۳۰ آبان ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۲
حسین قدیانی

ادبیات ۹ دی بادی گارد ندارد!

کد خبر : ۴۴۵۲۴
ایام فتنه 88 به نوعی شده بود مثل روزهای منتهی به انقلاب اسلامی. این را البته از هیچ منظری نمی‌گویم، الا خلق ادبیات، خلق ابیات، خلق شعار، خلق هنر و خلق تعهد. مکان همان مکان بود؛ خیابان انقلاب اسلامی. دعوا اما سر حسین بود. حسین، هم از کربلا مهم‌تر است و هم از عاشورا.
شرف انقلاب اسلامی به «ولایت فقیه» است. ما نیز انقلابی‌تر از کسانی بودیم که دم از براندازی می‌زدند. اتفاقا قصد ما هم براندازی بود. انقلاب با دستان ملت، داشت پوست می‌انداخت و جوان‌تر می‌شد. دعوای آن روز ما، در خیابان انقلاب اسلامی، ناظر به بیداری اسلامی، بلکه جنبش حال حاضر مردم دنیا علیه نظام سرمایه‌داری بود. آن روز هم برلوسکونی‌های وطنی، داشتند «شکلک سرگشاده» درمی‌آوردند برای رای پابرهنه‌ها. ما زودتر از جنبش 99 درصد، به جنبش 99 درصد پیوستیم. ما زودتر گفتیم «مرگ بر آمریکا».
روزهای فتنه، شیپور جنگ، نواخته شد تا مرد از نامرد و مرفه بی‌درد، متمایز شود. فرزندان خامنه‌ای، مثل فرزندان خمینی، یارای‌شان نبود سکوت. حرف نداشتند، بلکه فریاد داشتند و فریادشان را کشیدند بر سر همانان که باید. این فریاد، اما از جنس داد و بیدادهای مرسوم اهل سیاست نبود، ادیبانه بود. ما گلوله نداشتیم، با کلمه به «کلمه» شلیک می‌کردیم. ما محافظ نداشتیم اما سران فتنه داشتند. ما «عثمان» نبودیم؛ خودمان ارزش داشتیم، نه پیراهن‌مان! ما اهل کوفه نبودیم و نیستیم، «علی» تنها بماند. ما این بار، «مالک» را به در خیمه معاویه رساندیم، بی‌آنکه تماشا کنیم بازگشتش را.
بگذار «معاریو» برای‌تان بگوید که خاورمیانه روی انگشت چه کسی دارد می‌چرخد! فتنه، روزگار ماضی بود اما بصیرت، «مضارع استمراری» است. فتنه 88 برای جبهه مقابل فتنه، ادبیات خودش را داشت اما منتهی شدن فتنه به یوم‌الله 9 دی، باعث شد به جای «ادبیات فتنه»، سخن از «ادبیات 9 دی» برانیم. نام دیگری که برای این ادبیات می‌خواهم بگذارم این است؛ «ادبیات بصیرت». اگر ادبیات بعد از کودتای 28 مرداد، «ادبیات یأس» بود، اگر ادبیات بعد از 15 خرداد، «ادبیات انقلاب» بود، اگر ادبیات بعد از انقلاب، «ادبیات جنگ» بود، اما «ادبیات 9 دی» هیچ نبوده و نیست الا «ادبیات بصیرت». دنیای امروز، صورتی است از این ادبیات.
خیمه قذافی جمع شد، چادر وال‌استریت پهن شد؛ «اشرافیت ورشکسته» شعار همه مردم دنیاست. ادبیات 9 دی، نه فقط به انقلاب اسلامی، بلکه به خود ادبیات، جان تازه‌ای بخشید و کلمات، بار معنایی‌شان ارتقا پیدا کرد. خرج کردن ادبیات برای 9 دی، اما کار سختی بود. با رمز و راز، باید ابراز وجود می‌کردی و اعتراض. باید رند می‌بودی و زیرک. خدمتی که یوم‌الله 9 دی، به ادبیات انقلاب اسلامی کرد، از همان جنس خدمت 8 سال دفاع مقدس بود. حماسه‌ای رخ داده بود در چند ساعت، لیکن چند صحیفه با خود حرف داشت، و مگر سر و ته عاشورا به عنوان یوم‌العیار هستی، چیزی فراتر از چند ساعت بود؟!
