
به گزارش صراط برهان نوشت : زمانی که یک سرباز آمریکایی در اقدامی غیرمنتظره 16 نفر از مردم قندهار را کشت، به گفتهی اغلب رسانهها، واقعیتی را آشکار کرد و آن این است که گرچه نیروهای آمریکایی کمی بعد از حوادث 11 سپتامبر به افغانستان لشکرکشی کردند تا به ادعای خود عاملان این حادثه یعنی «القاعده» و «طالبان» را سرنگون کنند و صلح، امنیت و ثبات را برای منطقه و افغانستان به ارمغان بیاورند ولی برخلاف تمامی شعارها نه تنها موفق به برقراری ثبات و امنیت در افغانستان نشدند بلکه اقدامهای آنها گسترش دهندهی ناامنی در این کشور بوده است. در این نوشتار ناامنیهای ناشی از حضور نیروهای فرامنطقهای به ویژه آمریکاییها در منطقه به خصوص تأثیر این حضور در افغانستان بررسی میشود.
آثار ناامنی ناشی از حضور بازیگران فرامنطقهای در منطقهی خاورمیانه و خلیج فارس؛
در بروز بحرانهای خاورمیانه، متغیرهای جهانی به شدت نقش داشته است. در دوران استعمار و پس از آن به نوعی دست قدرتهای بزرگ مشهود بود. به طور قاطع میتوان گفت تا پایان دههی 1940م.، بیشتر مناقشههای خاورمیانه با منشأ درون مرزی و برون مرزی تحت تأثیر الگوهای بیرونی تحمیل شده از رقابت قدرتهای بزرگ، قرار داشت. بحران کانال سوئز، اسکان یهودیان در فلسطین، حمایت از پادشاهی هاشمی در اردن، نمونههای موردی در این زمینه میباشد. آنچه که در سیر تاریخی مناقشات خاورمیانه مشاهده میشود این است که تا زمان شروع جنگ اعراب با اسراییل که نخستین جنگ برون مرزی در قالب منطقهای بود، بیشتر اختلافها در چارچوب نزاعهای درون کشوری بودند.
از جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی، دست قدرتهای بزرگ در اختلافهای منطقهای پنهان بود و آنها در این اختلافها، مشارکت مستقیم نداشتند. با وقوع جنگ اول خلیج فارس، دست عوامل فرامنطقهای در ترتیبات امنیتی خاورمیانه به طور آشکار آغاز گردید و پس از حادثهی 11 سپتامبر، جلوهی برجستهتری به خود گرفت. اشغال «عراق» توسط آمریکا در مارس 2003م.، اوج دخالت غربیها در منطقه بود که با اشغال «کویت» توسط عراق در اوت 1991م. آغاز گردید و هنوز تداوم دارد. این بحران که از عمدهترین بحرانهای بینالمللی پس از فروپاشی نظام دو قطبی محسوب میشود، منطقهی خلیج فارس را به نحو بیسابقهای وارد رقابتهای جهانی نمود. اگرچه میزان تأثیرگذاری بازیگران گوناگون بینالمللی در این بحران به تناسب قدرت، موقعیت جغرافیایی (عوامل ژئوپلتیک) متفاوت است. با این وجود نحوهی سیاستهای جدید آمریکا در ارتباط با وضعیت منطقهی خلیج فارس از اهمیت بیشتری برخوردار است.
آمریکا به منظور تأمین منافع انحصاری خود در خلیج فارس، سیاست یکجانبهگرایی را بیتوجه به منافع و نگرانیهای دیگران دنبال کرده است. آمریکا در تمامی مسایل مربوط به قدرتهای منطقهای از جمله فنآوری هستهای، اقتصاد، محیط زیست یا مسایل سیاسی، مانع تحقق یافتن اهداف آنها شده است و در بیشتر موارد با گردآوردن دیگر کشورها در صدد محکومیت و یا تنبیه کردن کشورهای مستقل در سطح بینالمللی است. ایالات متحده در ادامهی رویکرد نظامی در منطقهی خلیج فارس، دهها هزار سرباز با تجهیزات سنگین و گران قیمت مستقر کرده است. آنچه که سیر تاریخی کشمکشها در خاورمیانه را ثابت میکند این است که ترتیبات امنیتی از منشأهای درون کشوری به برون مرزی و فرامنطقهای کشانده شده است و دلیل عمدهی این موضوع نیز تأثیرات منفی است که به دلیل حضور و مداخلهی نیروهای فرامنطقهای در این منطقه از خود به جای گذاشته است. وجود نیروهای خارجی در افغانستان و عراق یکی دیگر از چالشهای مهم به حساب میآید، زیرا حضور این نیروها میتواند برای این منطقه ناامنیهای فراوانی به دنبال داشته باشد و زمینهها را برای ظهور افراطگرایی و تروریسم مهیا سازد.
