جان مولا حرف حق را گوش كن / شمع بيتالمال را خاموش كن.
خيليها امروز زير شمع كه نه، زير انواع لوسترها و لامپهاي رنگارنگ بيتالمال دم از درد دين و فرهنگ ميزنند، غافل از آنكه چون كبك سرشان را زير برف بردهاند و از فهم حقيقت پيرامونشان عاجزند.
مديران محترم نظام اسلامي!
ـ آيا ميزي كه پشتش نشستهايد و يا هزينهاي كه براي زرقوبرق اتاق محل كارتان كردهايد، اگر از جيب خودتان هم بود، اينگونه ميساختيد و ميپرداختيد؟
ـ آيا ميوه و غذايي كه در جلساتتان ميخوريد، همان است كه براي خانهتان ميخريد و ميخوريد؟
ـ و دهها و صدها آيا و پرسشي ديگر از اين دست كه بسيار است و شما خود بشماريد و بپرسيد.
مخلص كلام اينكه اگر فوتي به شمع بيتالمال نميكنيد، لااقل مرد باشيد و آنگونه با بيتالمال رفتار كنيد كه با جيب شخصيتان ميكنيد.
و يك حكايت آشنا از شهيد عارف، عبدالحسين برونسي:
فرمانده تیپ که شد، یک ماشین، اجباراً، تحویل گرفت. یک راننده هم میخواستند در اختیارش بگذارند که قبول نکرد. بهاش گفتم: شما گواهینامه که نداری حاجی، پس راننده باید باهات باشه.
گفت: توی منطقه که شرعا عیبی نداره من خودم پشت فرمون بشینم.
پرسیدم: تو شهر میخوای چه کار کنی؟
کمی فکر کردم و گفت: تو شهر چون نمیشه بدون گواهینامه رانندگی کرد، اگر خواستم برم، با راننده میرم.
چند وقت بعد که رفتم مشهد، یک روز آمد پیشم. گفت: یک فکری برای این گواهینامه ما بکن سید.
به خنده گفتم: شما که دیگه راننده داری، گواهینامه میخوای چه کار؟
گفت: همه مشکل همینجاست که یک راننده بند من شده، اونم رانندهای که حقوق بیتالمال رو میگیره و مخارج دیگه هم زیاد داره.
خواستم باب مزاح را باز کرده باشم. گفتم: خوب این بالاخره حق یک فرمانده تیپ هست.
گفت: شوخی نکن سید! همین ماشینش هم که دست منه، برام خیلی سنگینه، میترسم قیامت نتونم جواب بدم، چه برسه به راننده. (این در حالی بود که وقتی میآمد مشهد، پول بنزین و روغن و خرجهای دیگر ماشین را از جیب خودش و از حقوق شخصی میداد)
...
گفتم: حالا خودمونیم حاج آقا، شما هم زیاد سخت میگیریها.
لبخندی زد و حکایتی برام تعریف کرد؛ حکایت طلحه و زبیر که در زمان خلافت حضرت مولا(سلام الله علیه) رفتند خدمت ایشان که حکومت بگیرند. آن وقت حضرت شمع بیتالمال را خاموش کردند و شمع شخصی خودشان را روشن کردند. طلحه و زبیر هم وقتی موضوع را فهمیدند، دیگر حرفی از گرفتن حکومت نزدند و دست از پا درازتر برگشتند. وقتی اینها را تعریف می کرد، لحنش جور خاصی شده بود. با گریه ادامه داد: خدا روز قیامت، از پول و از اموال خصوصی و حلال انسان، که دسترنج خودشه، حساب میکشه که این پول و اموال رو در چه راهی مصرف کردی؛ چه برسه به بیتالمال که یک سر سوزنش حساب داره! (نقل از كتاب خاكهاي نرم كوشك)
و اين حكايت ماست كه يا گاه، يا همواره، منبع درآمدمان وصل است به خزينه بيتالمال و سفرهاي كه زن و فرزند را به پاي آن فراخواندهايم. و غافليم از آنكه اگر شكم را از حرام انباشته كنيم، دروازه گوشهايمان را بر كلام حق بستهايم و اين همان بلايي است كه بر سر مردمان كوفه در عصر حسين(عليهالسلام) آمد.