عده‌ای بر این باورند چکیده 8 سال دفاع مقدس، مثلا عملیات «الی بیت‌المقدس» است و عده‌ای همین شأن را برای عملیات «کربلای 5» قائلند. با این همه 8‌ماه دفاع مقدس بسیجیان خامنه‌ای در خط مقدم جنگ نرمی که بسی سخت می‌نمود، آینه و تجلیگاه 8 سال دفاع مقدس شده بود. «بعضی‌ها» داشتند نقش «بعثی‌ها» را بازی می‌کردند. عده‌ای دیگر نقش بنی‌صدر را. برخی نقش سکوت و نعش می‌زدند و ستاره‌ها در شعاع نور ماه، نقش شهیدان را.
انگار قرار بود 8 سال، در 8‌ ماه بگنجد و آیا سرعت هم چون برق و باد حوادث فتنه، جز از این منظر بود؟! به همین سیاق، همه آن ‌ماه‌های پر از آه سال هشتاد و اشک، خلاصه شده‌اش، یوم‌الله 9 دی بود. 9 دی، غلبه «بیعت» بود بر «بدعت». چیرگی «ولایت» بود بر «مصلحت». فتح «ملت» بود بر «اشرافیت». بالاتر از «حجت»، «اتمام حجت» بود. در یوم‌الله 9 دی، به موازات پوست انداختن انقلاب اسلامی، ادبیات غیرت هم نونوار شد.
اگر برای فتنه، می‌شد ادبیات خرج کرد، یوم‌الله 9 دی، بهترین زمان برای رفع لکنت زبان یک نسل بود. نسلی که در غروب آن چهارشنبه خوب خدا، از خود پرسید؛ چرا ما ادبیات را خرج شعارهای‌مان نکنیم؟! همین جرقه کافی بود که هنر اهل ولا، بی‌اعتنا به طعنه‌ها و کنایه‌ها، هزینه بصیرت شود. یوم‌الله 9 دی، کمرویی یک نسل را علاج کرد و درون قلمش، جوهر ریخت و در ذائقه‌اش گوهر. یوم‌الله 9 دی، آنقدر گستاخی شایسته و به جا، به یک نسل بخشید، که دیگر حتی به «هنر سیاسی» قناعت نکرد، بلکه از «هنر حکومتی» سخن راند. هنری که حکومتی بود اما سفارش از ملت می‌گرفت، نه دولت.
حماسه‌سازان 9 دی، حالا به صرافت هنرآفرینی افتاده بودند و یادآور حماسه‌سازانی شدند که باری پیش از این، در خط مقدم جبهه‌ها با بعثی‌ها می‌جنگیدند و هنگام مرخصی، رمان می‌نوشتند و مستند می‌ساختند و شعر می‌گفتند. گذشته از هنرمندان مغرض و ادیبان ساکت، هنرآفرینان 9 دی، حتی گوی سبقت را از پیشکسوتان همچنان متعهد این رشته ربودند. می‌دانم که این سخن، سخن درشتی است اما این را هم می‌دانم که این سخن، سخن درستی است! تعارف را کنار گذاشته بودیم. حالا ما، آری! همه ما هنرآفرینان 9 دی، نمی‌خواندیم، بلکه می‌نوشتیم. نمی‌دیدیم، بلکه می‌ساختیم. تماشا نمی‌کردیم، بلکه به تماشا وامی‌داشتیم. بر سر دیگران حرف نمی‌زدیم. بر سر ما حرف می‌زدند. محل مناقشه بودیم. ما اما نه «حوزه هنری» داشتیم و نه «صدا و سیما».
اصولا راه ما، از کوچه بن‌بست «اداره‌های جمهوری اسلامی» نمی‌گذشت و این همه را با کرامت، بخشیده بودیم به همان مغرضین و ساکتین، که ادعا می‌کردند با جمهوری اسلامی زاویه دارند و اندازه ما قبولش ندارند! ما فرزندان «اراده‌های انقلاب اسلامی» بودیم و اداره، حرف اراده را هرگز نمی‌فهمد و بالعکس. ما نمی‌خواستیم مردم، ما را ببینند. می‌خواستیم دیگران، مردم را فقط اشراف اعیان‌نشین نبینند. هنر ما، همان فریاد ملت بود. ما این فریاد را قاب گرفتیم و ماندگار کردیم در خیابان انقلاب. مردم، مخاطب ما نبودند، بلکه در یوم‌الله 9 دی، ما میرزابنویس شعارهای قشنگ‌شان شدیم. مردم، معلم ما بودند. وعده ما با مادران چند شهید داده، چیزی جز تلمذ نبود. ما با حکم نیامده بودیم. ما با حکومت آمده بودیم. ما با ملت آمده بودیم. ما با ولایت آمده بودیم. ما با سفارش نیامده بودیم. همچنان که معلمان ما، یعنی مردم، با سفارش به خیابان انقلاب اسلامی نیامدند. سفارش را اداره‌ها می‌کنند که ما اصولا کاری با اداره‌ها نداشتیم. اداره‌ها نتوانستند پیش‌بینی کنند عظمت یوم‌الله ما را. مهم‌ترین جایی که دوربین رسانه ملی، از انعکاس حضور ملت، کم آورد، یوم‌الله 9 دی بود.
