فارس: سید محمد خاتمی پائیز سال ۱۳۲۲ در اردکان یزد به دنیا آمد و در یک خانواده ۹ نفری متشکل از سه برادر و چهار خواهر[۱] بزرگ شد.[۲] در پاره ای از متون قدیمی از یزد به «دارالعباد» یا «دارالعباده» یاد شده و گویا قدمت آن به زمان سلجوقیان می رسد. «قنات» و «قنوت» و «قناعت» سه نماد فرهنگ عمومی این دیار بوده و مردمش به صبوری و سختکوشی و صداقت و سادگی و دین داری شهره بوده اند. خانواده خاتمی نیز به عنوان یک خانواده روحانی و مذهبی، مثال گویایی بر شایع بودن این فرهنگ بود.
ولد خاتمی با عصری بحرانی در تاریخ معاصر ایران همزمان شد. استبداد همچنان بیداد می کرد و تقلای دو دوره مشروطه خواهی برای لگام زدن به قدرت نامحدود سیاسی پادشاهان، نافرجام مانده بود. مشروطه اول را قاجاریان به توپ بستند و مشروطه دوم را انگلیسی ها با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به قتلگاه بردند؛ و اینک در دورانی که سید محمد چشم به جهان می گشود، «مشروطه سوم» تولد خویش را جشن گرفته بود و دریغ که نادانسته در انتظار فرجام اجدادش، ایام کوتاه عمر را سپری می کرد. شهریور ۲۰ دوران استبداد رضاخانی به سرآمده بود؛ انگلیس، روسیه و آمریکا فرزند ۲۲ ساله رضاخان یعنی محمدرضا را بر ویترین شاهنشاهی ایران نشانده و خود، در شمال تا جنوب کشور به حکمرانی مشغول بودند.
در دوره نوین شاهنشاهی، سناریوی قدرت های استعمارگر برای ایران بر این اصل استوار شد که شاه جدید بر خلاف پدرش و حداقل در ظاهر، با انعطاف بیشتری در مسائل سیاسی به حکومت بپردازد.[۳] این بود که با رفتن رضاشاه، تمرکز و اقتدار حکومت هم از میان رفت، موقعیت شاه و دربار به شدت تضعیف شد، شعار آزادیخواهی و دموکراسی فراگیر شد و نیروها و منتقدان سیاسی مخالف، که در طول حکومت رضاخان در بند یا خانه نشین بودند، آزاد شده و در کانون فعالیت های سیاسی قرار گرفتند. در یزد نیز مانند دیگر شهر های مهم ایران، دستجات و گروه های سیاسی یکی پس از دیگری سر از انزوا درآورده و به فعالیت مشعول شدند: از توده ای ها گرفته تا طرفداران انگلیس، از رجال درباری تا فعالان مستقل و آزادیخواه. شور مشروطه نوین همه جا را فرا گرفته بود، اما نهایت مطالبات تحول خواهان، حول مسائلی چون «آزادی بیان » و «برگزاری انتخابات آزاد» می چرخید که پس از رویش ده ها حزب و تشکل و اتحادیه و صدور صدها اعلامیه و بیانیه در ثنای آزادی، «درهای بسته» نصیب کسانی شد که در کالبد شاهنشاهی در پی آزادی بودند: این دولت انگلیس بود که با خونسردی تمام عامل خود «سید ضیاء طباطبایی»[۴] را از تبعید در فلسطین بازگرداند و به عنوان نماینده مردم یزد، راهی مجلس چهاردهم کرد.[۵]
خاتمی ۱۰ سال بیشتر نداشت وقتی شنید که کار دولت «محمد مصدق» به عنوان نماد ناسیونالیسم ایرانی نیز طی یک کودتا به پایان رسیده و مجلس ختم مشروطه سوم نیز برقرار است.
