۰۳ دی ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۰
سيد علي تدين‌صدوقي

تئاتر، اتفاقي نيست كه بيفتد!

کد خبر : ۴۸۱۱۳

نمايش "عشق اتفاقي نيست كه بيفتد" به نويسندگي علي زرنگار و كارگرداني وحيد جليلوند از اول ماه محرم به روي صحنه تالار وحدت رفته است. اين تقريبا اولين نوشته به اصطلاح دراماتيك و يا اولين نمايشنامه تئاتري علي زرنگار است. وحيد جليلوند در تئاتر جسته و گريخته به بازيگري و يا كارگرداني پرداخته اما بيشتر فعاليت او در صدا و سيما به عنوان مجري و ... بوده است. عموما به عنوان يك تئاتري كمتر شناخته شده است. البته درهاي تئاتر مانند صدا و سيما بسته نيست و الحمدلله به روي همگان باز است. حال آنكه براساس عدم برنامه‌ريزي‌هاي اصولي و سياستگذاري‌هاي درست و منطقي در سطح مديريتي اين سال‌هاي اخير تئاتر و يا ارتباط‌ها و گروه گرايي‌ها و خودي‌سازي‌ها و عدم تقسيم فرصت‌هاي مناسب و مساوي براي همگان چندين كارگردان و نويسنده قابل تئاتر در پشت درهاي بسته تئاتر سال‌هاست كه مانده‌اند و منتظر نوبت اجرا هستند و به نوعي از اين همه سوء مديريت خسته شده و منزوي گشته‌اند. البته اينها هيچ اشكالي ندارد و مسئله مهمي در تئاتر نيست ما سال‌هاست كه هماره اين معضل را گوشزد كرده‌ايم اما كو گوش شنوا؟ حال چگونه است كه بعضا بزرگترين تالار تئاتر با همه امكانات و اختصاص بودجه در اختيار نويسندگان و كارگرداناني قرار مي‌گيرد كه اصولا ربط چنداني به تئاتر ندارند. آيا به راستي مي‌توان همان‌طور وارد صدا و سيما شد و كارگرداني و يا مجري‌گري كرد؟! و ... بگذريم. مي‌دانيم كه اين كار جزء محالات است. پس چرا درهاي تئاتر بدين سادگي به روي همگان باز است و بودجه و امكانات تئاتري‌ها در اختيار دوستان قرار مي‌گيرد؟ بنا ندارم كه بيش از اين بدين مقوله بپردازم چرا كه بارها و بارها به اين مقوله پرداخته‌ايم اما به هر صورت بايد مورد فوق در تئاتر حل شود و جلوي ارتباط‌هاي غير هنري و غير تئاتري گرفته شود.

اما بپردازيم به نمايش.

داستان نمايش به مردي جنگجو و شيعه علوي مي‌پردازد به نام همام كه بين عشق دختري به نام سليمه و عشق به ابا عبدالله (ع) مانده است و لاجرم سليمه را انتخاب مي‌كند. اين همه داستان است كه در همان ابتدا آن را مي‌فهميم و بقيه نمايش اطلاعات تكراري و اضافه‌اي است بر اين مقوله. البته شبيه اين داستان‌ها را در خصوص واقعه عاشورا قبلا هم در نمايش‌ها ديده‌ايم. شايد ايده ابتدايي يعني ماندن بين دو عشق، بالقوه دراماتيك باشد اما بكر نيست و نمايش در سطح همين داستان مي‌ماند و بيشتر روندي روايي و شكلي چون نمايشنامه‌هاي راديويي پيدا مي‌كند تا يك نمايش دراماتيك كه براي صحنه نوشته شده و بايد روي صحنه اجرا شود با كنش و واكنش و همه عناصر مربوط به آن. شايد به همين دليل به سوي نوعي شعار زدگي و تكرار و كليشه مي‌رود.

به طور مثال يك موضوع دو يا چند بار و هر بار به صورتي گفته مي‌شود. بدون آنكه در روند درام و شكل‌گيري آن تاثير بسزايي داشته باشد. آيا في‌الواقع عشق براي همام اتفاق نيفتاده؟ اگر چنين است چگونه عاشق سليمه شده است؟ آيا همام عشق را نمي‌فهمد؟ اگر چنين است پس چرا بين دو عشق؛ عشق به سليمه وعشق به اباعبدالله الحسين (ع)، سليمه را انتخاب مي‌كند؟ اگر بپذيريم كه عشق براي او اتفاق نيفتاده كه ديگر قضيه حل است و همام شخصيتي منفعل است و اين يعني تناقض در كل اثر.