آنچه که سیر تاریخی کشمکشها در خاورمیانه را ثابت میکند این است که ترتیبات امنیتی از منشأهای درون کشوری به برون مرزی و فرامنطقهای کشانده شده است و دلیل عمدهی این موضوع نیز تأثیرات منفی است که به دلیل حضور و مداخلهی نیروهای فرامنطقهای در این منطقه از خود به جای گذاشته است.
تأثیر دیگر ناشی از حضور قدرتهای فرامنطقهای در خلیج فارس و خاورمیانه، تأثیرگذاری بر نظم طبیعی و همکاریهای قابل توافق میان کشورهای منطقه است. مسایل امنیتی زمانی پیچیدهتر میشوند که قدرتهای فرامنطقهای با آن درگیر میشوند. تنگناهای امنیتی در افغانستان و عراق به همراه پیچیدگیهای امنیتی در پاکستان، حاصل دخالت قدرتهای بیگانه با وضع منطقه است.
تأثیر حضور نیروهای فرامنطقهای بر حوزههای مختلف امنیت در افغانستان؛
پس از 10 سال حضور آمریکا در افغانستان، بسیاری از غیر نظامیان و مردم بیگناه در بمبارانها و حملات وحشیانهی نیروهای آمریکایی و ناتو کشته و زخمی شده و این اقدامهای تجاوزکارانه همچنان ادامه دارد. نتیجهی حضور آمریکا در افغانستان چیزی جز ویرانی شهرها و کشتار مردم بیگناه در این کشور نبوده و اخبار مربوط به بازداشت و شکنجهی افراد غیرنظامی، آزار و اذیت مردم توسط نظامیان ناتو و بمباران مناطق مسکونی به بهانهی تخریب پایگاههای نظامی طالبان و القاعده، همه مشکلاتی است که حقوق اولیه و طبیعی انسانی را به شدت نقض میکند و اغلب نهادهای بینالمللی مانند سازمان حقوق بشر با وجود وابستگی به غرب، تعداد زیاد تلفات غیر نظامیان افغان را تأیید کردهاند.
واقعیتهای بسیاری نظیر درگیری، ناامنی و همین طور مزارع زیر کشت تریاک در افغانستان وجود دارد که به اعتقاد کارشناسان بخش عمدهای از علت این وقایع به تداوم حضور نیروهای خارجی در افغانستان باز میگردد. اکثر مردم و کارشناسان معتقدند نفس حضور نیروهای خارجی در افغانستان مشکل ساز است؛ چه رسد به نوع عمل و اندیشهی آنها که بسیار تحریک آمیز است. گذشته از تمامی اینها، اصولاً خارجیها نه تنها تصمیمی برای برقراری امنیت در افغانستان ندارند، بلکه خود سعی دارند برای توجیه حضورشان در این کشور، ناامنی را در مناطق مختلف افغانستان گسترش دهند. واقعیت این است که حضور دایمی نظامی آمریکا در افغانستان یکی از اهداف استراتژیک این کشور بوده و بدون شک ایجاد پایگاههای نظامی دایمی در افغانستان به یک امر اجتناب ناپذیر برای آمریکا تبدیل شده است. از طرف دیگر حضور نظامی این کشور در افغانستان وابسته به وجود ناامنیها بوده و افزایش هرچه بیشتر ناامنی در افغانستان، توجیه کنندهی حضور و در نهایت توجیه کنندهی ایجاد پایگاههای نظامی دایمی نیز خواهد بود؛ یعنی افزایش ناامنیها، از یک طرف مبیّن ناتوانی نیروهای افغانی در تأمین امنیت است و از سوی دیگر، وسیلهای برای خاموش نگه داشتن افغانها است و زمینه ساز اقدامهای بعدی آمریکا در راستای منافع سیاسی آن کشور میباشد.