بگذریم که بعضا شعارهای ما را هم صلاح ندید کامل پخش کند. حق داشت؛ او کارمند اداره بود و ملت، فرزند اراده. ادبیات 9 دی، مظلومانه‌ترین ادبیات تاریخ سیاسی معاصر ماست. حتی «هرات» نبود که «سلمان» بخواهد. «اهل کاشان» نبود که «مسلمان» بخواهد. قبله‌اش گل سرخ نبود؛ جانمازش را وسط خیابان پهن کرده بود. کاشانه علی، «قیصر» و «قمصر» نمی‌خواست؛ «عمار» می‌خواست. باید در «غزوه» می‌بودی، حتی اگر «قزوه» می‌بودی. «مولا، ویلا نداشت». مولا هنوز هم ویلا ندارد. مولا اجازه نداد «قطار اندیمشک» از ریل خارج شود.
مولا اگر نبود، بعضی‌ها قطار اندیمشک را در ایستگاه ویلای جورج سوروس نگه می‌داشتند و بدتر از بعثی‌ها، به ریش دوکوهه می‌خندیدند. فتنه شده بود، که پرچم 3 رنگ ما «آرم الله» نداشته باشد. با پول ملک عبدالله هنوز هم عده‌ای دارند رمان می‌نویسند و با پول شرطه‌ها، «شرط‌های مثلثی» برای نظام می‌گذارند. آل‌فتنه با بانک آل‌سعود و آل‌خلیفه با تانک آل‌سعود، حاضرند برقصند با پرچم سبز عربستان. نفت ایران، مال خودمان است اما نفت اعراب حجاز، در حلقوم خاتمی، همچنان دارد بد می‌سوزد. ادبیات 9 دی، بادی گارد ندارد؛ بگذار ما حکومتی باشیم اما خاتمی محافظ داشته باشد. نان مظلومیت را می‌شود خورد اما نان بیت‌المال 99 درصد مردم آمریکا در گلوی اصحاب نفاق گیر کرده است.
آقای خاتمی! می‌شود از علی عبدالله صالح بخواهی، نام یکی از خیابان‌های صنعا را به نام یکی از قربانیان جنبش تسخیر وال‌استریت بزند؟! برند ادوکلن شما، بوی همان یک درصد اشراف را می‌دهد اما بوی الرحمن نظام سرمایه‌داری، بلند شده است. بعد از برلوسکونی، ایتالیا جای مناسبی برای دست دادن نیست. چکمه از پای سرمایه‌داران درآمده است. اینک، از اردوگاه دشمن، صدای دوست می‌آید؛ صدای 9 دی. صدای ادبیات بصیرت. صدای ابیات غیرت. «لعن علی عدوک یا علی» یعنی نفرین بر زر و زور و تزویر!
نظرات بینندگان
حسین
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۲۱:۲۱ - ۱۳۹۰/۰۹/۰۱
۱
لعنت بر هرکسی که از عشق مردم به امام حسین سواستفاده سیاسی کنه
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
اساسا عشق مردم به امام حسین (ع) خودش یک مسئله سیاسی است . به همین دلیل در زمان های مختلف عزاداری و عرض ارادت توسط حکام ممنوع می شده است. ما در 9 در بعد از مشاهده بی حرمتی فتنه گران به عزای امام حسین(ع) به خیابان ریختیم تا بگوییم اگر سیستم امنیتی و انتظامی نمی تواند جلوی این اقلیت پر سرو صدا و حتاک را بگیرد ما خودمان می توانیم. و این حرکت هم کاملا سیاسی بود.