به گزارش صراط سيدعلي محقق در روزنامه ابتکار نوشت:
روز يکشنبه رهبر انقلاب در جمع دانشگاهيان کرمانشاه بهطور صريح اعلام کردند که «ما با تحزب مطلقاً مخالفتي نداريم و معتقديم تحزب [بهخوديخود] با وحدت جامعه منافاتي ندارد». مقام رهبري در حالي اين سخنان را بهصورت عمومي بيان کردند که در هيچ مقطعي از عمر 33ساله نظام جمهوري اسلامي، مانند شش سال گذشته، فعاليت حزبي و تحزب از سوي مسئولان اجرايي کشور نفي و مورد شماتت قرار نگرفت و قواعد بازي در عرصه رقابتهاي سياسي در اين سطح بههم ريخته نشده بود.
هفت سال پيش، محمود احمدينژاد در گام اول حضورش در انتخابات رياستجمهوري، از مسيري متفاوت از ديگر رقبا و بهصورت کاملاً غيرحزبي به عرصه رقابتها ورود پيدا کرد و در ميانه راه، حمايت گروههاي اصولگرا را نصيب خود کرد. او با اين پشتوانه در رقابتي تاريخي گوي سبقت را از هاشميرفسنجاني اصلاحطلبشده ربود. بااينحال احمدينژاد در همان اولين روز پس از قطعيشدن رياستجمهورياش در 4تيرماه سال1384 آب پاکي را روي دست جناح سياسي حامي خود و احزاب مختلف گردآمده زير چتر اصولگرايي ريخت. او در اين شش سالي که از آن روز ميگذرد، باوجود برخي همراهيهاي موردي و ناگزير، در اکثر مواقع و مراحل هيچوقت احزاب و گروههاي سياسي مرسوم و شناختهشده را در کشور جدي نگرفته و به چهرههاي بانفوذ حزبي کشور روي خوش نشان نداده است. احمدي نژاد اين مشي سياسي را تاکنون حفظ کرده و حال که اولين ماههاي سال هفتم رياستجمهورياش را پشت سر ميگذارد، پيش و بيش از اينکه بهعنوان مجري قانون به فعاليت سياسي در قالب حزب و تشکلهاي سياسي بها داده و مشي حزبي را قبول کرده باشد، به شبهحزبهايي مانند حلقه ياران و حاميان و جبهههايي متشکل از جمعي از افراد داراي يک وجه مشترک ميدان داده است.
حلقه مديران شهرداري، استادان دانشگاه علموصنعت، حلقه اردبيل، حلقه اروميه و جبهههايي از قبيل حاميان و ستادهاي انتخابات نهم و دهم و...، ازجمله مواردي است که در فقدان همکاريهاي گروهي و در دوره منکوبشدن فعاليتهاي حزبي در دولت هاي نهم و دهم بر سر زبانها افتاد.
آش مخالفت با احزاب در مقاطعي آنچنان شور شد که مخالفت رئيسجمهور با مواد و مفاد صريح قانون اساسي درباره فعاليت احزاب در کشور بههيچوجه تفسيرشدني و توجيهپذير نبود. براي مثال در اوايل خرداد سال گذشته، رئيسجمهور در ديدار با مسئولان محلي يکي از استانها گفت: «گروهها، دسته جات و احزاب محترماند؛ اما حق دخالت در امور كشور و فشارآوردن بر اين و آنرا ندارند. اين گروهها خارج از سيستم هستند و ما به هيچ وجه به آنها پاسخگو نيستيم.»اين روش خاص در همه سالهاي گذشته باعث شد تا از يکسو نمايندگان احزاب و چهرههاي بانفوذ منتقد اين مشي رئيسجمهور، باوجود اصولگرا بودن، سهمي از قدرت بهدست نياورند و باوجود همراهي سياسي با دولت، پتانسيل راهبري و توان مديريتي و اجرايي آنان درعمل بهکار گرفته نشود. درمقابل و بهتدريج اين مجموعه سياسي به پشتوانه تجارب تشکيلاتي خود، جبهه جديدي را از درون جريان اصولگرا در برابر رئيسجمهور کليد زدند. آنها بهتدريج مرزهاي بين خود و حاميان و حلقههاي منسوب به شخص اول قوه اجرايي را مشخص کرده و اين مرزها را تنگ و تنگتر نمودند تا جاييکه روزبهروز کابينه و سطوح مياني قدرت، شاهد ريزش بيوقفه ياران و همراهان رئيسجمهور بود.