تحولات سیاسی امنیتی افغانستان پس از حملهی آمریکا به این کشور و اشغال آن توسط نیروهای ائتلاف، یکی از مهمترین و پیچیدهترین چالشهای منطقهای و بینالمللی در خلال یک دههی گذشته بوده است و سیاستهای دوگانهی بازیگران فرامنطقهای و ممانعت از تحقق یک رویکرد مشترک منطقهای نسبت به افغانستان، سبب تداوم درگیریهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی در این کشور شده است. افغانستان مثل همیشه ناگزیر از تأثیرپذیریهای پیرامونی است زیرا تحولات افغانستان ارتباط مستقیم با تحولات پیرامونی این کشور دارد. به گونهای که بدون همکاری و همگرایی جدّی و صادقانهی قدرتها و کشورهای منطقهای هیچ گونه موفقیتی در برنامهها و طرحهای مصالحه با مخالفان مسلح به دست نخواهد آمد. روی کار آمدن نظام جدید در افغانستان که از کنفرانس «بن» اول در آلمان آغاز شد با حضور نمایندگان تمامی کشورهای منطقه و قدرتهای مهم جهان رقم خورد و تا کنون نیز این نظام کنونی توانسته است با این پشتوانههای قوی منطقهای به خصوص ایران و پاکستان، خود را حفظ نماید. این بدین معناست که اگر این همگرایی منطقهای در مورد افغانستان وجود نداشته باشد، بسیار سخت است که بتوان به موفقیت هر نوع اقدام و طرحی در این کشور امیدوار بود.
آمریکا به کمک همپیمانان خود بعد از حادثهی 11 سپتامبر، به بهانهی مبارزه با تروریست و مواد مخدر، حکومت طالبان را از صحنهی سیاسی افغانستان برداشت و حکومت جدید را، با شعارهای فریبندهی دموکراسی، آزادی، امنیت، ریشه کن کردن مواد مخدر و آبادانی کشور به وجود آورد و زمینهی حضور نیروهای آمریکایی و ناتو را در افغانستان فراهم نمود، اما واقعیت چیز دیگری است. با نگاه به عملکرد دولت و نیروهای حافظ صلح؛ و اوضاع جاری در افغانستان، در مییابیم که نه تنها امنیت و آرامش به این کشور نیامده، بلکه قتل، غارت و ناامنی در اکثر مناطق بیشتر شده است.
نزدیک به سه دهه است که افغانستان در ناامنی مطلق به سر میبرد و به دلیل فقدان امنیت، خسارتهای جبران ناپذیری به زیر بناهای اقتصادی و فرهنگی کشور وارد شده است. حضور قدرتهای فرامنطقهای و سلطهگر، نه تنها کمکی به حفظ امنیت منطقهی خاورمیانه به طور عام و افغانستان به طور خاص نکرده، بلکه موجب گسترش ناامنی منطقهای شده است. فساد اداری و نبود امنیت از جمله چالشهای عمدهای است که در چند سال اخیر فرا روی سرمایهگذاران داخلی و خارجی در افغانستان قرار داشته است. فساد اداری در ادارههای دولتی سبب شده است تا سرمایهگذاران خارجی نتوانند در افغانستان به شکل مطمئن سرمایهگذاری نمایند.
پیش از این، نظامیان خارجی برای توجیه حضور خود در افغانستان دست به گسترش ناامنیها زدهاند و این امر نه تنها علاقه برای سرمایهگذاری در افغانستان را کاهش داده است، بلکه کسانی را که در این کشور سرمایهگذاری کرده بودند، به تلاش برای بیرون کردن سرمایههای خود واداشته است. همچنین به تازگی آمریکاییها 12 نفر از سرمایهگذاران این کشور را تحت سرپرستی معاون وزارت بازرگانی آمریکا وارد کابل کردهاند تا در خصوص سرمایهگذاری در افغانستان با مقامهای افغان به رایزنی بپردازند و از این راه به نفوذ هرچه بیشتر خود ادامه دهند و از سرمایهگذاری سایر رقبای آمریکایی همچون روسیه و چین در افغانستان جلوگیری به عمل آورد.
کارشناسان بینالمللی یکی از اهداف اساسی لشکرکشی آمریکا به افغانستان را زیر عنوان مبارزه با تروریسم، دستیابی به منابع معدنی و نفتی دست نخوردهی این کشور ارزیابی کرده بودند. همچنین آمریکا اعلام کرده بود که به طور جدّی با موضوع مواد مخدر و کشت آن مبارزه خواهد کرد ولی اکنون بعد از گذشت 10 سال از اشغال افغانستان توسط این کشور، همچنان شاهدیم که مواد مخدر فراوان و ارزان در افغانستان تولید شده و صادر میشود. کشت و صادرات مواد مخدر و تشدید فساد و افزایش تعداد معتادان از یک سو، هرگونه توسعهی جامعهی افغانستان را با تهدید بزرگی روبهرو کرده و از سوی دیگر، درآمد لازم را برای ادامهی شورش نیروهای هوادار طالبان و دیگر نیروهای ضد دموکرات (خوانین محلی)، در اختیار آنان قرار میدهد.
