۲۱ آبان ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۷
محمد ملاعباسي

ارزيابي ظرفيت اصلاح سرمايه‌داري

کد خبر : ۴۳۱۰۶

•‏‌اين، «برداشتي» از سخنراني دکتر حسين کچويان، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و دانشيار عالي‌رتبه دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در نشست علمي «غرب عليه غرب» است. اين نشست، در تاريخ دهم آبان ماه سال جاري، توسط بسيج دانشجويي دانشکده‌ علوم اجتماعي دانشگاه تهران، در اين دانشکده برگزار شد.

•‏‌مقدمه

‏•‏‌دکتر حسين کچويان، معتقد است مي‌توان در تحليل‌هايي که در مورد مسئله‌شورش‌هاي وال‌استريت انجام شده است، يک صف‌بندي مشخص را در کشورمان مشاهده نمود. يک قطب اين صف‌بندي، نگاه حداکثري به اين تحولات است و قطب ديگرش نگاه حداقلي. شکل اول، قائل به اين است که اين جنبش‌ها، منجر به فروپاشي غرب خواهد شد، و شکل حداقلي، معتقد است که اين هم يکي از چرخه‌هاي قبلي امپريالسم يا سرمايه‌داري است و امکان مهارِ مجدد اين جريان وجود دارد. واقعاً نمي‌توان با قطعيت گفت که جرياني که الان شکل گرفته است، چقدر ظرفيت دارد و به عنوان يک جنبش اجتماعي، صرفِ نظر از علل و روابط، مي‌تواند نتيجه بخش باشد يا نه؟ چرا که ممکن است شرايط تاريخي مهيا باشد و جنبش‌هاي مختلفي اتفاق بيفتد ولي لزوماً آن جنبش، جنبشي نباشد که کار نهايي را مي‌کند، در سال گذشته، حرکت‌هاي مشابهي را البته نه با اين قدرت و شدت شاهد بوده‌ايم، اين جريان هم ممکن است همين طور باشد و لزوما به آنجايي که بايد، منتهي نشود. چرا که همه اتفاق نظر دارند که اين تحول، خلأ‌هاي زيادي دارد؛ لذا اينكه آيا اين جنبش يک جنبش ماندگار مي‌شود يا نه، محل سئوال و ابهام است.

•‏‌اما، يک تلقي عمومي وجود دارد و آن اينکه يک وضعيت واقعي وجود دارد، يک وضعيت ساختاري وجود دارد که مبين مشکلات جدي است و به حل و فصل اين قضيه چندان اميدي نيست.

•‏‌در غرب، چرخه‌هاي بحران و انتقال در ميانِ قطب‌هاي قدرت داشته‌ايم، انتقال مرکز سرمايه‌داري از ژنو به هلند، از هلند به انگلستان و از انگلستان به آمريکا. اين تغييرات نيز مبين يک انتقالِ ديگرِ مرکز است. بعضا گفته شده است که آمريکايي‌ها فکر کرده‌اند اين انتقال قدرت به ژاپن بايد اتفاق بيفتد، و بعد دوباره اين سيستم سرمايه‌داري ادامه پيدا خواهد کرد. نظر ديگر اين است که اين بحران نيز، نظير ديگر بحران‌هايي است که درون سيستم‌هاي اقتصادي مختلفي که قرن نوزدهم ايجاد شده است، به صورت ساختاري مشاهده شده‌ است. در اين نگاه، ما امروز شاهد تحولي از آن دست هستيم که سرمايه‌داري تجاري را به سرمايه‌داري صنعتي، و بعد از آن سرمايه‌داري مالي و بانکي تبديل کرده است.

•‏‌مغز‏ تحليل

‏•‏‌کچويان، براي تحليل اين جنبش‌ها، فراتر از خود آنها مي‌رود و اشاره مي‌کند که يک تغيير و تحول جهاني و همه‌جايي در حال رخ دادن است. بحث اصلي‌اي که بايد بدان پرداخت، گسترش ساختار اقتصادي و سرمايه‌داري دولتي است. بايد توجه داشت که سيستم‌هاي غربي، عمدتاً سيستم‌هاي اقتصاد محور هستند. اما اتفاقي که از 1980 به بعد افتاد، غلبه کامل بخش خصوصي و اقتصاد بر دولت بود، يعني دولت، تبديل به ابزار اقتصاد و سرمايه‌داري شد. تا قبل از مقطع جهاني شدنِ سرمايه‌داري و اقتصاد، سياست بر اقتصاد مهار داشت، اما در مقطع اخير مطرح شد که سرمايه به طور کامل و مطلق از سياست آزاد شده است، تافلر در کتابش پيش‌بيني کرده بود که اين اتفاقات خواهد افتاد و اعتراضات و تظاهراتي صورت خواهد گرفت. گفته‌هاي او، در واقع پيش‌بيني صرف نبود، بلکه پيش‌بيني‌ها خود تحقق‌بخش بود؛ يعني خودشان به وقوع همچين اتفاقي کمک کردند. در آن مقطع سرمايه‌ها و صنعت‌هاي بزرگ به جهان سوم منتقل شدند. در جهاني شدن، سرمايه‌داري ديگر حاضر نبود هزينه‌هاي سياسي را تحمل کند، رابطه دولت با اقتصاد و سرمايه‌داري وارونه شد، و بدترين حال اين وضع، در آمريکا اتفاق افتاد؛ بنابراين، اکثر فعاليت‌هاي دولتي حتي فعاليت‌هاي امنيتي به بخش خصوصي واگذار شد.

