به گزارش سرویس صراط مصطفی سیاوشی در وبلاگ تپه ابوذر نوشت:
مختارنامه سریالی بود که فراموش کردنش به زمان بسیاری احتیاج دارد. هنر بی نظیر میرباقری در این سریال مشهود بود، هنری که برگرفته از عقیده پاک و صاف میرباقری و دانش او بود. چه قدر زیبا دعاوی مسخره ایرانیت و عربیت را منکوب کرد و آنچه را که باید برای برتری، به عنوان ارزش می دانستیم، تقوا مطرح می نمود. به راستی امروز چه بر سر عده ای دانشمند نما و متفکر نما آمده که عرب را به خاطر تعصبات قومی قبیله ای اش جاهل نامیده بودیم اما امروز همین ها با اسلام و دین دعوای قومی راه انداخته و ادعای ایرانیت شان و جدا از دین عرب بودنشان گوش فلک را کر کرده است. اگر آن زمان عرب را متهم به جهالت کردیم دیگر ادعای تمدنی نبود اما امروز چه شده است که رفتار این به اصطلاح متمدنین از همان سوسمار خوری عرب بدتر شده است؟ به راستی آیا تمدن را در شناسنامه انسان می نویسند یا در رفتار او؟!!
از میرباقری می گفتم... از هنرش... از اینکه چه قدر رندانه جرم "خولی" را با جرم "بی نماز" یکی دانست و پستی "شمر" را به اندازه پستی "بی نماز" ندانست... خدایش محفوظ بدارد و توفیقش بدهد تا این گونه هنر اصیل ایرانی اسلامی را نمایش بدهد.
این طرف اما با همه احترامم به میرباقری نمی توانم از یک بی سلیقگی بگذرم و آن انتخاب بازیگر برای نقش "مسلم بن عقیل" بود.
بازیگری که نه فرم هیکلی مسلم را داشت و نه قدرت بدنی یک بنی هاشمی. از چگونگی شمشیر زدنش پیدا بود که کمترین تبحر را در این کار نداشت. صدایش به هنگام سخنرانی نعره "هاشمی نسبی" را اصلا نشان نمی داد. سابقه او هم در فیلم بازی کردن اجازه نمی داد با دیدنش بخواهیم یل نبرد و غریب نامردی کوفه را یاد بیاوریم. به هر حال اگر خود نمی خواستم و تلاش در پاک سازی ذهنم نمی کردم تصویر بدی از مسلم بن عقیل در ذهنم می ماند.
اما سریال میرباقری برایم تجربه ای شد تا اصلا "شوق پرواز" را تماشا نکنم. سریالی که مرد کم نظیر ارتش "شهید عباس بابایی" را روایت می کند. از عباس بابایی زیاد شنیده ام و ذهنم از آن اسطوره ای ساخته اما می ترسم بنشینم نگاه "شهاب حسینی" کنم و بخواهم عباس بابایی را ببینم و آن گاه اسطوره ذهنم برای همیشه خراب شود.
با شخصیت واقعی "حسینی" و "زندگانی" کار ندارم اما نقش هایی که تا به حال بازی کرده اند که، تقریبا شبیه به هم بوده، ذهنیتی از آن ها ساخته که اصلا با این نقش و این اسطوره سازی ها همخوانی ندارد.
و من نمی دانم بی سلیقگی فیلم سازان ما تا به کی ادامه پیدا می کند که حتی در پیدا کردن یک بازیگر مناسب عاجزاند. و خدا را شکر می کنم که این هنر و سلیقه را "فرج الله سلحشور" به کار برد و گرنه تا آخر عمر برای یاد آوری حضرت یوسف باید نگاه به چهره محمدرضا گلزار می کردیم!!