اين روند تا آنجا ادامه يافت که در دوساله اخير، دولتي که زماني قرار بود کابينهاي هفتادميليوني را جايگزين حضور احزاب در قدرت کند، آنقدر آب رفت و کوچک شد که صرفاً در اختيار يک محفل و حلقه بسته افراد نزديک به رئيس دولت و رئيسدفتر رئيسدولت قرار گرفت. بهطور منطقي و طبيعي، محفل و حلقهاي که هيچ شناسنامه و اساسنامه و سابقهاي ندارد، مرام و ريشه و آيندهنگري قابل اتکايي نيز ندارد که بتوان به پشتوانه آن، همه امور اجرايي کشور را يکجا در اختيار آن قرار داد.شايد از همينروست که در چنين مقطعي، رهبر انقلاب با تشخيص ضرورت حمايت از فعاليت حزبي در کشور، بار ديگر بر توجه نظام به تحزب تأکيد ميکنند.
جامعهشناسان سياسي، نيروهاي اجتماعي را به سه سطح پايه، حرکت و نفوذ تقسيم ميکنند. قشرهايي مانند دانشجويان، زنان، کارگران و... سطح پايه و جنبش هاي متاثر از پايه سطح حرکت محسوب ميشوند. در کنار اين دو سطح، احزاب نيز «سطح نفوذ» نيروهاي اجتماعي را تشکيل ميدهند. در هر جامعه و نظام سياسي اين سطوح سهگانه، در تعامل با دولت و نظام سياسي حاکم قرار ميگيرند و احزاب خط مقدم تعامل دولت و جامعه هستند. در نتيجه هدف از شکل گيري هر حزب، کادرسازي و هدايت نظام سياسي در مسير مطالبات طرفداران و به عبارت ديگر اکثريت مردم است. به طور طبيعي اين مهم با راهيابي نمايندگان حزب با حمايت مردم به درون نظام سياسي کشور بدست ميآيد.بر همين اساس است که اگر احزاب بهعنوان حلقه واسط نيروهاي اجتماعي و دولت وجود نداشته باشند، يکي از مکانيسمهاي مهم براي شناخت و مديريت و نظارت بر حصول مطالبات مردم توسط دولت از دست ميرود. از همين رو مردم نيز احساس ميکنند که مطالباتشان به درون نظام سياسي راه نمييابد و به تبع اين اتفاق، ميان مردم و نظام سياسي فاصله ميافتد.
از سوي ديگر، همانگونه که گفته شد، فعالان احزاب بيش از مردم عادي با سياستورزي و مملکتداري آشنا هستند. وقتي يک مطالبه مردمي از کانال احزاب به حاکميت منتقل ميشود، شکلي کارشناسيتر داشته و نتيجه چنين خواستهاي درعمل به آنچه مورد انتظار است، نزديکتر خواهد بود. کنار هم قراردادن چنين کارويژهها و کارکردهايي، براي احزاب چه در جوامع ديگر و چه در ايران، منجر به حفظ تعامل دولت و ملت و افزايش مشروعيت نظام سياسي و نيز افزايش سطح مشارکت ميشود.
به پشتوانه سخنان اخير رهبري و دستاوردهاي منفي شش سال دوري دولت از احزاب و نيز آنچه بيان شد، ميتوان گفت از همين حالا دوران نفي اهميت احزاب در حيات سياسي کشور و تحقير تحزب گرايي و در حاشيه قرارگرفتن گروههاي سياسي به پايان رسيده است و احزاب بالاخره ميتوانند از حيات خلوت و پستو و پارکينگ بيرون بيايند و با قدرت هرچه تمامتر در چارچوب آنچه قانون معين کرده، در شکلگيري آينده نظام سياسي کشور نقش ايفا کنند. با اين حساب، اکنون توپ در زمين احزاب و گروههاي سياسي کشور است. بايد ديد فعالان حزبي کشور از اين فرصت چگونه استفاده خواهند کرد.
