۲۳ مهر ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۲

غيرواقعي ولي مهم

کد خبر : ۳۷۹۶۷

به گزارش صراط روزنامه ی اعتماد به قلم عباس عبدي نوشت:

اتهامات اخير ايالات متحده امريكا عليه دولت ايران پرسش هاي متعددي را پيش روي ناظران سياسي قرار مي دهد. از جمله آنكه آيا اين اتهامات واقعيت دارد يا به كلي دروغ و ساختگي است؟ آيا بخشي از موارد مطرح شده واقعيت دارد؟ به اين معنا كه فرد بازداشتي به صورت مديريت شده از جانب امريكايي ها يا حتي كشور ثالثي مثل اسراييل يا عربستان يا حتي گروه سياسي مثل مجاهدين چنين اقداماتي را انجام داده است؟ اينكه چه كشوري از وقوع احتمالي اين رويداد سود مي برد؟ اينكه چنين طرحي به لحاظ فني تا چه حد عقلاني بوده است؟ اينكه انگيزه هاي ايالات متحده در طرح اين مساله در شرايط كنوني چيست؟ و بالاخره اينكه فارغ از همه اين موارد، ايالات متحده و غربي ها در پي انجام چه برنامه هايي عليه ايران هستند و تا چه حد بايد اين برنامه ها را جدي گرفت؟ در اين يادداشت مي كوشم كه نظرم را درباره هريك از موارد فوق بطور خلاصه تقديم كنم، و يكي از پرسش ها را مفصل تر شرح دهم. برخي معتقدند از آنجا كه همه مقامات ارشد امريكا وارد ميدان شده ودر اين مورد اظهارنظر قاطع كرده اند، پس حتما دست آنان در داشتن مدارك لازم براي تاييد ادعايشان پر است. اين استدلال از دوجهت مخدوش است: اول از نظر تجربي، زيرا در جريان حمله امريكا به عراق نيز مقامات ارشد با هزاران تاكيد مدعي درستي اتهامات خود شدند ولي در نهايت معلوم شد كه اين اتهامات به كلي عاري از حقيقت بوده است. دوم اينكه اين استدلال منطقا هم درست نيست. فرض كنيم كه دولت امريكا بخواهد خبري را عليه كشور ديگري جعل و بر اساس آن اقدام كند، در اين صورت نمي توان نقل آن خبر را به يك مقام درجه سوم واگذار كرد، زيرا كسي خبر را جدي نخواهد گرفت. برعكس اگر ادعايي معتبر و متقن و مستند باشد، آن را مي توان از طرف حتي يك مقام غير رسمي هم مطرح كرد، همچنان كه مهم ترين ادعاهايي كه در كشورها عليه كسي يا دولتي مطرح مي شود از سوي نهادهاي مدني مثل مطبوعات و... است. قضيه واتر گيت را مقامات حزب دموكرات مطرح نكردند، بلكه يك روزنامه نگار طرح و پيگيري و اثبات كرد.
    فرض كنيم كه بخشي از اين ادعاها در آنچه مربوط به فرد دستگير شده در امريكاست واقعيت داشته باشد. در اين صورت به احتمال فراوان اين فرد در دام پليس امريكا يا نيروهاي امنيتي كشورها و گروه هاي ديگري مثل اسراييل، عربستان يا مجاهدين افتاده و پروژه آنان را پيش برده است و در اين راه به احتمال فراوان پليس امريكا نيز از جريان مطلع بوده است. چرا؟ تحليل منفعت برنده از اين رويداد و نيز وضع فني اجراي طرح مويد اين ادعاست. تاكنون هيچ كس نتوانسته كوچك ترين منفعتي را براي انجام چنين عمليات پر خطر به لحاظ لورفتن براي ايران اثبات كند. كشته شدن سفير كشوري مثل عربستان در ايالات متحده حتي به دست ديگران هيچ اهميت استراتژيكي اساسا براي ايران ندارد، چه رسد به اينكه ايران بخواهد چنين كاري را خودش انجام دهد. ولي فرض كنيم كه به هر دليلي نهادهايي انجام چنين عملياتي را به نفع كشور دانسته اند، در اين صورت محال است كه به لحاظ فني چنين سناريوي مبتذلي را طراحي كنند. چنين اتهامي توهين به شعور ديگران است. وقتي كه القاعده عمليات يازده سپتامبر را طراحي و اجرا مي كند كه از حيث دقت نقشه و طراحي و اجرا دنيا را در بهت و حيرت فرو مي برد، چگونه ممكن است كه ايران اقدام به چنين عمليات مبتذلي كند؟ ممكن است كسي دزد باشد، و با پيچيده ترين شيوه ها گاوصندوق ها را باز و محتواي آنها را بربايد، اين فرد به لحاظ جهتگيري كلي در رفتارش محكوم و مستحق مجازات است ولي كيفيت اجراي كارش مورد تعجب و حتي تحسين خواهد بود. ولي سناريوي اعلام شده مثل آن است كه يك نفر بخواهد دزدي كند و در روز روشن بيل و كلنگ را بردارد تا ديوار منزل را جلوي چشم ديگران تخريب كرده و براي سرقت وارد ساختمان شود. چنين فردي را به دليل دزدي نبايد محكوم كرد، بلكه بايد او را به تيمارستان روانه كرد. اگر ايالات متحده واقعا فكر مي كند كه توان عملياتي حكومت ايران چنين است، در اين صورت بايد به عقل سناريونويسان امريكايي شك كرد، مگر اينكه آنان تعمد داشته باشند كه بدترين سناريو را عليه دولت ايران طراحي كنند و به طرف مقابل خود بفهمانند كه ما مي توانيم مبتذل ترين سناريوها را عليه شما واقعي جلوه دهيم. اين سناريو از نظر فني به شكل بسيار مسخره يي است. استفاده از فرد دستگير شده در امريكا براي انجام عمليات، آن هم از طريق ارتباط تلفني و مافياي موادمخدر را حتي در فيلم هاي هاليوودي هم نمي توان ديد.
    يك دليل سناريويي بودن اين اتهامات در بازداشت فرد درگير ماجراست. اگر اين عمليات واقعي بود، قطعا در ادامه براي انجام آن، بايد افراد بسيار زيادي درگير ماجرا مي شدند و از آنجا كه پليس فدرال امريكا از طريق يكي از ماموران خود بر ماجرا تسلط كامل داشت، منطق امنيتي و اطلاعاتي حكم مي كرد كه اجازه مي دادند عمليات تا ورود مواد منفجره و كامل شدن تيم عملياتي و حضور آنان در امريكا پيش مي رفت، نه اينكه فرد مظنون را در ابتداي راه دستگير كنند. اين كار پليس امريكا با هيچ منطق اطلاعاتي سازگاري ندارد، مگر آنكه فكر كنيم اين سناريو را درست كردند و چهار ماه پيش او را دستگير كردند تا براي آزادي دو امريكايي موجود در ايران مابه ازايي فراهم كنند و نشان دهند كه آنان هم قادر به سناريو نويسي هستند، ولي چون اين دو امريكايي به عنوان هديه سفر به نيويورك آزاد شدند، ايالات متحده آن سناريو را به نحو ديگري اجرا كرد. تا هم به ايران فشار آورد و هم توجهات را از مسائل داخلي و جنبش وال استريت خلاص كند و در جريان اتفاقات سوريه هم موازنه را به نفع خود و كشورهاي هم پيمان خود در منطقه ، مثل عربستان تغيير دهد.
    با وجود نكات پيش گفته، ايران بايد به مساله توجه كافي داشته باشد و سناريو بودن كل ماجرا موجب كم توجهي به تبعات آن نشود، همانطوركه حمله به عراق هم بر اثر يك دروغ آغاز شد، ولي دروغ بودن آن وقتي اثبات شد كه كار از كار گذشته بود. در اين ميان يكي از نكاتي كه بايد توجه كرد اظهارات برخي افراد غير مسوول در برنامه هاي تلويزيوني است كه زمينه را براي واقعي بودن اينگونه سناريوها نزد مردم ديگر نقاط جهان فراهم مي كند. همچنين نبايد فراموش كنيم كه اگر چه ما به عنوان افرادي كه به سياست هاي جاري نقدهاي فراواني داريم و بي توجهي به اين نقدها را زمينه ساز اين نوع اقدامات خصمانه عليه ميهن خود مي دانيم، ولي اين امر نبايد موجب شود كه در برابر آن دسته از اقدامات بيگانگان كه امنيت و تماميت ارضي كشور را نشانه مي گيرند سكوت كرد.