به گزارش سرویس وبلاگ صراط مهدی در وبلاگ إنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ نوشت:
سطحی نگری و گاهی تنبلی ما در اندیشیدن باعث می شود در مواجهه با بسیاری موضوعات سعی کنیم به دنبال یک قاعده ی کلی برای برخورد با مفاهیم پیرامون خود باشیم و گاهی نیز با داخل کردن احساسات کاذب و نادیده گرفتن شرایط و تبصرات مسائل ، تفکرات غلطی را هضم می کنیم یا حتی ترویج می دهیم.متاسفانه همین مسئله باعث بحران های بین المللی نیز شده است مثلاً کلیت تفکر حاکم امروزی قصاص را جنایت می داند یا اکثر مردم دروغ و رشوه و ... را بدون قید و شرط تقبیح می کنند یا هر نوع مبارزی را تروریست قلمداد می کنند و امثال اینها و زمینه فراهم است برای جهان خوارانی که با استفاده از احساسات کاذب مردم برای بشریت اشک تمساح می ریزند و به روی واضح ترین جنایات و غارت های خود اسم گسترش دموکراسی و مبارزه با تروریسم می گذارند و مردم نادان هم باور می کنند! من به یقین رسیده ام که دروغ هرچه بزرگتر باورش برای مردم راحت تر و اینکه بسیاری مردم یا حق را آگاهانه نمی پذیرند یا از سر نادانی آلت دست قدرتهای تبلیغی و رسانه ای هستند و با استناد به قرآن و نهج البلاغه و منطق می توان اثبات کرد که بجز در مواردی معلوم همیشه حق در اقلیت قرار دارد! شاید این دیدگاه من را توهین قلمداد کنید اما هزاران مثال می توان در این باره برای اثبات این مدعا زد اما چه کنیم که با بسیاری از در آمار و ارقام قطعی مورد پذیرش طرف انتقاد شونده هم نمی توان برای اثبات مدعا وارد شد چون یا سکوت می کنند یا بحث را عوض می کنند یا دست به دامان مضحک ترین توجیهات می شوند که می توان از برخی لطیفه ساخت یا نهایت بعد از چند گفتگو و به بن بست رسیدن یا بحثی موازی را شروع می کنند یا دست به دامن سفسطه می شوند که اگر اصول برخورد با سفسطه را بدانید یا بدانید که چطور بحث موازی را دوباره به بحث اول باز گردانید خواهید دید آن شخص دیگر هوس نمی کند وارد گرداب مباحثه با شما شود البته اگر بتواند از آن گرداب به طریقی فرار کند! همچنین یکی دیگر از آفات مردم در مواجه با مسائل ، عدم توجه به مقیاس و درصد و کم و کیف است مثلاً بسیاری می گویند فلسطینیان خود زمین هایشان را به اسرائیل فروختند اما وقتی از این افراد سوال شود که آیا می دانید صهیونیستها چند درصد اراضی فلسطین را خریدند؟ همگی اظهار بی اطلاعی می کنند! چون فهم آنها کشش این را نداشته است بعد از خبر شنیدن فروش زمین این مسئله را هم پیگیری کنند بعد دهان به قضاوت بگشایند و بفهمند کمتر 3 درصد اراضی فلسطین آن هم تحت سخت ترین شرایط تحمیلی با نرخ هایی عجیب ارزان فروخته شد و مابقی اشغال شد! اما مصیبت بعدی که گریبانگیر بسیاری از مردم است مربوط به پایه کج دیوار عقاید آنهاست که بالطبع تا ثریا کج می رود که بنا بر پرورش افراد در جبر محیطی بسیار سخت بتوان حتی کمی از انحراف این دیوار عقاید کاست پس گاهی نخبگان از سر دلسوزی برای مردم مجبور می شوند دست به اقداماتی بزنند که ظاهراً خلاف آزادی یا حقوق بشر است مثل فیلترینگ که در واقع مشکل از ناپختگی مراجعین است نه از تنگ نظری فیلترکنندگان! پس بنا بر نیاز در این وبلاگ به بسیاری از اصول پایه ای منطق و فلسفه پرداخته می شود تا فردی که بدین جا می آید بتواند با مراجعه به آنها مشکل خود با مباحث مطرح در اینجا را حل کند. اکنون در این نوشتار به مسئله اختلافی قصاص و در چند نوشتار بعدی به چند مبحث که در جهان بشدت در مورد آنها اختلاف نظر وجود دارد پرداخته می شود.
