۲۰ فروردين ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۶
جنگ فقر و غنا

ان الحیات عقیده وجهاد

یکی بود یکی نبود؛ دو تا پای ظریف و کوچک بود که روی خاک سرد و سنگهای سفت کوهستان منتظر ایستاده بود. به زخم عادت داشت و با سختی رفیق بود و چه دنیایی داشت، شیرین شیرین!
کد خبر : ۵۷۷۴۳
به گزارش سرویس وبلاگ صراط، محمد حسین سيف الهي مقدم در آخرین به روز رسانی جنگ فقر و غنا نوشت:
 
قصه ما یک قصه تکراری است . قصه ای همیشگی ، قصه ای که برای خیلی ها خسته کننده است، عادی است اما برای بعضیها همیشه شنیدنی است، دیدنی است، لمس کردنی است، بوئیدنی است و بعد البته قصه ای به یادماندنی است . این قصه مثل آه می ماند. اگر درسینه بماند، یا از حرارت می سوزاند، یا از سنگینی خردش می کند و اگر از سینه بیرون بیاید، تازه اول رسوایی است. کدام رسوایی؟!

کاش نمی پرسیدی ...

یکی بود یکی نبود؛ دو تا پای ظریف و کوچک بود که روی خاک سرد و سنگهای سفت کوهستان منتظر ایستاده بود. به زخم عادت داشت و با سختی رفیق بود و چه دنیایی داشت، شیرین شیرین!

یکی بود یکی نبود؛ زیر گنبد کبود چیزی نبود به جز گنبود کبود ...

نه نه! صبر کن! چند تا بزغاله بود، یک مرد لاغر بود و یک مادر پیر و شش تا بچه ی قد و نیم قد. همه منتظر ایستاده بودند، به جز یکی که توی گهواره بود. به زخم عادت داشتند. با سختی رفیق بودند و چه دنیایی داشتند، شیرین شیرین!

یکی بود یکی نبود؛ این یکی توی ده از همه پولدارتر بود، 40 تا بزغاله داشت، مغازه هم داشت، پولهایش را جمع کرده بود و بانی مدرسه شده بود. مرد بود و منتظر!

بله، منتظر ایستاده بود. او هم به زخم عادت داشت، او هم با سختی رفیق بود. او هم دنیایی شیرین داشت. مغازه اش پر از عکسهای امام بود، عکسهای امام با بچه های کوچک ...

 

 


یکی بود یکی نبود؛ غیر ازخدا هیچ کس نبود ...

غیر از خدا هیچ کسِ هیچ کس نبود ...

این تازه شروع قصه بود اما همه قصه نبود .

قصه ما قصه چند تا جوان بود که نمی خواستند فقط حرف بزنند و حرف بشنوند. نمی خواستند فقط اهل فکر کردن باشند.

اهل کجا بودند؟! چی داشتند؟! چی بلد بودند؟! چند نفر بودند؟! اینها مهم نبود. مهم این بود که چی می خواستند. چه کار می کردند. دوست داشتند که «لبیک اللهم لبیک» را نگویند، عمل کنند.

دوست داشتند سرباز بودن را بچشند.

دوست داشتند منتظر باشند،

بایستند و منتظر باشند ....

دوست داشتند به زخم عادت کنند، و با سختی رفیق باشند. برای همین بود که دنیایی داشتند شیرین شیرین.

خلاصه «جونم براتون بگه» که توی دلهاشان چیزی نبود به جز:

یا أیها العزیز مسّنا و أهلنا الضرّ و

جئنا ببضاعة مزجاة فأوف لنا الکیل و

تصدّق علینا إنّ الله یجزی المتصدّقین.

 

نظرات بینندگان
سپهر سمیعی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۰
در طول تاریخ جهان دو جور دین و مذهب وجود داشته و دارد. یکی دین انقلابی که منشا پیشرفت، رشد، حرکت به سوی کمال، وحدت و اقتدار اجتماعی است. دیگری دین عرفانی که منشا سکون، بی تحرکی، خواب، غفلت، سستی و عقب ماندگی است. عده ای در توضیح اینکه چرا انقلاب صنعتی در اروپا اتفاق افتاد نه در چین، ریشه را در نوع تفکر دینی انسانها در این دو گوشه از جهان دانسته اند. اولی راه کسب علم، تحمل سختی و تلاش را برگزید و دومی راه زندگی عرفانی و آرامش تخدیری ناشی از بی خبری را. با توجه به اینکه پیشرفت سریع و برق آسای چینی ها بعد از انقلاب کمونیستی و دور ریختن افکار عرفانی شروع شد و اینکه همان کمونیسم هرگز در اروپا و دنیای غرب بطور کامل پذیرفته نشد این تئوری را بیشتر قابل تامل می نماید. تفکر ما ملت ایران تفکر اسلامی است. اسلام ناب در اصالت خود تماما و در حد کمال یک تفکر انقلابی است. افکار عرفانی انحرافاتی بودند که بعدا از تمدنهای شرقی وارد افکار مسلمانان شدند. مسلمانان باید هوشیار باشند که امروز مستکبرین غربی با آگاهی از این مساله و با هدف تضعیف امت اسلامی در راستای هموار شدن راه برای گسترش نفوذ و سلطه خود بر 2.4 میلیارد مسلمان، ترویج اسلام عرفانی که همان اسلام منهای جهاد، منهای وحدت، منهای سیاست، منهای حق طلبی و بطور کلی منهای انقلاب است را بطور جدی پی گرفته اند. ان الحیات عقیده والجهاد.