کجاست دستي که از سيلاب سه اندوه سترگ، رهايم کند؟
کجاست آن ذوالفقاري که با ستم ستيزي بي قرينه، سوز هجران رسول يار و تنهايي مجتبي و غربت رضا از دل هاي نيلي از غم دلدادگان زدايد؟
به کجا جويم آن صباي عرش را که به بوي مدينه و توس، تسلاي
شب هاي محبس حسرتم باشد؟
آه، اي عندليب ارادت شيعه! پاره هاي قلب ما به منقار گير و به آستان غبارين بقيع اهدا کن.
واحسرتا از آه زهرا (س) در عزلت دلگير خانه احزان.
امروز بر کدام غم بگرييم و در فرقت کدامين يار، مويه کنيم؟
الهي! شکايت به درگاه تو آريم از سنگيني مصيبت فقدان حبيبت.
خدايا! اگر «نمي» از «يم» اندوه کربلا و مدينه و توس بر کوه مي چکيد، مي گسست و فرو مي ريخت.
عزيزا! با نواي «يالثارات الحسين» مهدي (عج) از غم جانکاه ياران بکاه و با ظهور آسماني دوست، دل هاي تفتيده ما بنواز.
امروز تمامیت عشاق و اولياء در رواق حريم مصطفي (ص) ميهمان حبيبه حق و شفيعه حشرند.
امروز آبشار اشک پاک ملائک از ملکوت بر خاک عطرآگين بقيع، ريزان است.
امروز مدينه، غوغاي کائنات است و مصلاي قدسيان و غمزدگان.
«يا حسن» گويان و ذکر «نبي» به لب از مدينه به توس
مي رويم.
از بقيع تا وادي مشهد را به يک ذکر «يا رضا» مي پوييم و دل را به حريم دلرباي هشتمين آشناي عرش و اولين غريب ارض، مي آوريم.
سلام ما بر آستان قدسي و ضريح بي نظير تو يا رضا (ع)!
گنبد رفيع تو بر سرزمين نهضت و عشق، سايه گسترانده و عزت ما از چراغ رواق مصفايت، منور است.
حق را سپاس بي حصر و شکر بي کران که مولاي عاشقان،
خامنه اي عزيز، سرو بوستان ولايت رضوي است و ياسمن آل علي؛
هم او که در سايه سار عنايت رضاي آل محمد و مشهد
ثامن الحجج (ع) از افق عطوفت برآمد و انوار ولايت از بيضاي دست موسوي اش ساطع است.
اي انيس نفوس و آفتاب توس!
اي وارث آيين محمد (ص) اي آيينه دار صبر حسن (ع)!
به روز محشر و واقعه با نگاه رأفت خويش در جماعت زائرين ضريحت، ما سوختگان غمت را پذيرا باش.
دلم هميشه در سوداي بارگاه باهر تو بال در بال کبوتران حرم از خرمن مهرباني ات دانه مي چيند.
مشهد تو بهشت موعود انبياء و مسکن سلم اهل خلوص است و مقام رضوان رضاجويان.
آبروي شيعه، حديث سلسة الذهب است و حاجت ما يک نگاه تو در پگاه لطيف زيارت.
نام دل انگيز تو جواز حضور در حصن توحيد است و ذکر دلنواز نماز.
من «مُسيء» ام و به زيارت تو «محسن» آمده ام؛ با دست تهي، سينه اي سياه، دلي سوخته، نگاهي خيس و گامي لرزان؛
و چه کسي جز «محسن»، من «مُسيء» را دريابد و پذيرد؟
مرا که پذيرد جز آن که شفاعت، شمّه اي از مقام عظيم آسماني اوست؟