همان کسی که سودای دنیا پرستی در سر می پروراند و به انسان ها مانند پله ای نگاه می کرد برای صعود؛ اما غافل از اینکه "آهِ" همان انسان ها رفته رفته زمینه ساز سقوطش شد.
در عرش هم نبود که بگوییم از عرش به فرش رسید؛ در اوج قدرت ساختمان های حفاظت شده اش نیز ترس در چشمانش نمایان بود.
کسی که به خدا ایمان نداشته باشد بزدل و ترسوست!
«بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ؛ »
«ولي ظالمان بدون علم و آگاهي، از هوي و هوسهاي خود پيروي كردند! پس چه كسي ميتواند آنان را كه خدا گمراه كرده است هدايت كند؟! و براي آنها هيچ ياوري نخواهد بود! »
مردی که حماقت بر زبان و جملاتش موج می زد و هیچ بویی از سیاست نبرده بود؛ چند روز قبل توسط مبارزین لیبی در شهر سرت از زندگی بازنشسته شد تا نامش در کتاب دیکتاتورها در کنار نامهایی همچون موسیلینی ، هیتلر و صدام آرام گیرد.

مطمئناً پایان داستان زندگی قذافی پایان دیکتاتورمآبی در دنیا نمی باشد اما می تواند برای سایر حمقایی که دل به قدرت امنیتی و ضخامت دیوارهای کاخ حکومتی شان خوش کرده اند تلنگری جدی باشد.
آنها باید بدانند که هیچ قدرتی در دنیا بالاتر از قدرت لایزال الهی نیست؛ امثال قذافی و صدام و هیتلر اگر معنای "یدالله فوق ایدیهم" را درک می کردند سرنوشت شان اینگونه رقم نمی خورد.
قذافی ها و صدام ها در این دنیا آمدنی و رفتنی هستند. اینان وسیله ابتلاء و امتحان من و تویی هستند که حداقل خود را بشناسیم. خود را بشناسیم و ببینیم در لشکر یزید شمشیر می زنیم یا در لشکر حسین(ع)...
خیلی ها با خود می گویند ای کاش در روز عاشورا حاضر بودم تا...
اما باید دانست که "کل یوم عاشورا و کل ارض کرب و بلا"...
تو اگر لیاقت "حّر" بودن داشته باشی امروز هم می توانی در سپاه حسین(ع) شمشیر بزنی و فدایی علی زمان شوی
نمونه اش عاشورای هشتاد و هشت!

در کدام سپاه بودی؟

در سپاه معاویه یا علی زمان؟!!!
بین حرّیت و خریت یک نقطه فرق است ...