مسئله قصاص
وَلَكُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید. «البقرة/179»
اکثر مشکلاتی که در جهان بر روی این مسئله وجود دارد بیشتر ناشی از برخورد احساسی افراد با این مسئله است در حالی فلسفه ی قصاص همین جریحه دار نشدن احساسات است البته در افقی بلند تر! یکی از مهمترین عواملی که باعث وضع قصاص شده است عبرت گرفتن از روزگار مجرم است تا کسانی اگر هم بدذات هم هستند لااقل از ترس مجازات دست به جرم نزنند و بدین گونه آمار تخلف پایین بیاید که این یک اصل پذیرفته شده در جوامع است اما با این وجود بسیار دیده می شود مجرمانی نالایق بخشش، توسط ستم دیدگان مورد بخشش قرار می گیرند که هم جفا در حق خود می کنند هم جفای بزرگتری در حق جامعه چون راه را باز می کنند برای تکرار اعمال مجرمانه از سوی سایرین و حکایات تلخ همچنان ادامه پیدا می کند و صد متاسفانه از سوی بسیاری افراد به القابی همچون بزرگوار و کریم و پاک دل و ... مزین می شوند! مثلاً شخصی بسیار پست فطرت و البته فاقد عقل که می آید و دختری را با اسید پاشی کور و ناقص می کند لایق بخشش است؟ آیا همین بخشش راه را باز نمی کند برای اسید پاشی های بعدی؟ آیا خداوند نمی فرماید هر عملی را قصاصی است؟«المائدة/45». نکته ای هم که اکثراً فراموش می کنند این است که قصاص نهایتاً فقط آب خنکی است بر داغ دل ستم دیده یا بازماندگانش یا هر دو وگرنه هیچ دردی از آنها را واقعاً برطرف نمی کند مثلاً کسی که کور شده با قصاص بینایی اش باز نمی گردد پس واقعاً چه کار زشتی ست کسی بخشوده شود که به عمد مرتکب کاری شده که جبران ندارد و خداوند هم با در نظر گرفتن این موضوع ، مجرمین را به چنان مجازات هایی وعده داده که تصور آن هم برای ما سخت است مثل وعده عذاب ابدی برای قاتلی که عمداً بی گناهی را به قتل برساند. تصور کنید بی نهایت سال سوختن در آتش عظیم جهنم برای یک قتل در حالی که خاطره ی سوختن چند صدم ثانیه ای انگشت هم برای ما بسیار آزار دهنده است!
پس مهمترین اشتباهی که بسیاری مردم و حتی بسیاری از نظام ها در مواجه با این مسائل مرتکب می شود این است که خود را در جایگاه ستم دیده قرار نمی دهند! و به همین خاطر عادل ترین احکام ما مثل حکم اعدام را مورد هجمه ی شدید قرار می دهند در حالی که از نظر منطق قصاص هم جبران مکافات نمی کند و باید مجرم در آتش جهنم هم بسوزد که با یک مثال تشریح می کنم. آیا شما حاظر هستید من دست شما را قطع کنم و شما هم به قصاص دست من را؟! مطمئناً خیر! اگر خود شما قاضی و مجری حکم باشید به قصاص دستتان چنان مجازاتی از من می کنید که در تاریخ شکنجه ها کم نظیر باشد! چون هرچه که مجازات می کنید می بینید دست بریده شده شما باز نمی گردد و از اینکه بی خود بی دست شده اید مدام بر نفرت شما افروده می شود و هرچه بیشتر هم قصاص کنید سبک نمی شوید! اشتباه نکنید این افکار سادیسمی نیست چون با این حساب نعوذ بالله خداوند حاد ترین مشکل سادیسمی پیدا می کند با جهنمی که وعده داده است! بلکه این سزای شخصی ست که چنان انحطاط اخلاقی دارد که با قساوت دست شما که بیگناه هستید را قطع کرده است! پس انسان پست را نسبت به درجه ی پستی وی مجازات کنیم بحق هست و باید چنان عبرتی برای سایرین شود که فکر ستم به دیگران را به ذهن هم راه ندهند! اما ما مجاز به چنین کاری نیستیم! بلکه طبق عقاید ما این امر را خداوند انجام می دهد ما فقط باید در چهارچوبه ی مجازات دنیوی که خداوند تعیین فرموده عمل کنیم تا زمانی که خداوند در روز شعله ور شدن جهنم به حساب ستمکاران برسد! اما عجیب ترین مسئله این است که بسیاری مجازات مختصر دنیوی را هم بزرگ می شمارند! و بدتر اینکه برخی آن را وحشی گری هم خطاب می کنند! و دست به دامان استدلالاتی عجیب از قبیل « بدی را نباید با بدی جواب داد»! می شوند در حالی که این گفته برای مواردی مشخص و خاص است که در آن منفعت را در بخشش ببینیم به کار می رود.