•‏‌از دهه‌ 80 به بعد، اتفاق ديگري افتاد که در واقع، پول در اعتباري غير واقعي و اقتصاد نيز در حالتي غير واقعي کار مي‌کردند. بدين ترتيب، يک اقتصاد غير واقعي در اين قرن حاکم شد، اين وضعيت، نه به شكل ناخواسته، بلكه در يک وضع خواسته اتفاق افتاد. سرمايه‌داري از دهه 1960 به دنبال پيشگيري از بحران بود، اين اقتصاد بر اساس ارزش مبادله عمل مي‌کند. به اين معنا که دنبال سود است، مسئله‌‌ آن تأمين نياز نيست، بلکه تضمين سود است، و اين محدوديت‌هاي سود است که بحران‌هاي سرمايه‌داري را ايجاد مي‌کند. البته به رغم آنکه اين سيستم بر اساس خواست کالا عمل نمي‌کند، ولي خواست کالا (تقاضا) را توليد مي‌کند تا کالا توليد و فروخته شود. در اين موقعيت، سرمايه‌داري بر اساس تبليغ ايجاد نياز مي‌کند. اين فرايند، منتهي به مقررات‌زدايي و کاهش خدمات حقوقي دولتي شد، تا محرکي شود براي سرمايه‌گذاري دوباره تا اقتصاد مجدداً حرکت کند و از بحران و رکود خارج شود. اينجا شاهد آن هستيم که محرکه‌هاي سود هم ديگر واقعي نيستند، مثل وام خريدن و دوباره وام را فروختن.

•‏‌اقتصاد سرمايه‌داري بايد سود ايجاد کند و گر نه کار نخواهد کرد، بايد مدام توليد کند، خواه کسي خواسته باشد، خواه کسي نخواسته باشد. بايد ذائقه مردم را تحريک کند تا ادامه پيدا کند. بايد عمر مصرفي کالاها را پايين بياورد، تا اينکه کالا بتواند مجدد توليد شود. توليد براي اقتصاد سرمايه‌داري مهم است چون در اصلِ توليد، سودزايي نهفته است.

•‏‌در هر مقطعي، اقتصاد سرمايه‌داري تابع دو منطق است: منطق دروني، منطق بيروني. منطق بيروني به کشورهاي حاشيه‌اي و پيرامون مربوط مي‌شود؛ منطق دروني، به خود نظام سرمايه‌داري بازمي‌گردد. منطق بيروني، به استعمار و امپرياليسم يا توسعه اقتصادي و بعد امپريالسم فرهنگي بر مي‌گردد، و اين ادغامِ سيستمِ حاشيه‌اي در درون اقتصاد غرب است. قبلاً تنها لازم بود تا حاشيه، مواد اوليه را توليد کند، ولي در يک مرحله، بايد اقتصادهاي غيرغربي عين اقتصادهاي غربي، بتوانند کارخانه‌هاي غربي را در درون خودشان جا بدهند. بنابراين، اقتصاد سرمايه‌داري به جايي رسيده است که بايد جهان را يکپارچه کند. و في‌المثل، نمي‌تواند تنها به ايراني که صادر کننده‌ي نفت است متکي باشد، به ايراني احتياج دارد که ماشين نيز توليد کند و بخش‌هايي از کار را به عهده بگيرد و در درون سرمايه‌داري و سيستم جهاني ادغام شود، بخش دروني سيستم شود نه بخش بيروني.

•‏‌بنابراين، مهم اين است که کجا سيستم مي‌تواند سود ايجاد کند، يعني عرضه و تقاضا را تحريک کند، تقاضا مي‌تواند تحريک شود ولي تحريک تقاضا مستلزم به هم ريختن ساختار است. قبلا از طريق روي کار آمدن سوسياليست‌ها امکان تحريک تقاضا وجود داشت، از دهه 80 به بعد سوسياليسم به بخش دروني سيستم تبديل شد اما الان ديگر امکان تحريک کردن تقاضا وجود ندارد؛ اگر به دوره‌هاي قبلي نگاه کنيم، در دوره‌هاي محدودي، دموکرات‌ها در آمريکا و سوسياليست‌ها در کشورهاي اروپايي سر کار مي‌آيند، کار سوسياليست‌ها و چپ‌ها در واقع همين تحريک کردن تقاضاست؛ چون انباشت شديدي در يک طبقه حاکم شده است و امکان ادامه‌ سيستم نيست، بايد يک باز توزيعي در منابع داشته باشند تا سيستم، امکان حياتِ دوباره پيدا کند. يعني هزينه‌هاي عمومي و بهداشت و آموزش پروش را افزايش بدهند تا اين اتفاق بيافتد.

•‏‌دکتر حسين کچويان، در ارزيابي کلي خود از جنبش‌هاي وال‌استريت به اين قائل نيست که جنبش وال استريت، توان اصلاح نظام سرمايه داري را داشته باشد. ولي اينكه آيا اين جنبش يا چيزي شبيه آن، امکان دارد که بحران سرمايه‌داري را حل و فصل کند؟ در اين نيز بايد ترديد داشت.

•‏‌در واقع، يک خلاء به لحاظ تئوريک و ايدئولوژيک در معناي عامش وجود دارد، ايدئولوژي‌اي که بتواند به عنوان يک منبع الهام در ايجاد تصوري از يک نظام مطلوب که ممکن است دين يا هرچيز ديگري باشد، نقش ايفا کند. تهي بودگيِ فضاي جنبش وال استريت کاملاً برجسته است. در اين جنبش، تنها با تأکيد بر دموکراسي مواجهيم. اما حاصل دموکراسي چيست؟ مابه‌ازاي مشخص و ملموسي به لحاظ فکري، عقيدتي و ارزشي روياروي سرمايه‌داري طرح نمي‌شود.