يافتن يك داستان مرتبط با عاشورا و وقايعش و اباعبدالله الحسين(ع)، و همراهانش در تاريخ خيلي مشكل نيست. مي‌دانيم داستان‌هاي بسياري داريم كه البته اكثرشان به لحاظ سنديت محل اشكال است و مورد ترديد، چرا كه به قول استاد شهيد مرتضي مطهري دچار تحاريف لفظي و معنوي شده‌اند، حال مي‌گوييم داستان فوق مورد قبول است و سنديت دارد اما آيا هر داستاني را مي‌توان به صحنه كشيد و روي صحنه آن را توسط بازيگران به نوعي تعريف كرد. بايد گفت عشق براي همام اتفاق افتاده است آن هم به سادگي يك اتفاق افتادن اما او در عشق به كمال نرسيده است و عشقش عشقي خام و مجازي است. پس طي طريق از عشق مجازي به سوي عشق حقيقي و تعالي مي‌بايست در همام كه به نوعي شيعه علوي است زير طيف انفاس قدسي حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) شكل مي‌گرفت و اين به زمان و اتفاق نياز دارد. اتفاقي بزرگ. هرچند كه او پس از واقعه عاشورا به اين عشق برسد و به ديگر سخن واقعه عاشورا همان انفاق سترگي است كه مي‌بايد مي‌افتاد تا همام به عشق حقيقي خود برسد و اين يكي از بي‌شمار موهبت‌ها و معجزات و كرامات حضرت ابا عبدالله و اين واقعه عظماست. بيان اينها به نگاهي دراماتيك و عميق نياز دارد نه فقط صرفا روايت يك داستان. بايد گفت حتي نام نمايش و به نوعي ايده نويسنده در تضاد با مفهوم و زيرمتن اصلي داستان و واقعه همام است. نويسنده مي‌بايست زاويه نگاه خود را تغيير داده و ژرف‌تر و عميق‌تر نمايد او بايد مي‌دانست كه يك واقعه آن هم در اين سطح چه زوايايي وچه ابعادي و چه مفاهيمي مي‌تواند داشته باشد بخصوص در بخش مفاهيم زير متن، ديالوگ نويسي، پرداخت كل داستان و نمايشنامه، پرداخت شخصيت‌ها و شخصيت‌پردازي‌ها و ... چرا كه ما تنها شاهد واگويه‌هاي همام و ديگر اشخاص هستيم كه آن هم بعضا تكراري مي‌نمايد. به طور مثال حتي معرفي شخصيت همام نيز از زبان خودش صورت مي‌پذيرد. حال آنكه مي‌دانيم در درام اين شخصيت‌هاي ديگر هستند كه در تقابل با هم و با شخصيت‌هاي مخالف يا موافق روبه‌رو، تاثير ديگر عناصر و ... معرفي، تعريف، تفسير و به لحاظ دراماتيك پرداخت مي‌شوند.

از متن كه بگذريم به اجرا مي‌رسيم كه به لحاظ كارگرداني و حركات و ميزانسن‌ها چيز خاصي نداشت و معمولي بود ود ر مواقعي تكراري. ارتباط دراماتيك حركات وميزانسن‌ها، رفتار و حس و حال در سطح‌ها شده حتي مثلا جايي كه بايد موسيقي خاموش باشد مي‌نواخت. اين‌گونه نه تنها ديالوگ‌هاي سليمه و همام شنيده نمي‌شد بلكه در سطحي نازل اجرا مي‌گرديد.

در اجراي صحنه‌هايي كه سليمه با همام در گفتگوست به بازيگر زن قوي‌تري نيازمند بود تا ارتباط دراماتيك آن به لحاظ بازي‌ها و ... نشان داده شود اما در خصوص بازي‌ها بايد گفت كه فرهاد قائميان بازي قابل قبولي را ارائه داد و با درك دراماتيك شخصيت و فضايي حاكم بر آن به بازي درستي رسيده بود. همان‌طور بازي‌هاي سعيد داخ در نقش شخصيت دروني همام، شهرام عبدلي و بهنام تشكر تنها موارد قابل قبول و مثبت اين نمايش بودند و البته هم از اين روست كه بازي سارا خوئيني‌ها بيرون مي‌زند كه اين مقوله خود بيشتر به كارگردان و هدايت او باز مي‌گردد. سارا خوئيني‌ها با شجاعت براي اولين بار پا به صحنه تئاتر نهاده است، آن هم صحنه‌اي چون تالار وحدت و در يك نمايش مذهبي. او تمام تلاش خود را به خرج داده و مي‌دهد. اين شجاعت خوئيني‌ها ستودني است و قابل تحسين اما براي به صحنه رفتن به چيزي فراتر از تنها شجاعت نياز است. به همين دليل تقريبا مشهود است كه ديگر بازيگران از تجربه و استعداد خود استفاده كرده بودند تا هدايت كارگردان چرا كه كارگردان اگر هدايت صد در صدي روي همه جوانب بازي‌ها و بازيگران داشت مي‌بايست مي‌توانست سارا خوئيني‌ها را به درستي هدايت كند چه به لحاظ بيان،‌شخصيت، رفتار و حس و حال و چه به لحاظ تحول در بازي. بخش اعظمي از بازي خوئيني‌ها به صورت نيمرخ است. چرا؟ اين نه توجيه دراماتيك دارد و نه منطقي، ريتم كار اما خوب است و در حد معمول.