هفت سال پيش، محمود احمدينژاد در گام اول حضورش در انتخابات رياستجمهوري، از مسيري متفاوت از ديگر رقبا و بهصورت کاملاً غيرحزبي به عرصه رقابتها ورود پيدا کرد و در ميانه راه، حمايت گروههاي اصولگرا را نصيب خود کرد. او با اين پشتوانه در رقابتي تاريخي گوي سبقت را از هاشميرفسنجاني اصلاحطلبشده ربود. بااينحال احمدينژاد در همان اولين روز پس از قطعيشدن رياستجمهورياش در 4تيرماه سال1384 آب پاکي را روي دست جناح سياسي حامي خود و احزاب مختلف گردآمده زير چتر اصولگرايي ريخت. او در اين شش سالي که از آن روز ميگذرد، باوجود برخي همراهيهاي موردي و ناگزير، در اکثر مواقع و مراحل هيچوقت احزاب و گروههاي سياسي مرسوم و شناختهشده را در کشور جدي نگرفته و به چهرههاي بانفوذ حزبي کشور روي خوش نشان نداده است. احمدي نژاد اين مشي سياسي را تاکنون حفظ کرده و حال که اولين ماههاي سال هفتم رياستجمهورياش را پشت سر ميگذارد، پيش و بيش از اينکه بهعنوان مجري قانون به فعاليت سياسي در قالب حزب و تشکلهاي سياسي بها داده و مشي حزبي را قبول کرده باشد، به شبهحزبهايي مانند حلقه ياران و حاميان و جبهههايي متشکل از جمعي از افراد داراي يک وجه مشترک ميدان داده است.
حلقه مديران شهرداري، استادان دانشگاه علموصنعت، حلقه اردبيل، حلقه اروميه و جبهههايي از قبيل حاميان و ستادهاي انتخابات نهم و دهم و...، ازجمله مواردي است که در فقدان همکاريهاي گروهي و در دوره منکوبشدن فعاليتهاي حزبي در دولت هاي نهم و دهم بر سر زبانها افتاد.
آش مخالفت با احزاب در مقاطعي آنچنان شور شد که مخالفت رئيسجمهور با مواد و مفاد صريح قانون اساسي درباره فعاليت احزاب در کشور بههيچوجه تفسيرشدني و توجيهپذير نبود. براي مثال در اوايل خرداد سال گذشته، رئيسجمهور در ديدار با مسئولان محلي يکي از استانها گفت: «گروهها، دسته جات و احزاب محترماند؛ اما حق دخالت در امور كشور و فشارآوردن بر اين و آنرا ندارند. اين گروهها خارج از سيستم هستند و ما به هيچ وجه به آنها پاسخگو نيستيم.»اين روش خاص در همه سالهاي گذشته باعث شد تا از يکسو نمايندگان احزاب و چهرههاي بانفوذ منتقد اين مشي رئيسجمهور، باوجود اصولگرا بودن، سهمي از قدرت بهدست نياورند و باوجود همراهي سياسي با دولت، پتانسيل راهبري و توان مديريتي و اجرايي آنان درعمل بهکار گرفته نشود. درمقابل و بهتدريج اين مجموعه سياسي به پشتوانه تجارب تشکيلاتي خود، جبهه جديدي را از درون جريان اصولگرا در برابر رئيسجمهور کليد زدند. آنها بهتدريج مرزهاي بين خود و حاميان و حلقههاي منسوب به شخص اول قوه اجرايي را مشخص کرده و اين مرزها را تنگ و تنگتر نمودند تا جاييکه روزبهروز کابينه و سطوح مياني قدرت، شاهد ريزش بيوقفه ياران و همراهان رئيسجمهور بود.
