جمهوری اسلامی با نگاهی به آینده معتقد است دستیابی و استفاده از انرژی صلحآمیز هستهایی به مثابهی یک حقِ غیرقابل انکار به هیچعنوان قابل معامله نیست ولی داوطلبانه حاضر است با کشورهایی که خود بمب اتم دارند و حتی از آن استفاده هم کرده اند گفتگوی اطمینان بخش کند.
آخرین نمونهای آن رضایت به گفتگو با پنجِ بعلاوهی یکِ "هیچکاره" (!) است. ابتدئاً قرار بود این گفتگوهادر "ترکیه" انجام شود ولی ایران با اقدامی پیشدستانه تشخیص داد که این مذاکرات در جایی دیگر بجز "استانبول" انجام شود. و این نظر را رسماً اعلام کرد و گزینهی جایگزین استانبول را هم "بغداد" پیشنهاد داد و بلافاصله عراق تمایل خود را برای میزبانی این مذاکرات علنی کرد.

در این میان به نظرم دستکم ۳ اتفاق مهم افتاده است:
۱) رو شدن دست امریکا و همپیمانانش
افکار عمومی ملتها چیزی نیست که مثل نظرِ دولتها با تهدید یا تطمیع قابل تغییر باشد و بر اساس مشاهداتِ مردم از خبرهای روزانه شکل میگیرد. هماکنون این سوال مطرح است که مگر نه غرب اصرار داشت و دارد ایران به پای میز مذاکره برگردد و هدف از مذاکرات را هم رفع نگرانیها در خصوص برنامهی هستهایی ایران قلمداد میکرد؟ پس اگر بناست "مذاکرات"، مذاکره باشند و نه "معامله بر سر حقِ مشروع ایران" چه تفاوتی میکند این گفتگوها در چه محلی انجام شود؟ مگر میزبان قرار است حکمِ داور یا به طور واضحتر "دلال" را ایفا کند؟
اگر بنا بر ادعا و ژستِ غرب قرار است سوالات و ابهامات پاسخ داده شوند چه در "استانبول" چه در "بغداد"؟! وقتی ایران داوطبانه پذیرفته برای چندمین بار با "هیچکارهها" وارد گفتگو شود تا اگر نگرانی دارند رفع کند، خودداری غرب از مذاکره در بغداد چه مفهومی را به جهان مخابره میکند؟ چرا برای غرب مکان مذاکره مهمتر از خودِ مذاکره است؟ آیا این خودداری تایید نمیکند که ادعاهای غرب دروغ بوده و در مذاکرات قبلی هم بحثِ نگرانیها مطرح نبوده و بلکه بحثِ معاملهایی در کار بوده که ایران زیر بار نرفته؟
2) رکب ایران به پسرِ زرنگِ منطقه
عثمانیِ کوچک یا همان ترکیهی خودمان که تا همین چند سال پیش ملتمسانه پشت درب ورودی اتحادیهی اروپا زانو زده بود؛ حالا چند صباحی است به دنبال رویای بازسازی امپراطوری عثمانی افتاده و یکبار با ژستِ حملهی لفظی به اسرائیل؛ دیگر بار با ادعای مشمئز کنندهی نگذاریم کربلا در بحرین اتفاق بیفتد، و بار دیگر با ژستِ میانجیگری برای ایران و غرب میخواهد در منطقه "آقایی" کند. غافل از اینکه ملتها میبینند حجم فوقالعادهی معاملهی سلاح با رژیم صهیونیستیش را؛ و میبینند پالسهای "در بحرین خبر خاصی هم نیست" فرستادنش به غرب را و دیگر بازیهای دوگانهاش را. و حالا؛ وقت آن بود تا طعمِ نوازشهای(!) جمهوری اسلامی را بچشد! تا بداند ایران بازیدوگانه را تا حدی تحمل میکند اما از حد که گذشت؛ جمهوری اسلامی گزینههای زیادی برای تلافی روی میز دارد…
۳) میوهایی که در عراق چیده نشد
اوائل لشکرکشی امریکا به عراق، مقامات ایالات متحده در پاسخ به منتقدان جنگ جملهی معروفی داشتند که "ما در حال کاشتن بذری در عراق هستیم که میوهی آنرا در آینده در جایی دیگر خواهیم چید" و بسیاری از کارشناسان این جایی دیگر را "ایران" تعبییر میکردند. اما حالا بعد از گذشت نزدیک به یک دهه از جنگ و بعد از صرفِ هزینههای سرسامآوری که یکی از علتهای بدهیهای وحشتناکِ امریکاست؛ جا داشت هم اکنون نه که میوه لااقل این بذر کاشته شده سری از خاک درمیآورد و مثلاً درست در چنین موقعیتی عراق مخالفتِ خود را با میزبانی مذاکرات اعلام میکرد تا ایران بماند پادرهوا!!
اما میبینم عراقِ قُرق شدهی امریکا با سرانگشتِ اشارهی جمهوری اسلامی بلافاصله و در کوتاهترین زمان مشتاقانه تمایل خود را برای میزبانی مذاکرات اعلام میکند تا توپِ بازی نفسگیر و طولانیِ کشمکش هستهایی ایران بار دیگر به زمین غرب بیفتد! و حالا باید منتظر بود و دید که اینبار غرب چگونه میخواهد از این مخمصه بیرون بیاید؟!