اولين حضور سليمه بر روي صحنه و اولين ديالوگ او، بايد چنان باشد كه تماشاگران را به اصطلاح ميخكوب كند تا آنها بپذيرند همام حق داشته كه سست شود. اين‌گونه دل كندن او از سليمه و چشم‌پوشي ازعشقش جايگاه خود را باز خواهد يافت. همان‌طور ارتباطش با توبه او، پشت پا زدن به دنيا و مافيها و لاجرم به تعالي رسيدن همام آن‌گونه كه بايد به لحاظ ماهوي و دراماتيك نشان داده شد. حضور سليمه روي صحنه، راه رفتن او،‌نوع و نحوه بيان و حرف زدن او، ايستادگي و استواري‌اش بر روي صحنه، در نظر گرفتن جنبه‌هاي استتيك شخصيتش به لحاظ رفتاري، كرداري، حركتي و همه و همه بايد در اين حد باشد تا بتواند مردي چون همام را در عشقش نسبت به حق و حضرت
ابا عبدالله (ع) سست كند. يعني اين را بايد تماشاكنان باور كنند تا توبه همام و حركت او باورپذير گشته و قابل ستايش باشد. اينها همان ارتباط بين شخصيت‌ها و شخصيت‌پردازي‌هاي موضوعي و موضعي و لحظه‌اي است. اين موارد اخير هم البته چندان به سارا خوئيني‌ها به عنوان بازيگر مربوط نمي‌شود. بايد در ابتدا كارگردان مي‌توانست اين همه را تحليل و تاويل كند چه به لحاظ متن،‌چه زير متن، چه شخصيت‌پردازي و چه كاراكتر شناسي و ... پس آن‌گاه از بازيگر بخواهد و آن را از درون او به در آورد و به صحنه بكشد. اگر بازيگر انجام نداد آن‌گاه مي‌توان او را نيز مقصر دانست. البته همان‌طور كه گفته شد بخشي از اين موارد به متن و پرداخت‌هاي آن باز مي‌گردد.

حتي در جاهايي متن محاوره‌اي مي‌شود. در انتها معلوم نمي‌گردد كه همام ديالوگ‌ پاياني‌اش را به چه كسي مي‌گويد؟ به رسول الله (ص)،‌به ابا
عبدالله (ع)، به خدا، يا به خودش. به كه؟ اين نيز باز به متن باز مي‌گردد كه نتوانسته روند درستي در شخصيت و پرداخت آن طي كند تا در انتها جهت‌گيري او مشخص شود. شايد جمع بازيگران حرفه‌اي و چهره‌اي، تماشاكنان را به سوي تالارها بكشاند اما اين ظاهر امر است. پر واضح است كه تماشاكنان به دليل نام بازيگران مي‌آ‌يند نه نمايش. اين بازيگران به متني در خور و كارگرداني‌اي دراماتيك و تئاتري نياز دارند تا خود را بهتر و بيشتر و آن‌طور كه بايد نشان دهند. در نهايت با اين بودجه و صرف هزينه و در اختيار گذاردن امكانات، انتظار بيشتري از اين نمايش مي‌رفت وگرنه گروه بازيگران زحمات خود را كشيده‌اند. بايد گفت نمايش به لحاظ متن و اجرا به يك دراماتورژي همه جانبه نيازمند است. استفاده از ويدئو پروجكشن هم ديگر خيلي تكراري و نخ نما شده است و نمي‌توان آن را وجه بارز نمايش به حساب آورد. اي كاش همه اينها بر روي صحنه و به صورت درست ،منطقي و دراماتيك صورت مي‌پذيرفت. شايد اين‌گونه به اجراي مطلوب‌‌تري دست مي‌يافتيم. به كارگردان و گروهش خسته نباشيد مي‌گوييم.

*عضو بين‌المللي كانون ملي منتقدان
تئاتر ايران

نظرات بینندگان
نازی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۵:۱۹ - ۱۳۹۰/۱۰/۰۵
۲
بهتر نیست به جای نق زدن و سلیقه های شخصی درست نقد کنید.مسلما اگه کار خوبی نبود این همه استقبال نمی شد.متاسفم که نمیتونیم موفقیت های همدیگرو ببینیم.کی گفته که کسی که تا حالا کار نکرده نمیتونه بیاد و یه کار خوب بکنه.من که فکر نمیکنم نظرم بذارین چون نظرم مخالفتون بود و شما هم از نظر موافقاتون استفاده میکنید.