۲۳ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۸:۳۵

در خیابان‌های تهران، خر داغ می‌کنند

کد خبر : ۵۸۰۹۵
آنچه در ادامه می آید یادداشت یکی از دوستان روزنامه نگار فرهیخته، با اخلاق و صادقی است که شناخته ام. وقتی یادداشتش را دیدم شک بردم که نکند روایتی است ژورنالیستی از وضعیت مسکن و ... اما وقتی با او گپ زدم دیدم عین واقعیت است. بد نیست مردم بدانند بخش زیادی از خبرنگاران هم از جنس آنها هستند. «یک هفته‌ی تمام، تمام جنوب تهران و حومه را برای رهن یک واحد زیر 50متر(حتی سوئیت) گشتم و حتی در انتهای شادآباد نیز(جایی که زنان وسط کوچه، چمپاتمه زده و سبزی خرد می‌کنند) موردی نیافتم. تنها یک مورد در همین کوچه بود که صاحب‌خانه، در کمتر از 24ساعت، دو میلیون دبه کرد.
وقتی وارد بنگاه می‌شوی و دنبال رهن کامل با پانزده میلیون تومان می‌گردی، انگار فحش خواهر و مادر به "بنگاهی" داده‌ای، چنان با نفرت و بی‌حوصلگی پاسخت را می‌دهد که فرار را بر قرار ترجیح می‌دهی.
در خیابان‌های تهران، بجای مسکن و گوشت و مرغ و روغن و سینما و کتاب و موسیقی و آرامش، نفرت و حسرت و بیچارگی نصیب کارمندان و کارگرانی که حقوق‌شان زیر یک میلیون تومن می‌شود.
اینجا ایران است، سرزمین سعدی و شعر بنی‌آدم، هرکسی که یک چاردیواری، یک واحد کوچک، به ملکیت خود می‌آورد، قکر می‌کند مالک آسمان‌ها و زمین است و هر عددی که دلش خواست، می‌تواند ذیل فایل‌های ملکی بنگاه‌ها قید کند و سپس مستاجر خوب مطالبه کند: کارمند، دو نفر زن و شوهر، بدون بچه، خوب، بی‌دردسر.
اینجا، پیرزنان و پیرمردان 30ساله‌ای می‌بینی که با آخرین رمق، دنبال "موردی کوچک برای رهن و اجاره می‌گردند" و جواب رد می‌شنوند. "بنگاهی" حتی زحمت نمی‌کشد سربالا کند و به صورت خسته مشتری‌اش نگاهی کند. مشتری باید برود خیابان‌ها و کوچه‌های پایین‌تر تا "موردی کوچک" به نسبت پولش پیدا کند.
اما تهران نیز، انتهایی دارد. من به انتهای تهران رسیدم و برای "15میلیون"، "موردی کوچک" پیدا نکردم. نه در انتهای شادآباد، نه در انتهای فاز چهارم شهرک پردیس و نه در انتهای نواب.
و تهران، پایانی نیز دارد و آن پایان، گویا فرا رسیده است. تهران، برای طبقه‌ی من، تمام شده است. من و افرادی چون من(که بسیاریم) یا باید از تهران برویم یا درآمدی در شآن این شهر داشته باشیم. آیا می‌توانیم بر هزاران معادله‌ی چندمجهولی غلبه کرد و "درآمد" را بالا برد؟
 
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب، دور خواهم شد از این شهر غــــــــــــــــــــــــــــریب
 
مدتی بود، نوشتن از "درد"( به‌قول برخی‌ها نق‌زدن) را کنار گذاشته بودم، به"خوبی"، "اخلاق"، "ساختن"، "توسعه"، "آینده"، اندیشگی" و ... می‌پرداختم تا "نق‌نزده باشم"، اما گویا ما خود را در "رویاها" فروبرده‌ایم، از اخلاق و انسانیت و تفکر و ... می‌نویسیم و نمی‌دانیم، آنچه در خیابان‌های شهر جاری است، "نامردی" و "تنفر" و "وحشیگری" است. نمی‌توان به تراژدی تصاعدی حاکم در خیابان‌ها، بی‌توجه بود و "اندیشه" کرد. باید از آنچه بر "طبقه من" می‌رود، نوشت... .
 
در خیابان‌های پایتخت، خر داغ می‌کنند... .»
خبرآنلاین
نظرات بینندگان
محمد
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
بلی ولی چه می توان کرد؟؟؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۰۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
۱
در خيابان هاي پايتخت خر داغ مي كنند و مسئولين فكر مي كنند كه بوي كباب است.
به نظر من برخي از مسئولين خواب هم نيستند؛ مرده اند. بدجوري هم مرده اند.
نیهاد
|
United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland
|
۰۹:۰۶ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
پاراگراف 4 عالیه/واقعا 30 ساله ها پیر شدند
هم طبقه
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
ای هم درد، ای هم طبقه،
گفتی "طبقه من" منهم ترا با همین عنوان خواندم، اما شرائط علیه ما با چنان سرعت و شتابی در حال تغییر است که اگر حتی در خیال خودرا متعلق به طبقه ای، هرچند پائین تصورکنی، هنوز بر جای خود ننشسته میبینی که باید طبقه ای پائین تر بروی و بروی و بروی و جائی برای سکون نیابی، همچنانکه رفتی و رفتی و به انتهای شهر رسیدی، ولی جائی برای سکونت نیافتی.
اگر تصورکنی که خوب با این هزینه سنگین که پرداخته ای برای زندگی بار دیگری در این کشور تجربه ای ارزنده بدست آورده ای، بدان که تغییر چهره فریب بسیار سریعتر از آن است که تو و من از آن سبقت بگیریم.
رشتی زاده
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۳
رشوه و فساد بیداد میکند تا موقعی که مجلس و قوه قضاییه با دولت همکاری نمیکنند ( مجلس قانون مجازات جدید تصویب نمیکند ) و قوه قضاییه در محاکمه دزدان بیت المال تعلل میکند و یک پرونده فساد را انقدر کش میدهدتا ابها از اسیاب بیفتد چه انتظاری از بهبود جامعه دارید فقط رهبر انقلاب باید وارد ماجرا شده و پوزه افراد ندانم کار را خرد کند ملت پشتیبان است