مطلب اول
•من "مسئولم".
•اين، تمايز من، با رأسي از جماعت غيرانسان يا "دد" است.
•من "مسئولم".
•با غيرانسان نميتوان گفت که به رغم نياز، "خودنگه دار" باشيد.
•ولي، با انسان ميتوان گفت.
•اين سنخ سخن را فقط ميتوان با نوع بشر گفت.
•خصلت انسان آن است که ميتوان از او خواست که "خودنگه دار" باشد.
•خب؛ از اين جور توجيهات بلديم...
•"کارشناسان" و "روانشناسان" به ما ياد دادهاند: وقتي نياز فشار آورد، ارضاء ميشود.
مطلب دوم
•نياز به "خبر" فشار ميآورد، پس، با "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن"، ارضايش ميکنيم.
•ميگوييم که ما و مردم به "شايعه" و "گمان" پناه ميبريم، چون "خبر" نيست.
•شايد هم بر مبناي اين پايه، آنها را که مورد تهمت واقع ميشوند، به جاي تهمتزنندگان مقصر ميدانيم.
•ميپرسيم: چرا از خود دفاع نميکنند؟ حتماً کاسهاي زير نيمکاسه است. چرا درباره خود اطلاعات سالم و صحيح منتشر نميکنند؟ حتماً کاسهاي زير نيمکاسه است. پس، ما آنچه ديگران درباره آنها ميگويند را باور ميکنيم. زيرا تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها...
•وقتي در دفاع از خود در پذيرش "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن"، به اين نحو استدلال ميکنم، خود را همپايه "ددان" شمردهام.
•"ددي" که در حصاري محبوس شود، و نياز آب و غذايش فراهم نشود، لاجرم حصار را ميشکند، و "به هر قيمت" نياز خود را برآورده ميسازد. و در اين حصارشکني، "دد" مقصر نيست، "شکم" و "نياز" و "شهوت" مقصرند.
•گاهي فکر ميکنم که اين لشكر کارشناسان و روانشناسان، من را با گوسفندان يکي گرفتهاند. آنها ميگويند و به اين گفته خود اصرار دارند که وقتي نيازي از راه صحيح جواب نيابد، لاجرم، راههاي ناصحيح و غيراخلاقي اولويت مييابند.
•... پس، مردمي که راه صحيح خبر را نمييابند، لاجرم به "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن"، پناه ميبرند.
•و در اين حصارشکني، "شکم" و "نياز" و "شهوت" مقصرند.
•خداوند آگاه به فرجام امور ميفرمايد...
•ميفرمايد که ريشه "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن"، فراموشي ياد خدا و حب دنياست.
مطلب سوم
•توجه... توجه... توجه: "وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً... فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّي عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا"
•"خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن"، به صورت يك احتمال ضعيف در ذهن "آنها" ظاهر ميشود....
•سپس، "هواي نفس" به فعاليت برميخيزد. آن را تزئين ميكند. شايد چون از آن نفع ميبرد، دوست دارد که تهمت را قبول کند.
•و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار دارد به فراموشي ميسپرد.
•و تدريجاً به صورت يك اعتقاد راسخ درميآيد، در حالي كه هيچ پايهاي نداشت.
•و خداوند آگاه به فرجام امور ميفرمايد که فراموشي ياد خدا و حب دنيا، آنها را در اين موهومات و خرافات غوطهور ميسازد: "فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّي عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا".
•منظور از "ذكر خدا" به عقيده بعضي از مفسران، قرآن کريم است، و گاه احتمال داده شده كه منظور، دلايل منطقي و عقلي است كه انسان را به خدا ميرساند، و نيز احتمال دادهاند که همان ياد خداست كه نقطه مقابل "غفلت" است.
•ولي ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گستردهاي دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن کريم، و دليل عقل، و چه از طريق سنت، و ياد قيامت شامل ميگردد.
•اين نكته نيز از آيه استفاده ميشود كه رابطهاي ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات، و زرق و برق دنيا، و پذيرش "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي ميگن" هست.
•و قابل توجه اينكه در ميان اين دو، تأثير، متقابل است؛ غفلت از ياد خدا، انسان را به سوي دنياپرستي سوق ميدهد، همان گونه كه دنياپرستي، انسان را از ياد خدا غافل ميسازد، و اين هر دو، با هواپرستي همراه است، و خرافاتي كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه ميكند و تدريجاً تبديل به "اعتقاد" ميشود.