اين روند تا آنجا ادامه يافت که در دوساله اخير، دولتي که زماني قرار بود کابينهاي هفتادميليوني را جايگزين حضور احزاب در قدرت کند، آنقدر آب رفت و کوچک شد که صرفاً در اختيار يک محفل و حلقه بسته افراد نزديک به رئيس دولت و رئيسدفتر رئيسدولت قرار گرفت. بهطور منطقي و طبيعي، محفل و حلقهاي که هيچ شناسنامه و اساسنامه و سابقهاي ندارد، مرام و ريشه و آيندهنگري قابل اتکايي نيز ندارد که بتوان به پشتوانه آن، همه امور اجرايي کشور را يکجا در اختيار آن قرار داد.شايد از همينروست که در چنين مقطعي، رهبر انقلاب با تشخيص ضرورت حمايت از فعاليت حزبي در کشور، بار ديگر بر توجه نظام به تحزب تأکيد ميکنند.
جامعهشناسان سياسي، نيروهاي اجتماعي را به سه سطح پايه، حرکت و نفوذ تقسيم ميکنند. قشرهايي مانند دانشجويان، زنان، کارگران و... سطح پايه و جنبش هاي متاثر از پايه سطح حرکت محسوب ميشوند. در کنار اين دو سطح، احزاب نيز «سطح نفوذ» نيروهاي اجتماعي را تشکيل ميدهند. در هر جامعه و نظام سياسي اين سطوح سهگانه، در تعامل با دولت و نظام سياسي حاکم قرار ميگيرند و احزاب خط مقدم تعامل دولت و جامعه هستند. در نتيجه هدف از شکل گيري هر حزب، کادرسازي و هدايت نظام سياسي در مسير مطالبات طرفداران و به عبارت ديگر اکثريت مردم است. به طور طبيعي اين مهم با راهيابي نمايندگان حزب با حمايت مردم به درون نظام سياسي کشور بدست ميآيد.بر همين اساس است که اگر احزاب بهعنوان حلقه واسط نيروهاي اجتماعي و دولت وجود نداشته باشند، يکي از مکانيسمهاي مهم براي شناخت و مديريت و نظارت بر حصول مطالبات مردم توسط دولت از دست ميرود. از همين رو مردم نيز احساس ميکنند که مطالباتشان به درون نظام سياسي راه نمييابد و به تبع اين اتفاق، ميان مردم و نظام سياسي فاصله ميافتد.
از سوي ديگر، همانگونه که گفته شد، فعالان احزاب بيش از مردم عادي با سياستورزي و مملکتداري آشنا هستند. وقتي يک مطالبه مردمي از کانال احزاب به حاکميت منتقل ميشود، شکلي کارشناسيتر داشته و نتيجه چنين خواستهاي درعمل به آنچه مورد انتظار است، نزديکتر خواهد بود. کنار هم قراردادن چنين کارويژهها و کارکردهايي، براي احزاب چه در جوامع ديگر و چه در ايران، منجر به حفظ تعامل دولت و ملت و افزايش مشروعيت نظام سياسي و نيز افزايش سطح مشارکت ميشود.
به پشتوانه سخنان اخير رهبري و دستاوردهاي منفي شش سال دوري دولت از احزاب و نيز آنچه بيان شد، ميتوان گفت از همين حالا دوران نفي اهميت احزاب در حيات سياسي کشور و تحقير تحزب گرايي و در حاشيه قرارگرفتن گروههاي سياسي به پايان رسيده است و احزاب بالاخره ميتوانند از حيات خلوت و پستو و پارکينگ بيرون بيايند و با قدرت هرچه تمامتر در چارچوب آنچه قانون معين کرده، در شکلگيري آينده نظام سياسي کشور نقش ايفا کنند. با اين حساب، اکنون توپ در زمين احزاب و گروههاي سياسي کشور است. بايد ديد فعالان حزبي کشور از اين فرصت چگونه استفاده خواهند کرد.
بصیرت یعنی اشراف و آگاهی همه جانبه نسبت به امور، ژرف نگري و عاقبت اندیشی. البته برای بصیرت معانی دیگری از جمله هوشیاری، بینایی، بینایی دل، زیرکی و ... نیز بیان شده است که همگی انسان را به سوی یک هدف و آن هم انتخاب راه درست هدایت و راهنمایی می کند.
