به بهانه اربعين شهداي غدير
سلام اي پاسداران ولايي
شهيدان جهاد خودکفايي
سلام اي پيشمرگان ولايت
حسيني مسلک و قالوا بلايي
به صورت؛ تابش نور محمد
به سيرت؛ انبيايي، اوليايي
«ملارد» از خون پاکان کربلا شد
محرم کرد از ايشان رونمايي
چه سرداران که در خط مقدم
هميشه بوده با روح خدايي
در اين سي سال بسته نقش ايثار
به لوح خون ز نايي نينوايي
محرم را به استقبال رفته
نه سر در پيکر و نه دست و پايي
بلي اين است رسم و راه عاشق
هما را کي سزد غير از همايي
چه خوش گفته است مولاناي بلخي:
«کجاييد اي شهيدان خدايي؟»
«کجاييد اين سبکبالان عاشق»
«پرنده تر ز مرغان هوايي»
چو هفده سوخته ققنوس عاشق
به سان باهنرها و رجايي
که از خاکستر آنها دميده
بسا ققنوس سرخ کربلايي
چو هفده ماهي راهي به دريا
به قرب حق رسيده از رهايي
زمين را درنورديدند و رفتند
شدند از فيض عاشورا سمايي
شرابي از غديرخم چشيدند
شرابي مصطفايي، مرتضايي
ابد مستان رضوان من الله
جوانمردان بزم لافتايي
الهي اسوه هاي عشق و ايثار
مثل در بافوايي، بيريايي
خرد حيران بدين عشق و بدين شور
قلم عاجز ازين قدرتنمايي
تن خاکي نهاده کرده معراج
که ديگر نيست طاقت بر جدايي
به لبها ذکر يا مهدي و مولا
که هان اي يوسف زهرا کجايي؟
به ياد تو گذشتيم از سر و جان
نماند از ما دگر حتي نمايي
در اين دنيا جمالت را نديديم
مگر در وقت جان دادن بيايي
زبان حال ما را «جعفري» گفت
بکرد از آرزومان رونمايي
همه چشم انتظاران تو هستيم
کجايي مهدي زهرا، کجايي؟
کنون بر جاي آن والا شهيدان
که گشتند از کرامت کيميايي
الا اي دوست اي يار بسيجي
الا ايراني اي قوم خدايي
بيا تا راه اين پاکان بپوييم
مبادا سردي و بياعتنايي
نفوذ فتنه مشکلساز گرديد
از اين مشکل سزد مشکل گشايي
نداند هرکسي قدر شهيدان
کجا سلطاني و طبع گدايي
«شکسته استخوان» داند عزيزان
در اين عالم بهاي موميايي
بنازم خون پاکي را که جز حق
ندارد در بر حق، خونبهايي