از سوی دیگر اقدامهای سربازان آمریکایی در افغانستان، هزینههای سنگینی را بر این کشور در آنجا تحمیل نموده است. کشتار غیرنظامیان توسط نیروهای نظامی خارجی، همچنان به عنوان یکی از معضلات جدّی سالهای اخیر در عرصهی امنیت افغانستان، مطرح بوده و ادامه خواهد داشت. این بحران در برخی موارد، به اندازهای حاد و شدید میشود که حتی مقامهای ارشد دولت افغانستان آشکارا زبان به انتقاد و اعتراض میگشایند. بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، سال89 خونینترین سال برای غیرنظامیان در افغانستان بود که طی آن، بیش از 7000 غیرنظامی کشته و زخمی شدند.
حضور قدرتهای فرامنطقهای و سلطهگر، نه تنها کمکی به حفظ امنیت منطقهی خاورمیانه به طور عام و افغانستان به طور خاص نکرده، بلکه موجب گسترش ناامنی منطقهای شده است. فساد اداری و نبود امنیت از جمله چالشهای عمدهای است که در چند سال اخیر فرا روی سرمایهگذاران داخلی و خارجی در افغانستان قرار داشته است.
در سال جدید میلادی نیز سوزاندن اوراق قرآن کریم در پایگاه هوایی «بگرام» که مقامهای آمریکایی آن را اشتباهی و از روی ندانم کاریهای سربازان آمریکایی اعلام نمودند، هجم وسیعی از اعتراضهای مردمی در این کشور و برخی کشورهای دیگر را در پی داشت و باعث گردید مقامهای ارشد کاخ سفید همانند رییس جمهور آمریکا، به طور رسمی از مردم افغانستان عذرخواهی نمایند. اما هنوز اعتراضهای مردمی برضد اهانت به قران کریم کاملاً فروکش نکرده بود که یکی از سربازان آمریکایی در اقدامی دیگر، تعداد زیادی از افراد بیگناه را به قتل رساند. این نظامی آمریکایی پیش از طلوع آفتاب با استفاده از تاریکی شب وارد سه خانه در روستای «اَلکوزای» شهرستان «پنجوای» قندهار شده و حدود 16 نفر از ساکنان این خانهها را به قتل رسانده است. عمق این فاجعه به حدی بود که رییس جمهوری آمریکا و وزیر دفاع این کشور نسبت به این جنایت ابراز تأسف کردند.
در همین حال تنها واکنش معمول صورت گرفته از سوی مقامهای افغانی صرفاًموضعگیری و محکومیت این اقدام بوده بدون این که در این زمینه اقدامی عملی درخوری صورت گرفته باشد. رییس جمهوری افغانستان نیز طی بیانیهای ضمن محکوم کردن این اقدام سرباز آمریکایی اعلام کرد: «دولت، بارها عملیات نظامیان آمریکایی را که تحت عنوان «جنگ علیه تروریسم» به غیرنظامیان افغان حمله میکنند، محکوم کرده و ملت افغانستان این اقدامهای عمدی نیروهای آمریکایی را هرگز نخواهد بخشید.»
در موردی دیگر، نظامیان آمریکایی دو سال پیش در اقدامی غیر انسانی دو زندانی افغان را ابتدا طعمهی سگهای خود کرده و پس از پاره پاره شدن بدن آنها، با ضرب گلوله این شهروندان افغان را کشتند.این چندمین باری است که رفتار آمریکاییها، سبب خشونت افغانها میشود، پیش از این نیز مواردی مشابهی دیده شده بود، به عنوان مثال در سالهای گذشته در یک مورد، آمریکاییها در شرق افغانستان توپهایی به بچههای مدرسه هدیه دادند که روی این توپها پرچم کشورهای مختلف از جمله پرچم «عربستان سعودی» حک شده بود که کلمهی شهادت «لااله الاالله» را در خود دارد.
نتیجهگیری:
مطالعه و بررسیهای مبتنی بر واقعیتها در افغانستان نشان میدهد که استراتژی جاری ایالات متحده در بلند مدت قادر به ایجاد ثبات در این کشور نخواهد بود. اقدامهای ناتو و به ویژه آمریکا در افغانستان بیشتر باعث تشدید تنشها و تقویت اختلافها میان اقوام مختلف در افغانستان شده و کمتر در جهت ترویج مبانی لازم برای همکاری و ثبات در جهت ایجاد امنیت حرکت کرده است. نتیجهی حضور 10 سالهی آمریکا در افغانستان افزایش ناامنی و مواد مخدر بوده است. اقدامهای غیرقانونی مورد اشاره در این مقاله که توسط سربازان ناتو و به خصوص آمریکاییها صورت گرفته، تنها نمونههای کوچکی از جرایمی است که آنها برضد مردم افغانستان طی 10 سال گذشته مرتکب شدهاند.
آخرین اخبار و تصاویر سیاسی را در سرویس سیاست صراط بخوانید.