمت کنم می خواستم وحدت ملی ایجاد کنم، خواستم به برادرها بگویم به صورت هم چنگ نزنید یک نفر دیگر می آید و می برد، تلاشم را کردم اینکه چقدر موفق بودم نمی دانم ولی با همین قلب نصفه کار تلاش کردم این موضوع را بیان کنم."
با توجه به صحبت های فوق می توان به عمق نگاه طالبی و تفاوت عمده این نگاه با دیدگاه اصغر فرهادی پی برد.
در ابتدا ذکر یک نکته ضروری است و آن اینکه: "هدف از این گزارش، تحلیل ساختاری دو فیلم جدایی و قلاده ها نیست" و صرفاً سعی شده تا دیدگاه "متفاوت" طالبی و فرهادی به "مردم" کشورمان نشان داده شود.
ابوالقاسم طالبی با ساخت فیلم "قلاده های طلا" تلاش کرد تا بین جامعه و خانواده ای که در زمان وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 دچار انشقاق شده بود به نوعی وحدت ایجاد کند و به مردم ایران بگوید "به صورت هم چنگ نزنید" وی علاوه بر این موارد، دغدغه و باورهای شخصی اش را اساس ساخت قلاده ها می داند.
اما در نقطه مقابل منتقدان فیلم جدایی نادر از سیمین معتقدند که فرهادی در جریانی ضدایرانی حرکت کرده است. برخی از منتقدان بر این باورند که جدایی، یک رئالیسم سیاه از ایران است که کشور را سیاهنمایی کرده و راه نجات را رفتن و رجوع به غرب معرفی میکند.
در حقیقت می توان گفت: هم طالبی و هم فرهادی مدعی "مردمی" بودن و ارئه تصویری امروزی از جامعه ایران هستند؛ اما سوال اینجاست که کدام یک توانسته اند در این مسیر موفق شوند؟ آنکه با ارائه تصویری سیاه از جامعه، بدون ارائه راهکاری مناسب برای بهبود اوضاع نمایش داده شده، به سیاه نمایی صرف بسنده می کند، یا آن که با بررسی موضوعی "سیاه" می کوشد تا "آرامش" را به جامعه تزریق کند، تا با ارائه یک راهکار (وحدت) به جامعه آرمانی خود برسد؟
به عبارت دیگر می توان گفت اصغر فرهادی مانند جراحی است که پس از تشخیص بیماری بدن فرد بیمار را شکافته و وی را رها می کند و دیگر مسئولیتی بر عهده نمی گیرد! اما طالبی "بدن شکافته ای" را تحویل می گیرد تا آن را درمان کند؛ کاری که شاید کمتر جراحی به آن تن دهد.
این گونه به نظر می رسد که اصغر فرهادی و دیگر کارگردانانی که قصد حرکت در جریان روشنفکری را دارند باید همواره مواظب باشند تا فیلمشان در ورطه سیاه نمایی و اغراق فرو نرود. اگر چنین سینماگرانی قصد اصلاح جامعه را هم دارند باید در وهله نخست دست از مبالغه بردارند و مساله را به همان اندازه و فراوانی که هست، نشان دهد و در وهله ی دوم باید در کنار نقد سازنده، راهکاری اجرایی پیشنهاد دهند.