پس ما نه تنها باید به قوانین قصاص خود که از جانب خداوند آمده افتخار کنیم و از هجمه های دشمنان نهراسیم بلکه از حالت تدافی هم باید بیرون بیاییم! خصلتی در بسیاری افراد هست بدین صورت که اگر قدمی عقب بروی صد قدم جلو می آیند و گر قدمی جلو بروی صد قدم عقب می روند تا جایی که ضرب المثل «دست پیش بگیر تا پس نیافتی!» رواج دارد! ما مسلمان ها هم باید اینگونه باشیم! چرا باید پاسخگوی غرب و شرق باشیم؟! چرا دست پیش نگیریم تا لااقل پس نیافتیم؟! چرا ما آنها را مورد سرزنش قرار ندهیم؟ چرا آنها در باطل خود اتفاق نظر دارند ولی ما در حق خود نه؟! مثلاً چند وقت پیش انفجاری در نروژ رخ داد و یک نفر حدود صد نفر را کشت اما طبق قانون در این کشور حداکثر مجازات برای هر نوع جرمی 21 سال است! یعنی برای کشتن هر شخص حدود 80 روز زندان برای این شخص تمام شد! اگر میلیون ها نفر در نروژ را هم می کشت باز همین 21 سال زندان می رفت! مسخره نیست؟! این مشت است نمونه ی خروار از قوانین قصاص مدرن! چرا ما از کنار قوانین مضحک آنها ساده می گذریم و مسخره نمی کنیم؟! بله! طبق آیه صریح قرآن و تایید تفاسیر آن هم ، کسی که مورد مسخره واقع شود باید در زمان و مکان خوب مسخره را به مسخره کننده باز گرداند همان چیزی که نوح(ع) بعد از مسخره شدن به مسخره کنندگان وعده آن را داد!
ما که به ناحق مسخره می شویم چرا نمی آییم مقابله به مثل کنیم؟ چنان غرب و شرق را برای خود بزرگ کرده ایم که یا مشکلات آنها را ندیده ایم یا نخواسته ایم ببینیم و واقعاً مرغ همسایه را غاز دیده ایم! کمتر مسلمانی هست که واقعاً بداند ما در چه جایگاهی هستیم و آنها در چه جایگاهی! و اگر جویای حقیقت باشید کم نیستند منابعی که شما را به این حقایق برسانند.
مسئله دیگر این است که ما به دلایلی از جمله ناآگاهی از دین خود یا تحت فشار های بین المللی اندکی از مجازات های واقعی اسلامی فاصله گرفته ایم و گرنه در منابع ما و حتی قرآن تصریح می شود که می توان مجرمین را با درد و شکنجه ی فراوان به دیار باقی فرستاد! گرچه شکنجه دنیوی در مقابل اخروی تقریباً هیچ است اما چون عقل بسیاری مردم به چشمشان است و از خطر قریب کوچک بسیار بیشتر از خطر بزرگ حتمی آینده( حسابرسی اخروی) می ترسند لذا خداوند هم با در نظر گرفتن این مسئله اجازه داده است مجرمین خاصی را به سختی به قتل رساند آنجا که می فرماید:« مَلْعُونِینَ أَینَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا»(سوره احزاب آیه 61) ترجمه:« (منافقین) از همه جا طرد میشوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختی به قتل خواهند رسید!»
پیامبر نیز در مورد مجرمانی که وقاحت را به نهایت می رسانند مجازات هایی بجز مرگ آسان را اعمال می کردند مثلاً امر کردند دست و پای کسانی که میهمان پیرمردی بودند که میزبان خود را با شکنجه کشتند و اموالش را سرقت کردند پس از دستگیری قطع کنند تا در خون خود بغلطند و با درد به هلاکت برسند یا جناب مختار رضوان الله علیه هم در مواجهه با اشقیای دشت کربلا همین رویه را پیش گرفتند و بجای گردن زدن ( که مرگ با کمترین درد است) مجازات هایی از قبیل سوزاندن در دیگ روغن داغ یا لگد شدن زیر سم اسب و امثال این را انتخاب می کردند. پس اگر به عقل و وجدان خود مراجعه کنیم خواهیم دید قصاص مجرم نه تنها منافاتی با اخلاق ندارد بلکه عین اخلاق است و این می تواند به بسیاری از شبهات دین ما نیز پاسخ گوید مثلاً بسیار دیده ام بسیاری از افراد وقتی می شنوند پیامبر دستور گردن زدن حدود 700 یهودی بنی قریظه را صادر کردند و شخص امام علی(ع) خود مستقیماً گردن حدود 400 نفر را زدند توهم می زنند که مگر خدای نکرده این پیشوایان قصی القلب بودند؟! در حالی که پاکی این بزرگواران را می رساند که برای حفظ مردم از توطئه های شوم و برانداز و برای مصلحتی بزرگتر خائنین بسیار وقیح را به سزای اعمالشان رسانند پس با نگریستن منطقی به این مسئله می توانیم پاسخی مناسب و قاطع به اتهامات مستشرقین داشته باشیم. آخرین نکته هم مسئله ی شبهه برانگیز حکم «سنگسار» است که حرف و حدیث های فراوانی پیرامون آن وجود دارد که توضیح آن و اثبات بدعت آن در اسلام به نوشتاری مستقل موکول می شود.