سید محمد در خانواده ای سیاسی رشد یافت؛ از همان دوران کودکی و نوجوانی، فضای استبداد زده ایران و ناکامی و ناچاری مبارزان را لمس و درک کرد و همین رویدادها بود که استبدادستیزی را به آرمان کودکی و نوجوانی و جوانی وی مبدل نمود. او فرزند روحانی فاضل و بصیری بود که از زمان رضاخان به مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی رفته بود و حتی ادعاهای محمدرضا در باب آزادی و برگزاری انتخابات، مبارزاتش را متوقف نکرد. سید محمد از زبان پدرش می شنید که محمدرضا در وابستگی به بیگانگان و دین ستیزی، تفاوتی با پدرش رضاخان ندارد؛ و دقیقا به همین دلیل بود که آیت الله «سید روح الله خاتمی»[۶] در دوره جدید نیز، منزل خود را به مرکز مبارزه علیه رژیم ستمشاهی در اردکان تبدیل کرد. چهرههای مختلف سیاسی، دانشگاهی و حتی عوام برای بهره بردن از محضر سید روح الله، و همچنین بررسی جزوات گروه های سیاسی که در کتابخانه مخفی وی نگهداری می شد، همواره به منزل او مراجعه می کردند. حاشیه و متن این اجتماعات در شکل گیری شخصیت سید محمد خاتمی تاثیر زیادی داشت. ظاهرا در اردکان حضور نیروهای امنیتی رژیم پهلوی به اندازه تهران و دیگر شهرهای بزرگ پر رنگ نبوده و آیت الله خاتمی از این فرصت به اندازه کافی برای تبلیغ معارف دینی و روشنگری درباره خیانت های رژیم پهلوی بهره می برد. آیت الله می گوید:
«در آن وقت یک فضای باز سیاسی به وجود آمد و من یک فعالیت هایی کردم. مدرسهای بود در اردکان که تقریباً به مخروبهای تبدیل شده بود ما آن مدرسه را ترمیم کرده و آن را همراه با عدهای طلبه تأسیس کردیم. البته اوایل امر مربوط به من نبود، بلکه مربوط به خود آن بچههایی بود که در آن تحصیل میکردند. از آن جا طلبههای بسیار خوب و فاضل تحویل قم دادیم... جلسات دینی و معارف اسلامی تشکیل دادیم تا کمکم رسید به مسئله ۱۵ خرداد که من رابط بودم و اعلامیه هایی را که از طرف امام میآمد پخش میکردم. در اردکان بحمدالله سازمان امنیت به آن صورت نبود، به همین خاطر تبلیغات خوب صورت میگرفت و فشار نبود، در مدارس عمومی وقتی به مناسبتهایی مثلاً نیمه شعبان جشن میگرفتند ما سخنانی میگفتیم و افرادی که از تهران به آنجا میآمدند وقتی این سخنان را میشنیدند به ما میگفتند اگر شما یک ثلث از این سخنان را در تهران میزدید الان در زندان و در حال شکنجه بودید. و از این سخنان تعجب میکردند و مأمورانی هم که در آنجا بودند شعور نداشتند و اصلاً درک نمیکردند.[۷]
شاید بتوان همه کمالات و ابعاد شخصیتی آیت الله خاتمی را به طور خلاصه در این کلام امام خمینی (ره) جمع دید که ایشان را یکی از «پرفروغترین چهرههای تقوا و خلوص و ایمان» و نیز «یکی از طرفداران بیبدیل اسلام ناب محمدی در عصر فریب و خودپرستی» خوانده اند که «یک عمر با تحجر و واپسگرایی جنگید».[۸]
در خانه چنین پدری است که «سید محمد خاتمی» به گفته خودش با بسیاری از رویدادهای تاریخی و سیاسی و فرهنگی ایران و جهان اسلام، اندیشههای گوناگون و آثار اندیشمندان آشنا می شود، سعهصدر در برخورد با افراد و امور را می آموزد و بیشترین و مهمترین کتابها و آثاری که در حوزههای دینی و فکری و سیاسی منتشر میشد را مطالعه می کند.[۹]
طبع ظریف و لطیف سید محمد نیز میراث همین دوران است. خانم «سکینه ضیائی» مادر خاتمی درباره او می گوید: «مثل همه پسرهای خوب خانه، آب آوردن از آبانبار و نان خریدن کار هر روزش بود. آن موقعها ما گربه خانگی داشتیم که مادر گربهها مریض شده بود. یادم نمیرود که محمد ۴، ۵ ساله با چه دقتی، قطرهچکان را میگرفت و راه میافتاد دنبال بچهگربهها که به آنها شیر و غذا بدهد، از همان موقع هم گاهی خیلی زود از دست دوستانش عصبانی میشد ولی هیچ وقت کینهای نبود... محمد زود عصبانی میشود اما زود هم آرام میشود و از هیچکس کینه به دل نمیگیرد».[۱۰]
نویسنده: سید یاسر جبرائیلی
کتاب «سودای سکولاریسم» به زودی توسط انتشارات موسسه فرهنگی خبرگزاری فارس راهی بازار نشر خواهد شد و علاقمندان، نهادها و مراکز می توانند از طریق شماره تلفن ۸۸۹۱۳۲۷۷-۰۲۱ سفارشات خرید خود را ارائه دهند.
هستم هستم قبوله!
صراط حرف های من رو به نقد مردم بسپار.