به گزارش سرویس وبلاگ صراط علیرضا استرابی در وبلاگ در پناه حقیقت نوشت:
«چطور شد جامعهى اسلامى به محوريّت پيامبر عظيمالشّأن، آن عشق مردم به او، آن ايمان عميق مردم به او، آن جامعهى سرتاپا حماسه و شور دينى ، همين جامعهى ساخته و پرداخته، همان مردم، حتّى بعضى همان كسانى كه دورههاى نزديك به پيامبر را ديده بودند، بعد از پنجاه سال كارشان به آنجا رسيد كه جمع شدند، فرزند همين پيامبر را با فجيعترين وضعى كشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از اين بيشتر چه مىشود؟!»
بیشتر عادت کرده ایم تا برای مصیبتهایی که به بدن های شریف و مطهر اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) وارد شده است ، بر سر و سینه بزنیم.
نه اینکه این مصیبات ، بر سر و سینه زدن نداشته باشد که دارد و این عزاداری حسنات فراوانی را در پی خواهد داشت.
انسان نگاهی که به سخنرانی های سیدالشهدا(ع) در قبل از شهادت و در گیرو دار جنگ و همچنین روشنگری های حضرت زینب(س) و امام زین العابدین(ع) پس از واقعه عاشورا می اندازد یکی از وجوه متمایز در آن سخنرانی ها ، تکیه بر این نکته است که ما که الان در مقابل شمائیم و ما الان اسیران شماییم ، همان اهل بیت پیامبر خاتم (ص) هستیم و فرزندان فاطمه زهرا(س)!!!
جا دارد انسان فقط به این موضوع فکر کند که عده ای مدعی به رعایت سنت پیامبر و مدعی اسلامی که رسولش محمد مصطفی(ص) بوده است ، به جنگ کسی رفته اند که به اعتراف خودشان در پاکی و صداقت و دیانت اشبه الناس به رسول الله بوده اند.
نمی دانم چرا وقتی سخنرانان مجالس عزای سیدالشهدا - که البته کمتر به این مسایل می پردازند- این مطالب را بیان می کنند ما فقط گوش می دهیم و سر تکان می دهیم.
آیا جای آن نیست که فریادمان به آسمان بلند شود و «وامحمداه» سر دهیم؟ جا ندارد که بر سر و صورت خود بزنیم؟
آیا مصیبت واقعی آنجا نیست که سیدالشهدا (ع) و اهل بیتش را «خارجی» خواندند و اجازه ندادند دختر سه ساله اش را در قبرستان مسلمانان دفن کنند؟
آیا مصیبت حقیقی آنجا نیست که سر های جدا شده بهترین بندگان خدا را شهر به شهر می گرداندند تا خروج کنندگان بر خلیفه مسلمین! را به همه بشناسانند؟
اینجاست که باید در مظلومیت حسین(ع) تأمل کرد و در صورت ماندن تاب و توان برای مصیبات وارد شده به ابدان شریفشان گریست و بر سر و سینه زد.
و اگر نبود همین تبیین ها و روشنگری های بزرگان دین و منبریان «روحانی» این عظمت و مظلومیت به نسل های امروزی نمی رسید.
واگر نبود همین عزاداری ها و بر سر و سینه زدن ها ، معلوم نبود چه بلایی بر سر دین رسول خدا آمده بود که همین «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»
بیشتر عادت کرده ایم تا برای مصیبتهایی که به بدن های شریف و مطهر اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) وارد شده است ، بر سر و سینه بزنیم.
نه اینکه این مصیبات ، بر سر و سینه زدن نداشته باشد که دارد و این عزاداری حسنات فراوانی را در پی خواهد داشت.
انسان نگاهی که به سخنرانی های سیدالشهدا(ع) در قبل از شهادت و در گیرو دار جنگ و همچنین روشنگری های حضرت زینب(س) و امام زین العابدین(ع) پس از واقعه عاشورا می اندازد یکی از وجوه متمایز در آن سخنرانی ها ، تکیه بر این نکته است که ما که الان در مقابل شمائیم و ما الان اسیران شماییم ، همان اهل بیت پیامبر خاتم (ص) هستیم و فرزندان فاطمه زهرا(س)!!!
جا دارد انسان فقط به این موضوع فکر کند که عده ای مدعی به رعایت سنت پیامبر و مدعی اسلامی که رسولش محمد مصطفی(ص) بوده است ، به جنگ کسی رفته اند که به اعتراف خودشان در پاکی و صداقت و دیانت اشبه الناس به رسول الله بوده اند.
نمی دانم چرا وقتی سخنرانان مجالس عزای سیدالشهدا - که البته کمتر به این مسایل می پردازند- این مطالب را بیان می کنند ما فقط گوش می دهیم و سر تکان می دهیم.
آیا جای آن نیست که فریادمان به آسمان بلند شود و «وامحمداه» سر دهیم؟ جا ندارد که بر سر و صورت خود بزنیم؟
آیا مصیبت واقعی آنجا نیست که سیدالشهدا (ع) و اهل بیتش را «خارجی» خواندند و اجازه ندادند دختر سه ساله اش را در قبرستان مسلمانان دفن کنند؟
آیا مصیبت حقیقی آنجا نیست که سر های جدا شده بهترین بندگان خدا را شهر به شهر می گرداندند تا خروج کنندگان بر خلیفه مسلمین! را به همه بشناسانند؟
اینجاست که باید در مظلومیت حسین(ع) تأمل کرد و در صورت ماندن تاب و توان برای مصیبات وارد شده به ابدان شریفشان گریست و بر سر و سینه زد.
و اگر نبود همین تبیین ها و روشنگری های بزرگان دین و منبریان «روحانی» این عظمت و مظلومیت به نسل های امروزی نمی رسید.
واگر نبود همین عزاداری ها و بر سر و سینه زدن ها ، معلوم نبود چه بلایی بر سر دین رسول خدا آمده بود که همین «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»