۲۷ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۷:۳۱
دانشجوی بیدار

خوشا به حالت ای "بهشت رضا"

امکان ندارد کسی کاوه و برونسی را بشناسد و عاشقشان نشود و سعی نکند در رفتارش به آن بزرگواران متمایل نشود.
کد خبر : ۵۶۶۷۶
به گزارش سرویس وبلاگ صراط نویسنده ی دانشجوی بیدار در آخرین مطلبش نوشت:
 
قبلا" در این وبلاگ متنی درباره محمود کاوه نوشته بودم. یکی دو روز قبل برای زیارت تربت پاکش راهی بهشت رضا شدم. قبل از رسیدن به مدفن کاوه، با آرامگاه شهید برونسی روبرو شدم. شهید برونسی علیرغم بی سوادیش درسهای بی مانندی برای ما دارد. یکی از درسهایش این است که صرفا" به رفع تکلیف اکتفا نکنیم. صرفا" به انجام وظیفه اکتفا نکنیم. برخی جاها می توان با توسل و دست به دامان اهل بیت شدن، دقیقا" جایی که از لحاظ مادی، امکان فتح وجود ندارد، یک پیروزی شیرین به دست آورد. خلاصه اینکه سر به سنگ مزار استاد برونسی گذاشتم و از او خواستم دست ما را هم بگیرد.

جای تاسف است که برای کشاندن زائرین مشهد مقدس به موجهای آبی و آرامگاه فردوسی و خواجه ربیع و باغوحش کوهستان و... تبلیغاتی وجود داشته باشد، اما زیارتگاه این شهیدان، توسط تورهای زیارتی توصیه نشوند. این درحالیست که در مشهدالرضا بعد از حرم رضوی، بهترین جا برای زیارت همانا قبور مطهر کاوه و برونسی است. چراکه اینها برای زائرین مصداق اسوه حسنه هستند. امکان ندارد کسی کاوه و برونسی را بشناسد و عاشقشان نشود و سعی نکند در رفتارش به آن بزرگواران متمایل نشود.

سر مزار شهید کاوه، یک دختربچه بامعرفت، سفره هفت سین کوچکی قرار داد و رفت. جمله ای در متن قبلی نوشته بودم و اینجا باز روی آن تاکید میکنم. "کاوه به ما نشان داد که میتوان در همین سنین جوانی راه صدساله را یک شبه طی کرد".

هنوز در جوار آرامگاه کاوه بودم که یکی از دوستان آمد و گفت:"قبر شهید بابانظر (منظور همان شهید نظرنژاد است)  اینجاست". برخاستم و با او همراه شدم تا به تربت شهید رسیدیم. سر مزار ایشان، دو پیرمرد و یک بانو نشسته بودند. کنار یکی از پیرمردها نشستم و سر صحبت را با ایشان باز نمودم. میگفت که من عموی شهیدم و آن یکی مرد، برادر شهید و آن بانو، دختر بنده و همسر شهید است.

از شجاعت و قدرت کم نظیر شهید میگفت. از اینکه یکبار در اثنای جنگ، شهید پشت یک میدان مین ایستاد. ناگاه دستی بر شانه خود احساس کرد. برگشت و عربی را دید که به وی توصیه میکند پیشروی کند و نگران نباشد.

از جانبازی و رزم تن به تن او با عراقی ها میگفت. از اینکه با آغاز جنگ، تقریبا" تمام مردهای فامیلشان به جبهه رفتند (سی و چند نفر) و از دیگر صفات برجسته شهید یاد نمود.

در انتها بر دستان پیر آن مجاهد به نیابت از دستان شهیدپرور پدر و مادر شهید، بوسه زدم تا بدانند که ما قدردان تربیت چنین شیرمردانی هستیم.

خوشا به حالت ای "بهشت رضا" که مردانی والامقام تر از ملائک را در آغوش گرفته ای.