پس ازاتفاقات رخ داده در انتخابات بوضوح مشخص شد که بصیرت نقش بسزایی را در سرنوشت انسان ایفا می کند، هم در سرنوشت فردی و هم اجتماعی. چرا که دیده شد افرادی که اکنون از آنها به عنوان سران فتنه یاد می شود درگذشته از یاران انقلاب و خدمتگزاران به نظام و مملکت بوده اند، با هدف قرار دادن دنیای فانی در انتخاب مسیر دچار اشتباه شده و گرفتار فتنه و بی بصیرتی شدند.
البته داشتن بصیرت به میزان تحصیلات و دیگر عوامل بستگی ندارد، چون دیدیم افرادی که جزو خواص بودند اما بی بصیرت و در برهه حساسی که باید با دانایی، هوشیاری و زیرکی جبهه حق را از باطل تشخیص می دادندواز ولی فقیه زمان خود حمایت می کردند درجبهه باطل سنگر گرفتند.
امام علی (ع)می فرمایند:هرگاه دیده بصیرت کورباشدنگاه چشم سوئی ندهد، آری درفتنه ها اگرملاک حق که همانا طابعیت مطلق ازولایت فقيه می باشد ميسرنشود تفکیک مسیرحق ازباطل دشوارمی گردد.
جهت گیری ها و مواضع عده ای ازخواص جامعه در چند سال گذشته و بخصوص فتنه 88 حاکی از نوعی سردرگمی دریافتن مسیر بود، زیرا چراغ هدایت وروشنگرمسیر رانمی دیدند ودرضلالت فتنه ها گمراه شدند. انتقادهای همراه با سیاه نمایی از عملکرد دولت که توسط عده ای از اصولگرایان مجلس پیگیری شد، فرافکنی ولاپوشانی در مورد اصلِ فتنه و بهانه تقلب و عدم موضع گیری در برابر آن،سکوت در برابر هنجارشکنی ها و طرح مباحث فرعی و... از جمله این موضع گیریها هاست.مصلحت اندیشانی که اصولگرائی راقربانی منافع ومطامع خویش کردند.
ازجمله این افراد ع.م........ است که در ردای مجلس به پای ثابت رسانه های بیگانه تبدیل شد، او که خودراوکیل المله خواند ودیگران را وکیل الدوله ، تامورد تحسین رسانه هاي بيگانه قراربگیرد مواضع نابخردانه اي درمقصرجلوه دادن رئیس جمهور درحوادث پس ازانتخابات 88، تلاش دراصلی جلوه دادن مسائل فرعي کشورعلارغم توصیه های موکد رهبرمعظم انقلاب، تبرئه سران فتنه، توهین به نمایندگان مجلس و...باعث شده است تادیگر کسی م......... را بعنوان چهره ی اصولگرا نشناسد وازاصولگرائی وی نامی بیش نماند.
م........ که درسال 86 درقامت اصولگرائی، اصلاح طلبان را اینگونه مورد هجمه خود قرار داد: در دوره حساس كنوني كه همه گروهها با تمام نيرو به ميدان آمدهاند من هم با احساس خطر از شدت گرفتن اصلاح طلبان، وارد شده ام، این روزها با تغییرموضعی صدوهشتاد درجه ای مدعی است دیگربرایش تفاوتی ندارد در نهمین دوره مجلس درلیست اصولگرایان باشدیا همسفره اصلاح طلبان شود!
بايداذعان كرد فقط دردیدگاه خواص بی بصیرت چنین مواضعی قابل طرح وتفسیرباشد، براستی مرزهاي اصلاح طلبان - بخوانیدهم کیشان اصحاب فتنه- با اصولگرايان درهم آميخته که اين نماینده مجلس درتبیین آن دچار تکثرفکری شده است؟.
وی با رفتار و گفتار خود تلاش كرده در خصوص ماهيت و عملكرد نيروهاي ارزشي علامت سؤال ايجاد كند و در واقع به نام اصولگرايي در جهت بدنام كردن اصولگرايان حركت کرده است.