۰۸ آبان ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۶

ريشه اعتماد به "آقاي مي‌گن"‏

کد خبر : ۴۰۹۲۴
به گزارش صراط روزنامه ی رسالت به قلم حامد دهخدا نوشت:

مطلب اول

•‏‌من "مسئولم".

•‏‌اين، تمايز من، با رأسي از جماعت غيرانسان يا "دد" است.

•‏‌من "‌مسئولم".

•‏‌با غيرانسان نمي‌توان گفت که به رغم نياز، "خودنگه دار" باشيد.

•‏‌ولي، با انسان مي‌توان گفت.

•‏‌اين سنخ سخن را فقط مي‌توان با نوع بشر گفت.

•‏‌خصلت انسان آن است که مي‌توان از او خواست که "خودنگه دار" باشد.

•‏‌خب؛ از اين جور توجيهات بلديم...

•‏‌"کارشناسان" و "روانشناسان" به ما ياد داده‌اند: وقتي نياز فشار آورد، ارضاء مي‌شود.

‏مطلب دوم

‏•‏‌نياز به "خبر" فشار مي‌آورد، پس، با "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن"، ارضايش مي‌کنيم.

•‏‌مي‌گوييم که ما و مردم به "شايعه" و "گمان" پناه مي‌بريم، چون "خبر" نيست.

•‏‌شايد هم بر مبناي اين پايه، آنها را که مورد تهمت واقع مي‌شوند، به جاي تهمت‌زنندگان مقصر مي‌دانيم.

•‏‌مي‌پرسيم: چرا از خود دفاع نمي‌کنند؟ حتماً کاسه‌اي زير نيم‌کاسه است. چرا درباره خود اطلاعات سالم و صحيح منتشر نمي‌کنند؟ حتماً کاسه‌اي زير نيم‌کاسه است. پس، ما آنچه ديگران درباره آنها مي‌گويند را باور مي‌کنيم. زيرا تا نباشد چيزکي مردم نگويند چيزها...

•‏‌وقتي در دفاع از خود در پذيرش "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن"، به اين نحو استدلال مي‌کنم، خود را هم‌پايه "ددان" شمرده‌ام.

•‏‌"ددي" که در حصاري محبوس شود، و نياز آب و غذايش فراهم نشود، لاجرم حصار را مي‌شکند، و "به هر قيمت" نياز خود را برآورده مي‌سازد. و در اين حصارشکني، "دد" مقصر نيست، "شکم" و "نياز" و "شهوت" مقصرند.

•‏‌گاهي فکر مي‌کنم که اين لشكر کارشناسان و روانشناسان، من را با گوسفندان يکي گرفته‌اند. آنها مي‌گويند و به اين گفته خود اصرار دارند که وقتي نيازي از راه صحيح جواب نيابد، لاجرم، راه‌هاي ناصحيح و غيراخلاقي اولويت مي‌يابند.

•‏‌... پس، مردمي که راه صحيح خبر را نمي‌يابند، لاجرم به "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن"، پناه مي‌برند.

•‏‌و در اين حصارشکني، "شکم" و "نياز" و "شهوت" مقصرند.

•‏‌خداوند آگاه به فرجام امور مي‌فرمايد...

•‏‌مي‌فرمايد که ريشه "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن"، فراموشي ياد خدا و حب دنياست.

‏مطلب سوم

‏•‏‌توجه... توجه... توجه: "وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً... فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّي عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا"‏

‏•‏‌"خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن"، به صورت يك احتمال ضعيف در ذهن "آنها" ظاهر مي‏شود....

•‏‌سپس، "هواي نفس" به فعاليت برمي‏خيزد. آن را تزئين مي‏كند. شايد چون از آن نفع مي‌برد، دوست دارد که تهمت را قبول کند.

•‏‌و احتمال ديگر را كه در مقابل آن قرار دارد به فراموشي مي‏سپرد.

•‏‌و تدريجاً به صورت يك اعتقاد راسخ درمي‏آيد، در حالي كه هيچ پايه‏اي نداشت.

•‏‌و خداوند آگاه به فرجام امور مي‌فرمايد که فراموشي ياد خدا و حب دنيا، آنها را در اين موهومات و خرافات غوطه‏ور مي‌سازد: "فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّي عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا".

•‏‌منظور از "ذكر خدا" به عقيده بعضي از مفسران، قرآن کريم است، و گاه احتمال داده شده كه منظور، دلايل منطقي و عقلي است كه انسان را به خدا مي‏رساند، و نيز احتمال داده‏اند که همان ياد خداست كه نقطه مقابل "غفلت" است.

•‏‌ولي ظاهر اين است كه اين تعبير مفهوم گسترده‏اي دارد كه هر گونه توجه به خدا را چه از طريق قرآن کريم، و دليل عقل، و چه از طريق سنت، و ياد قيامت شامل مي‏گردد.

•‏‌اين نكته نيز از آيه استفاده مي‏شود كه رابطه‏اي ميان غفلت از ياد خدا، و اقبال به ماديات، و زرق و برق دنيا، و پذيرش "خرافه" و "گمان" و "شايعه" و "اينترنت" و "آقاي مي‌گن" هست.

•‏‌و قابل توجه اينكه در ميان اين دو، تأثير، متقابل است؛ غفلت از ياد خدا، انسان را به سوي دنياپرستي سوق مي‏دهد، همان گونه كه دنياپرستي، انسان را از ياد خدا غافل مي‏سازد، و اين هر دو، با هواپرستي همراه است، و خرافاتي كه هماهنگ با آن باشد در نظر انسان جلوه مي‏كند و تدريجاً تبديل به "اعتقاد" مي‏شود.‏